امروز صبح که بیدار شدم ، خوابی دیده بودم ، البته کاملش رو تعریف میکنم با جزییاتش ؛
در خیابان بودم ، ناگهان فقط سمت و محدوده ای من سیل بسیار بزرگ و عظیمی امد و مرا غرق کرد و مرا با خودش برد ، حالت اول دست و پا زدم و نجات پیدا کردم و بار دکم همدو باره ان سیل آب بزرگ و سریع و قدرتمند مرا برد ولی برای باز دوم هم با شانس و تلاش خودم نجات پیدا کردم. احتمالا اگر در ان غرق میشدم شاید زنده نمیماندم و یا کشته میشدم ، کلی زنده ماندم و نجات پیدا کردم.
وقتی از سیل اب بیرون. امدم ، در یکمسیر حرکت میکردم ، مسیری را دیدم که یک سگ مرا راهنمایی کرد و مرا از مسیری به یک جاده برد ، و سپس دو سگ دیگر دیدم. میخواستماز مسیر عبور کنم که دو سگ یکی دست راست و یکی دیگر دست چپ مرا گاز گرفتند ، شاید هم دست تا بازو و شانه ها مرا گرفتند جوری که دیگر نمیتواستم حرکتی کنم ، من در نهایت دو سگ را دور کردم ک به هر کدام یک مشت زدم ، سپس خواستم طنابی یا قلاده ای روی گردن ان ها بیندازم تا راهنمایی من باشند ، اما منصرف شدم و به راه خودم ادامه دادم.
سپس به محل های که احداث ساختمان بود رسیدم و باز از انجا رفتم و به یک محلی مانند مدرسه و یا دانشگاه رسیدم ، روز تابلو با ماژیک فرمول های ریاضی نوشته شده بود ، خودم و حتی بقیه به سختی میتوانستیم معاولات را حل کنیم. در ظاهر ساده بود ولی کلی پیچیده بود ، با این حال دو فرمول بود، که افراد ان را حل میکردند ، جواب های چند صفحه ای برای ان پیدا میکردند و میگفتند در این وایت برد نمیتوان نوشت ، منمتوجه شدم که ان ها اشتباهاتی کرده اند و نکات دیگری را متوجخ شدم ولی به ان ها چیزی نگفتم. اینکه شخصی یا افرادی که فرمول ها را روی تخته نوشته بودند ، من اشنایی داشتم و تا حدودی جواب ها را میدانستم ، مانند قضیه فیثاغورت ، اما وقتی ان جا بودم نمیدانم چرا نمیتوانستم یا کلا یادم نبود ، اما با خودم میگفتم اگر بروم به خانه و مطالعه ای کنم ، به این مسایل را حل میکنم و جواب را پیدا خواهم کرد. البته یکبار روی تخت وایت برد با ماژیک جوابی نوشتم احساس میکردم غلط است ان را پاک کردم. و یا جواب هایم فعلا خوب نیست
سپسخود را کنار بازیکنان فوتبال و مربی دیدم ، و سپس به یک مربی یا مسئول نکاتی گفتم و ان مسئول قبول کرد و با سایر همکارانش و یا افراد بالا دستش گفتگو کرد. در ادامه خودم را در کنار زمین فوتبال دیدم که با یک شلنگ اب در یکتشت بزرگ دیدم که اب داخل ان میپاشیدم سپس یا ناظر امد و اب را حتی کمی به داخل زمین ریختم و اب ان تانکر یا تشت بزرگ مانند را پر کردم.
بعد از ان یک سماور بزرگ و یک قوری چای را دیدم فکر کنم همان تطراف و نزدیک زمین فوتبال و حوالی ان بود، هر دو ان ها پر بود ،دستی به ان ها زدم و خوابم تمام شد. فکر کنم برای خودم چای ریخته بودم و ، یا اینکه قوری کمی چپ شده و محل ان را دقیق تر کردم. و جایش را تاحدودی اصلاح کردم.


