۱) سکوتی که تصادفی نیست
اروپا امروز بیش از آنکه مردد باشد، حسابگر است. سکوت فعلی نه از بیخبری، بلکه از تجربه میآید؛ تجربهی عراق، افغانستان، لیبی و حتی اوکراین. اروپا یاد گرفته که «اول حرف نزدن» گاهی بهترین موضع است، مخصوصاً وقتی قرار است هزینهی واقعی جنگ را نه واشنگتن، بلکه پایتختهای اروپایی بدهند.
۲) اروپا دیگر آن اروپای دهه ۲۰۰۰ نیست
جنگ عراق شکاف عمیقی میان اروپا و آمریکا انداخت؛ فرانسه و آلمان عملاً گفتند این جنگ، جنگ ما نیست. از آن زمان به بعد، اروپا به این جمعبندی رسید که همراهی کورکورانه با آمریکا میتواند مشروعیت داخلی دولتها را نابود کند. امروز هر تصمیم نظامی، اول از فیلتر افکار عمومی عبور میکند، و این فیلتر بسیار سختگیر است.
۳) ترس اصلی: جنگی که به خانه برمیگردد
برای اروپا، جنگ در خاورمیانه یعنی موج پناهجویان، حملات تروریستی، افزایش قیمت انرژی و بیثباتی سیاسی داخلی. این ترسها واقعیاند، نه تبلیغاتی. تجربهی سوریه هنوز زنده است؛ سیاستمداران اروپایی خوب میدانند که هر بمبی در خاورمیانه، چند ماه بعد میتواند در برلین یا پاریس تبعات امنیتی داشته باشد.
۴) چرا با وجود اختلاف با تهران، دست به ماشه نمیبرند؟
اروپا با جمهوری اسلامی اختلاف دارد، اما از «فروپاشی کنترلنشده» بیشتر میترسد. در نگاه اروپایی، یک حکومت مسئلهدار اما قابل پیشبینی، از خلأ قدرت و جنگ داخلی بهتر است. این نگاه شاید اخلاقی نباشد، اما کاملاً در چارچوب واقعگرایی اروپایی که مسئله اوکراین را هنوز حل نکرده، قابل درک است.
۵) پشت پرده چه میگذرد؟ همکاری بیسر و صدا
اگر جنگی رخ دهد، اروپا احتمالاً نقش لجستیکی، اطلاعاتی و سیاسی بازی میکند، نه پیشقراول نظامی. پایگاه، اطلاعات ماهوارهای، پوشش دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی؛ اینها حوزههایی است که اروپا میتواند کمک کند، بدون اینکه مستقیماً وارد میدان شود.
۶) اروپا در ازای کمک، چه میخواهد؟
اولین مطالبه، امنیت انرژی است؛ تضمین مسیرهای گاز و نفت و کاهش شوک بازار. دوم، سهم در بازسازی و قراردادهای پساجنگ. سوم، مهار موج مهاجرت. اروپا اگر هزینه بدهد، حتماً دنبال تضمینهای ملموس و مکتوب خواهد بود، نه وعدههای شفاهی واشنگتن.
۷) اگر پای سرنگونی وسط باشد، معامله چگونه میشود؟
اروپا در چنین سناریویی به دنبال «نقشآفرینی در طراحی آینده» است؛ ساختار سیاسی، اقتصاد، قراردادها و حتی نظم امنیتی منطقه. تجربهی عراق به آنها یاد داده که بدون سهم در تصمیمسازی، فقط هزینه میدهند و کنار گذاشته میشوند.
۸) چرا موضع رسمی را مبهم نگه میدارند؟
ابهام ابزار چانهزنی است. اروپا نمیخواهد قبل از روشن شدن مسیر، پلهای دیپلماتیک را بسوزاند. این ابهام به آنها اجازه میدهد هم با واشنگتن حرف بزنند، هم کانالهای حداقلی با تهران را باز نگه دارند، هم افکار عمومی داخلی را کنترل کنند.
۹) شکاف درون اروپا را نباید دستکم گرفت
همهی اروپا یکدست نیست. فرانسه نگاه امنیتی و مداخلهگرانهتری دارد، آلمان محتاطتر است، اروپای شرقی بیشتر با آمریکا هماهنگ است. همین شکاف باعث میشود تصمیمگیری جمعی کند و پرهزینه باشد.
۱۰) جمعبندی: اروپا منتظر است، نه بیطرف
اروپا نه مشتاق جنگ است، نه مدافع وضع موجود. منتظر است ببیند کفهی ترازو به کدام سمت میچرخد و چطور میتواند با کمترین هزینه، بیشترین امتیاز را بگیرد. این سکوت، پیشدرآمد تصمیم است، نه فقدان آن.