برای درک موفقیت فلسطینیها در بسیج افکار عمومی و سلبریتیهای جهان، باید فراتر از یک اتفاق ساده به آن نگاه کرد. این یک استراتژی چنددههای و ترکیبی از «مظلومیت بصری»، «شبکهسازی آکادمیک» و «پیوند زدن آرمان فلسطین به جنبشهای عدالتخواه مدرن» است.
در اینجا نقشه راه و استراتژیهایی که آنها را به این سطح از همدلی رسانده، بررسی میکنیم:
استراتژی «تقاطعگرایی»
بزرگترین پیروزی استراتژیک فلسطینیها در غرب، گره زدن سرنوشت خود به جنبشهای برابریخواه دیگر بود. آنها به سلبریتیها و فعالان یاد دادند که نمیتوانی طرفدار حقوق سیاهپوستان، فمینیسم یا حامی محیط زیست باشی، اما از فلسطین حمایت نکنی.
چطور عمل کردند؟ آنها شعار دادند: «عدالت یکپارچه است». با این کار، حمایت از فلسطین را به بخشی از «پکیجِ آدمِ حسابی بودن و باوجدان بودن» در غرب تبدیل کردند.
نفوذ در نهادهای تولید فکر
برخلاف بسیاری از گروههای دیگر، فلسطینیهای مقیم خارج انرژی زیادی صرفِ حضور در کرسیهای علوم انسانی دانشگاههای معتبر جهان کردند.
نتیجه: متونی که امروز سلبریتیها در اینستاگرام بازنشر میکنند، حاصل دههها کار و استراتژیچینی اساتیدی چون ادوارد سعید است. آنها چارچوب ذهنیِ «استعمارگر در برابر استعمارزده» را در ذهن دانشجویان (که سلبریتیهای آینده هستند) نهادینه کردند.
تولید محتوای بصریِ «داوود در برابر جالوت»
فلسطینیها زودتر از هر جنبش دیگری فهمیدند که در عصر رسانه، تصویر برندهی جنگ است.
استراتژی: تقابلِ نابرابر؛ کودکی با سنگ در برابر تانک، یا مادری در میان آوار. این تصاویر به قدری قدرتمند و از نظر انسانی تکاندهندهاند که سلبریتیها (که شغلشان کار با احساسات است) نمیتوانند در برابر آن سکوت کنند. این محتوا به راحتی «وایرال» میشود چون نیاز به سواد سیاسی پیچیده ندارد و مستقیم قلب را هدف میگیرد.
کمپین BDS (تحریم، عدم سرمایهگذاری و مجازات)
این کمپین مستقیماً روی سلبریتیها و برندها فشار میآورد. استراتژی آنها شبیه به مبارزات ضد آپارتاید آفریقای جنوبی بود.
موفقیت: آنها هزینه سکوت یا حمایت از طرف مقابل را برای سلبریتیها بالا بردند. وقتی یک هنرمند میبیند که اجرای برنامه در تلآویو ممکن است به قیمت ریزش فالوورها و اعتراض در کنسرتهای بعدیاش تمام شود، ترجیح میدهد به سمت جبهه پرجمعیتتر (فلسطین) برود.
روایتگری انسانی
آنها از «سیاستِ کلان» به سمت «روایتهای خُرد» حرکت کردند. به جای حرف زدن از قطعنامههای سازمان ملل یا آماری از کشتهشدهها، از آشپزی یک پیرزن غزه، از آرزوهای یک فوتبالیست فلسطینی یا از باغهای زیتون سوخته گفتند.
تاثیر بر سلبریتی: سلبریتیها با «داستان» ارتباط برقرار میکنند، نه با «ایدئولوژی». فلسطینیها یاد گرفتند چطور داستانِ زندگیشان را به زبانِ مشترکِ بشری ترجمه کنند.
استفاده از «احساس گناهِ لیبرال» در غرب
در غرب، جریانی وجود دارد که نسبت به گذشتهی استعماری خود احساس گناه میکند. فعالان فلسطینی با زیرکی، اسرائیل را به عنوان «آخرین بازماندهی استعمار سفیدپوستان» معرفی کردند.
نتیجه: حمایت از فلسطین برای یک سلبریتی غربی، راهی برای «تطهیر» و نشان دادن این است که او مثل اجدادش نژادپرست و استعمارگر نیست.
برنامهای برای فردا
آنچه آرمان فلسطین را در نگاه نخبگان غرب از یک شوروشِ به یک پروژهی رهاییبخش بدل کرد، هوشمندیِ نخبگانِ آنها در ارائه یک آیندهی آلترناتیو بود. آنها به جای اکتفا به ناله از وضع موجود، نقشهی راهی متکثر و دموکراتیک برای دورانِ پس از تنش ترسیم کردند؛ به گونهای که افکار عمومی جهان باور کرد در صورت خروجِ نیروهای اشغالگر، ساختاری آمادهی بازسازی و تکثرگرا جایگزین خواهد شد که نه مایه هراس، بلکه بخشی از نظمِ نوینِ صلح است. موفقیت آنها در این بود که توانستند سرنوشتِ آزادیِ خود را با ثباتِ منطقه گره بزنند و ثابت کنند که استبداد و انسداد در یک نقطه، لزوماً به انفجار در نقاط دیگر میانجامد.
چرا ایرانیها کمتر در این مسیر موفق بودهاند؟
تشتت آرا: ایرانیهای خارج از کشور به جای یک صدای واحد، صدها صدای متضاد دارند که همدیگر را خنثی میکنند (مثل همان بحث طرفدار سلطنت مطلقه، جمهوریخواه، چپ و غیره).
فقدان سازماندهی: فلسطینیها دهههاست که انجمنهای دانشجویی و حقوقیِ قدرتمند و متمرکز در غرب دارند.
پیچیدگی روایت: روایت ایران برای یک سلبریتی غربی پیچیده است (ترکیب دین، سیاست، تحریم و خاورمیانه)، اما روایت فلسطین را به یک جمله ساده «اشغالگر و اشغالشده» تقلیل دادهاند که هضمش برای سلبریتیها راحتتر است.