با ۸ تا فالوور میخوام تبلیغ کتاب بکنم.

خدایا به امید تو...

نام اثر: آن روز

ژانر کتاب: بیوگرافی، ورزشی، درام

رده‌ی سنی: بزرگسال

سال چاپ: ۱۴۰۳

انتشارات متخصصان

تعداد صفحات: ۲۰۳ صفحه

قسمتی از کتاب: روبرت آن روزها را به خاطر آورد که رو به روی مغازه‌ی ماهی فروشی مادرش با توپ بازی میکرد و زمانی که توپش در دام آب گندیدهی ماهی میافتاد، مادرش ساعتها درگیر شستن آن توپ بود. قطره ای اشک از چشمانش سرازیر شد.

احساس کرد چیزی گلویش را گرفته و او را خفه میکرد. نمیتوانست صحبتش را ادامه دهد. اشک دیگری در پس آن سرازیر شد.

کف دستانش را روی گونه‌هایش کشید و اشک‌هایش را پاک کرد. ناگهان کل جمعیت حاضر در آنجا ایستادند و دست زدند. روبرت هم برخاست و آرام دست زد و پس از آن دوباره صورتش را پاک کرد. مجری پیراهنی را آورد که متعلق به روبرت بود. پشت آن نام روبرت و عدد 14 به زیبایی و با رنگ سفید نقش بسته بود. پیراهن فیروزهای و یکدست که روبرت از کودکی به پوشیدن آن عادت کرده بود. روبرت با احترام آن را از مجری گرفت و با شور آن را بالا برد. روبرت سعی کرد دوباره گریه نکند، ولی نتوانست. پیراهن فیروزهای رنگ را بالا برد تا دوربین‌ها دیگر گریه‌ی او را ضبط نکنند. چشمان مشکیش برق میزد و صورتش به خاطر خیسی اشک درخشان شده بود. او زیباتر شده بود ولی نمی‌خواست کسی اینگونه زیباییش را ببیند.

 

کتاب در سراسر کتاب فروشی های کشور موجوده...

خرید آنلاین از سایت انتشارات و دیجی کالا مقدوره

نسخه‌ی الکترونیکی کتاب هم داخل اپلیکیشن‌های طاقچه و کتابراه و فیدیبو وجود داره