بازی برابر ولز شب سادهای برای رونالدو نبود؛ چند فرصت خوب از دست رفت، تکگلش بعد از بازبینی دقیق VAR آفساید اعلام شد و در دقیقهٔ ۶۸ هم از زمین بیرون رفت. با این حال، به نظر نمیرسد که تعویض او و این ناکامی، بر انگیزهٔ تمامنشدنی او تاثیر معنیداری داشته باشد.
رونالدو با وجود بالا رفتن سن، هنوز با شور یک بازیکن جوان به میدان میرود. او فقط به دنبال ثبت هزارمین گل نیست؛ بلکه میخواهد این گل را با پیراهن تیم ملی پرتغال به ثمر برساند. برای او، پرتغال فقط یک تیم فوتبال نیست؛ بخشی از هویت و خاطرات بزرگ دوران حرفهای اوست.
رونالدو اکنون ۹۷۹ گل زده و تنها ۲۱ گل تا رسیدن به عدد هزار فاصله دارد. خودش با اطمینان گفته است:
"میخواهم به آن برسم و به آن خواهم رسید."
از منظر اقتصاد ورزش، رونالدو هنوز در حال بهرهبرداری از سرمایه انسانی خود است؛ دارایی ارزندهای از تجربه و شناخت عمیق بازی که استهلاک ساقها را با مکانیابی بهینه و تخصیص بهینهٔ انرژی جبران میکند. او دیگر قرار نیست در تمام زمین بدود، اما در لحظهٔ حساس، هوشیار است که دقیقاً همان جایی باشد که بوی گل میآید؛ ظرفیتی که او قصد دارد تا با بهرهبرداری حداکثری، بازدهی نهاییاش را به کمال برساند؛ درست همانگونه که شهریار در ابیاتش ترسیم کرده:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند
رونالدو شاید برابر ولز گل نزد و قضاوت ماشینی VAR با او کمی نامهربان بود، اما هنوز میل به رقابت در وجودش زنده است. او با دلی جوان به دنبال هزارمین گل میرود؛ گلی که دوست دارد با پیراهن پرتغال به ثمر برساند و آن را به یکی از ماندگارترین لحظههای تاریخ فوتبال تبدیل کند.

