ممنون میشم پست رو منتشر کنید احساسی نوشتمش
سالها وقتی تو سایت طرفداری مینوشتم وقتی آرم پرتقالی شبکه ۳ از وقتی عوض شد افت کرد و دنیا هم افت کرد و عوض شد خیلی ها به دید مسخره بازی دیدن یعنی من رو به عنوان یک ترول میدین که دنبال جلب توجهه صرفا
اما اگر به جای اینکه کی میگه چی میگه دیده میشد و صرفا سطح ماجرا دیده میشد و عمق و لایه های زیرین مطلب دیده میشد پر از حرف های ناگفته بود...
آرم پرتقالی شبکه ۳ فقط یک سمبل بود..
یک نماد از یک تغییر
وقتی که همه چیز به بهانه مینیمال سیاه و سفید و یکنواخت شد..
مثل آرم شبکه ۳ که اورجینالش همون آدم نارنجی رنگ بود که خط هاش یک اندازه نبود و نماد یک دوره است دوران نوستالژی زمانی ک دنیا هنوز روح خودشو اینطور از دست نداده بود
اما چی میشه که بلافاصله بعد اون تغییر دنیا به سرعت بی روح میشه و حتی سرگرمی هایی مثل فوتبال به سرعت بی روح شدن بی احساس شدن و هر روز بیشتر از دیروز بی روح تر شد
آیا اتفاقی بود یا حواسمون نبود که نشانه هست و نگرفتیم؟
ایا حواسمون نبود ک صمیمیت هایی مثل عکس های توی البوم جای خودشو به اینستاگرامی داد که روز به روز مغز ها رو ظعیف تر و احساسات رو رباتیک کرد
چه اتفاقاتی بعد رفتن آرم پرتقالی شبکه ۳ افتاد
کجا سیر میکنیم یعنی اصلا کجاییم ذهنمون کجاست تو لحظه ایم یا بدون اینکه بفهمیم داریم خودمونم تبدیل به ربات میشیم؟
چی شد اون صمیمیت ها کجا رفت ایا اصلا فهمیدیم چیشد که عقربه های ساعت هم از کنترل خارج شدن و به سرعی عجیب میگذرن و سرسام آور چندین ساله ک متوجه نشدین اصلا چطور روز تموم شد و حتی ماه و سال ؟
مگر همین دیروز عید نبود ولی عه بیشتر از نصف سال رفت؟ من ک باورم نمیشه
چی فهمیدیم چه چیزی خاطره شد؟
ایا ما انسانیم الان ؟
تجربه های انسانی و احساسی کجا رفتن
چرا چ تنهایی چ حتی حتی تو مهمونی چرا دیگه اون روح سابق نیست چیشد نمیدونم شایدم فقط من اینم...
همه چیز عوض شد یا عوضی شد
چیکار کنیم راه حل چیه
بله آرم شبکه ۳ فقط یک مثال بود که اگه عمیق متوجه میشدین همه چیز رو میفهمیدید
آرم شبکه ۳ نارنجی بود شاد بود شد یک رنگ سفید و بی روح یکنواخت
ولی فقط این نبود
مگر وقتی ماشین ها خانه ها و تمام وسایل و چیزهای دیگر که به رنگ های شاد مثل نارنجی و سبز فسفری و صورتی و لیمویی و قرمز آلبالویی و آبی آسمونی و... روزی بودن و جای خودشونو به سیاه و سفید دادن و جهان ما رو خاکستری کردن ما چیزی گفتیم ... نه نفهم بودیم و بدون فهمیدن پذیرفتیم و پشت ترافیک با دیدن رنگ های کدر و خاکستری و چشمانی که در حسرت دیدن رنگ های شاد بمونه تا شاد بشه؟ و عوضش با دیدن خاکستری ها عصبی شدیم و دعوا کردیم و پشت ترافیک توهین به هم کردیم بدون اینکه بفهمیم چرا خودمونم رفتیم با کمال میل همون لباس های خاکستری رو مگه نخریدیم و همقطار بی روحی شدیم یا نشدیم؟
روح و رنگ چیشدن دوق و هیجان کجا رفتن چرا دیگه انگار هیچ چیز طبیعی نیس؟ چرا همه چیز مصنوعی شد چرا دیگه نمیتونم چیزیو باور کنم عشق چیشد؟ ذوق بی امان از دویدن زیر باران و برف کجا رفت
ذوق و شوغی که از فوتبال دیدن با ارم پرتقالی شبکه ۳ و اون تلویزیون برفکی و بازیکن هایی ک روح داشتن و ربات نبودن در هوایی که مصنوعی نبود و سرشار از مه بود و چمنی ک زیر بارون خیس میشد چون طبیعی بود و باید در گل و لای میدویدن کجا رفت؟!
و در کنارش خوردن پفک و تخمه
همه چیز مصنوعی شد رباتیک شد همه آن چیزها ک مثال زدم به خاطره ها پیوست شاید خود ما هم ربات شدیم بدون اینکه بفهمیم چون هی نفهمی کردیم
چرا در زمین فوتبال نه بازیکن ها نه لباس ها نه چمن نه تمشاگر ها نه حتی اسپانسر روی پیراهن مثل قبل نیست؟ ارم شبکه ۳ هم ک نارنجی بود دیکه خیلی وقته نیست و بی روح شدت تلویزیون برفکی هم جای خودشو به یک نمایشگر هیولای بی روح بود...
اینکه یک مثال هست چرا در خانه ها صدای خنده ها مثل قبل نیست آن حیاط ها کجا رفت آن صمیمیت ها زیر فرش قایم شده؟ و فرش هایی ک آنها هم بی روح و ماشینی شدن...
چرا همان هایی هم ک میشناختم دیگرآنها نیستن و آنهایی دیگرند؟
به گذشته ها فکر کنم و حسرتشو بکشم یا ای کاش میشد ماشین زمان داشتم ای کاش... و شما رو هم با خودم میبردم تا یادتون بیاد کی بودید
تنها هستم همیشه تنها بودم و کسی نفهمید منو و تنهاتر هم شدم ولی مهم نیست از دنیای بی روح بیزارم سعی کردم روح خودم رو حفظ کنم ولی طاقتم وای مغزم دیگه نمیکشه چیکار کنم کاش کسی کمکم میکرد
با طنز همه چیز رو گفتم تا لبخند بزنیم و قهقهه بخندیم اما فقط این نبود حتی پشت اون داستان ها که بنده که مجید نام دارم میگفتم سرشار از حقایق بود حتی گاهی تلخ ولی با روکشی از طنز اما خب مشکل همینه ک مردم متوحه نمیشن که کمدی از جدی هم جدی تره...
هیچی نفهمیدیم کمدی رو هم نفهمیدیم کاش کمی بیشتر فکر میکردیم فقط ای کاش نفهم نریم و اول بفهمیم تا بعدا باز حسرتی نباشه...
دلم اینترنت دایال آپ و وبلاگ و کامپیوتر قدیمی را میخواهد...
دلم آرم پرتقالی شبکه ۳ و ماشین و خونه های رنگی و ویلایی را میخواهد....
دلم آن آدم هایی ک آدم بودن و ربات نبودن را میخواهد
دلم طنز و شادی ای اوریجینال میخواهد
دلم اسمون آبی سابق و چمن سبز سابق را میخواهد نه آبی و سبز الان
دلم طبیعتی بکر دور از کارخانه جات و ساحتمان و ادم های خاکستری را میخواهد
دلم همان تلویزیون برفکی را میخواهد
دلم هنر میخواد و از بی هنری خسته ام
دلم انسان ها و موجوداتی شاد و سرشار از طنز میخواهد...
و خیلی چیزهای دیگه..
کاش دنیا تجسمی از هنر و کمدی ای خنده دار بود کاش میتوانست تجسمی از آنچه میخواهم باشد مطمئنم برای شما هم خوب خواهد بود عالی تر از عالی...

