در سال ۲۰۱۷، دولت ترامپ به‌طور علنی وارد فاز تهدید نظامی علیه پیونگ‌یانگ شد. آزمایش‌های موشکی کره شمالی، از جمله پرتاب موشک بالستیک قاره‌پیما «هواسونگ-۱۵» با برد تخمینی بالای ۱۲ هزار کیلومتر، باعث شد آمریکا به این جمع‌بندی برسد که پنجرهٔ مهار در حال بسته شدن است. پاسخ واشنگتن، نه مذاکره، بلکه چیدن صحنهٔ جنگ بود.

در عرض چند ماه، آمریکا سه ناو هواپیمابر را به‌صورت هم‌زمان در غرب اقیانوس آرام مستقر کرد:  USS Ronald Reagan، USS Nimitz و USS Theodore Roosevelt.

چنین تمرکزی از ناوهای هواپیمابر از زمان جنگ ویتنام بی‌سابقه بود. هر ناو به‌تنهایی بیش از ۶۰ جنگنده حمل می‌کرد. هم‌زمان، بمب‌افکن‌های راهبردی B-1B و B-52 از پایگاه گوام پروازهای تمرینی انجام دادند؛ پروازهایی که عمداً رسانه‌ای می‌شد تا دیده شود.

در زمین، آمریکا سامانه تاد را در کره جنوبی مستقر کرد؛ سامانه‌ای ضد موشک که به‌طور مشخص برای مقابله با موشک‌های بالستیک طراحی شده. ژاپن هم سامانه‌های Aegis Ashore و ناوهای مجهز به SM-3 را در آماده‌باش کامل گذاشت. رزمایشی مشترک در سال ۲۰۱۷ با بیش از ۳۰۰ هزار نیروی کره جنوبی و حدود ۱۷ هزار نیروی آمریکایی برگزار شد؛ رقمی که عملاً شبیه تمرین حمله بود، نه دفاع.

در این مرحله، همه‌چیز برای جنگ مهیا بود، اما یک نکته‌ٔ کلیدی وجود داشت: آمریکا عمداً دستش را رو کرده بود. نه حملهٔ غافلگیرانه، نه ضربهٔ ناگهانی. هدف، ترساندن طرف مقابل تا نقطه‌ای بود که خودش به این نتیجه برسد ادامه‌ مسیر خطرناک‌تر از عقب‌نشینی است. کره شمالی کشوری منزوی، تحریم‌شده و به‌شدت آسیب‌پذیر اقتصادی بود. ذخایر سوخت محدود، وابستگی غذایی، و ترس از فروپاشی داخلی، محاسبات پیونگ‌یانگ را تغییر داد.

نتیجه چه شد؟ در اوایل ۲۰۱۸، همان حکومتی که تا چند ماه قبل از «آتش و خشم» حرف می‌زد، ناگهان مسیر را عوض کرد. کانال‌های محرمانه فعال شدند، کره شمالی آزمایش‌ها را متوقف کرد و کیم جونگ‌اون پای میز مذاکره آمد؛ اول با کره جنوبی، بعد مستقیم با ترامپ. هیچ حمله‌ای انجام نشد، هیچ موشکی شلیک نشد، اما فشار نظامی کار خودش را کرده بود.

نکته‌ مهم این است که کره شمالی تسلیم کامل نشد. نه سلاح هسته‌ای را تحویل داد، نه ساختار قدرتش تغییر کرد. اما همان چیزی را داد که آمریکا در آن مقطع می‌خواست: توقف شتاب برنامه، خرید زمان، و یک «پیروزی نمایشی» برای سیاست داخلی واشنگتن. این دقیقاً الگویی است که نشان می‌دهد همیشه لازم نیست جنگ رخ دهد؛ گاهی فقط باید آن‌قدر واقعی به نظر برسد که طرف مقابل عقب بکشد.

درس این ماجرا ساده است: وقتی یک قدرت بزرگ همه‌ ابزارهایش را علناً روی میز می‌گذارد، طرف محاصره‌شده ناچار می‌شود بین بد و بدتر انتخاب کند. مذاکره‌ای که دیروز «ذلت» بود، فردا می‌شود «عقلانیت». نه از سر اعتماد، بلکه از ترسِ فروغلتیدن به مسیری که برگشتی ندارد.

اگر جنگ نشود، ترامپ چه توافقی با ایران را می‌تواند «بهترین معامله تاریخ» جلوه دهد؟