* اگر خوشتان آمددر پروفایل من دکمه ی قلب جام و آتش را فشار دهید.
هشت دقیقه مانده بود به پایان بازی و اینیستا باید مسیر طولانی تا خداحافظی از نیوکمپ را با بغضی فرو خورده و با چشمانی اشک بار در میان انبوه تماشاچیانی که یک صدا اسم شماره هشت بی نهایت بارسا را فریاد می زدند طی می کرد. رفت و روی نیمکت نشست و قطره های اشک صورت همیشه پاک و معصومش را صیقل می دادند. لحظاتی بعد در خیال خود را تک و تنها زیر آواری از خاطرات تلخ و شیرین دید. اینبار قرار بودفقط و فقط خود آندرس در ذهن تمامی فوتبالدوستان نقش ببندد.

تک تک بازیکنان او را در آغوش گرفتند و حتی داور در نزدیکی او که گویا طلب لباسش را کرده بود به زمزمه ای پرداخت. بازوبند را که نماد کاتالان است بر دست لیونل مسی بست. گویا میراث لاماسیای شگفت انگیز بارسا را به آخرین بازمانده انتقال داد تا روح افتخار آفرینان کاتالان بر بازوان مسی زنده بماند.
22 سال بعد از ورود به لاماسیا، 18 سال بعد از آشنایی با مسی و 16 سال بعد از اولین بازی برای بارسلونا ایستاد و با چشمانی خیس تماشاچیان بهت زده نیوکمپ را که دیگر شاهد آن نخواهد بود نظاره کرد. بله این آخرین نمایشی بود که نقاش فوتبال در لباس آبی و اناری بر روی تابلوی زیبای فوتبال اروپا برده بود.
برای کسی که در 30 بازی از 38 بازی لیگ و 8 بازی از 10 بازی لیگ قهرمانان در 33 سالگی به میدان رفته است، قهرمانی دو گانه را کسب کرده، خداحافظی جمله ای باونکردنی می تواند باشد حتی اگر در بارسلونا به میدان بروید.
ظرافت دوست داشتنی و ناب پسرک اهل مانچکو در فوتبال با رنج و سختی طاقت فرسایی صیقل خورده است. به گفته خود دون آندرس 5 ژوئن سال 96 روز اول ورودش به لاماسیا بدترین روز تاریخ زندگی اش است. خوزه بوردس مسئول وقت لاماسیا، اینیستا را پسری ریز نقش، رنگ پریده، غمگین و شدیدا احساسی در اولین برخورد توصیف کرده است.شاید مخالفت مادرش با بازگرداندن او به منزل باعث نمایش این جواهر فوتبال در زمین سبز برای ما فوتبالدوستان باشد.
ویکتور والدز دوست و همراه همیشگی اینیستا می گوید تمام لحظات موفق آندرس در فوتبال با اشک هایی که او در تنهایی ریخته است گره خورده است و چه زیباست این موفقیت های بی شمار نقاش فوتبال با هنرمندی که گویی قلم مو را بر روی تابلوی نقاشی می کشد و خالق زیباترین اثرهای نسل خود می شود.
دقیقا مانند روز اول حضور در لاماسیا همان صورت معصوم، ساده، رنگ پریده و خالی از هیجان را دارد.دو قهرمانی سه گانه، قهرمانی در جام جهانی، دو قهرمانی پی در پی در اروپا با تیم ملی اسپانیا و ده ها افتخار دیگر هیچکدام به آسانی فوتبال بازی کردن برای این ستاره دوست داشتنی رقم نخورد.
برعکس تمام نقاشان تاریخ اینیستا در بکار بردن کلمه افسردگی اغراق نکرده ولی در مورد شرایط وحشتناکش قبل از جام جهانی 2010 به صراحت و لحنی آرام به صحبت پرداخت. از روزهای تاریک زندگی خود به سان افتادن از طبقه صدم یک ساختمان صحبت کرد .
هیچ کس به این فکر نکرد که قبل از فینال 2009 پزشکان به او توصیه کرده بودند حق شوتزنی در بازی را ندارد. با همان مصدومیت و وحشت پا به جام جهانی 2010 گذاشت. این در حالی بود که نیمه شب ها درراهروهای هتل محل استقرار تیم ملی اسپانیا دور از چشم همه می دوید تا به خودش و فقط به خود نه شخص دیگری ثابت کند که کاملا آماده بازی کردن است. زیرا برای اثبات خود به دیگران چیزی لازم نداشت. او اثبات شده ای خالص در معدن ناب فوتبال جهان بود.
برای جام جهانی آماده شد، بازی کرد، رقصید، نقاشی کرد، شعر خواند و سمبل افتخار یک نسل شد. با رفتن اینیستا یک دوره به پایان می رسد. پایان یک نسل، پایان یک زندگی و پایان یک خوشبختی برای عاشقان فوتبال. اینیستا یکی از بزرگترین قربانیان فوتبال در نسل مسی و رونالدو است. نبوغ ناب و بی پایان او همیشه در قدم آخر در مقابل این دو فرازمینی بی رحم نادیده گرفته می شد.

لوئیز انریکه پسر ریز نقش اهل مانچکو را میراثی برای تمام فوتبال دنیا توصیف می کند. روزنامه مادریدی مارکا از او به عنوان آخرین امپراطور یاد می کند و می نویسد وقتی چنین دوستی را از دست می دهید گویی چیزی از روح انسان جدا می شود و زندگی بدون اینیستا هیچ وقت مثل قبل نیست. این مقدار از احترام در دنیای امروز از طرف دوست و دشمن کاملا غیر طبیعی جلوه می کند.
دیگر رقص بی نظیر و موزون پاهای او روی توپ فوتبال را نخواهیم دید. او یک پدیده بود. یک نیروی غیر طبیعی از دل طبیعت. هیچ کس را تا پایان فوتبال نمی توان با این پسر خجالتی مقایسه کرد. جای خالی نقاش فوتبال در ذهن فوتبالی تمامی طرفداران تا ابد خواهد ماند.

*اگر متن برایتان آشنا بود باید بگم من قبلا اکانت دیگری داشتم که این متن رو در آن گذاشته بودم. اکانتی که به دلیل بک لینک از برترین سیو های جانلوییجی بوفون و یکی 2 مورد لینک فوتبالی
مسدود شد.