سلام دوباره روز شد دوباره روز شد و آناهیتا از خونه بیرون اومد و چترشو باز کرد چون بارون شروع کرد آناهیتا گفتش به به چ هوایی

 

بعدش ابر از بالا برای آناهیتا دست تکون داد

 

و آناهیتا گفت سلام ابر بیشتر ببار

 

و این شد و ک بارون بیشتر و بیشتر شد

 

بعدش آناهیتا مغازه ای رو دید که در اون مرباها و خوراکی های خوشمزه ای چیده شده بود

 

اناهیتا ی مربای آلبالو خرید و رفت به سمت استادیوم هایبوری 

 

اونجا تیری هانری دم در وایساده بود و سلام کرد بعد به همه بازبکنا خبر داد 

 

ونگر مربی آرسنال گفت تعظیم کنید آناهیتای افسانه ای وارد شد

 

بعد بازیکنا تعظیم کردن

 

ولی آناهیتا خیلی فروتن بود و گفت نه اینکارو نکنید بیاید مربای البالو با نون خریدم 

 

بعد برگکمپ گفت ایول پس این مربا رو دورهم بزنیم 

 

رابرت پیرس گفت به من بیشتر بزار مرد آلبالویی بشم

اناهیتا خندید گفت خیلیه خیلی زیاده به همه میرسه

 

بعدش الکساندر هلب رو اسمون دیده شد درحالیکه داشت با دزدان دریایی مبارزه میکرد

 

بعد نوامکو گفتش رو اسمون با دزدان دریایی داره مبارزه میکنه یعنی چی

 

هانری گفتش خخخخ همش تو داستانای سرشار از باگ چرا بازی میکنیم

 

لیونبرگ گفتش از نویسنده باید پرسید

 

کمپل بزرگ: کجاست این نویسنده ابله

 

بعد نویسنده از اونور گفتش ابله خودتی مگه نمیبینی چقدر داره بارون میاد آسبمون تبدیل به دریا شده

 

ونگر: اوه اوه دایناسور سبز کجاست

 

هانری: مرباهارو بلعید

 

بعد کارگردان ی مربای البالو دیگه داد به آناهیتا و گفتش آناهیتا خانوم بفرمایید همرو خوشحال کنید

 

بعد آناهیتا دوباره مربای البالو گذاشت رو زمین و همه به افتخار آناهیتا دست زدن و هورا کشیدن

 

 

بعدش هلب از در استادیوم اومد تو گفت سلام رفقا میبینم بساط به راهه

 

بعد کمپل گفت مگه تو الان درحال مبارزه با دزدان دریایی نبودی

 

هلب: ها! کی؟ اونو بسپرید به کارآگاه پشندی و ساعد!