سلام ی روز داشتم تاب سواری میکردم بعد یدفعه ک چشمم به خورشید!خورد!ی نور خیلی زیادی اومد از وسط ابرهایی ک میبارید
یدفعه یکی از قطرات بارون تبدیل به مرد بارونی شد
گفتم سلام مرد بارونی
بعد مرد بارونی گفتش منتظر باش!
یدفعه تبدیل به یک جریان آب بزرگ شد و هجومی آورد چترو باز کردم ولی منو چتر رو با خودش برد گفتم نههههههه
همینجوری ک داشتم قرق میشدم یدفعه دایناسور سبز تو آب دیدم ک داره لبخند میزنه حس کردم دچار توهم شدم ولی یدفعه ی بیسکوییت دستش دیدم به طرفم تعارف میزد
ولی یدفعه مرد بارونی تبدیل به موج عظیم شد و منو پرت کرد به سمت. آسمون اونجا دستمو از ابرگرفتم بیام پایین لیز خوردم پرت شدم ولی دایناسور سبز رو با چترنجات دیدم ک داره دست تکون میده
گفتم سلام دایناسور تو آب دنبالت میگشتم ولی تو آسمونا پیدات کردم
یدفعه لباس دایناسور سبزگیرکرد به ی میله و همونجا موند درحالی ک چیزی نمونده بود دستم رو بگیره من فکر کردم دیگه کار تمومه
یدفعه پلنگ صورتی از ماشین صورتی پیاده شد و با تعجب داشت منو نگاه میکرد یدفعه با چیزی ک دستش بود ی استخر بزرگ درست کرد افتادم تو استخر گفتم آخییییش خنک شدم بعد یدفعه دایناسور سبز هم افتاد اونجا گفتم ههه تویی
پلنگ صورتی ذوق کرد و پرید تو آب بعد شروع کردیم واترپلو بازی کردن
یدفعه مرد سفید اومد اونجا و گفتش اینجا آفتاب میگرفته و استخر رو هل داد به سمت جلو ولی یدفعه پلنگ صورتی پاشو رو گاز فشار داد و مرد سفید هل شد پرید تو آب بعد مرد سفید خرس وسط شد ما هی پاس میدادیم نمیتونست بگیره بعد. یدفعه اسلحه دراورد به توپ شلیک کنه تیر خطا رفت خورد به ی پیانو ک آویزون بود رو آسمون پیانو افتاد پایین جاخالی دادیم
بعدش استخر شکست و تو زمین خورده هایی ایجاد شد و ی عالمه آب ک زیر زمین بود و فوران کرد و دوباره مرد بارونی اومد!
دایناسور سبز توپ آتشین رو پرت کرد سمت مرد بارونی ولیخاموش شد بعد پلنگ صورتی کبریت زد فکر کردیم بی فایده ولیچشمک زد اشاره زد ک به دایناسور سبز بگم بپره رو. TnT پرید رو TNT و و نرد بارونی جوری منفجر شد ک مثل فشفشه آبی خیلی قشنگ رو هوا پخش شد انقدر آب زیاد بود ک رنگ آسمون بعد این چیزی ک هزاران سال و یا شاید تلیارو ها سال پیش رخ داد آبی شد درحالی ک قبلش نارنجی بود