امروز کسی که توی خونه دعواش شده بود، برای درد و دل و احتمالا قهر چند روزه اومده بود پیش من، باورم نمیشد که بهانه شروع دعوا سر غذا بوده، (بماند که اصلا برام قابل قبول نیست با اینهمه غذا فروشی یه ادم 25_6 ساله سر غذا دعوا کنه با مادرش) بحث از غذا شروع شده بود و بعد کلی حرفای دیگه به مادرش و در ادامه پدرش گفته و شنیده بود، مدام از اینکه من بدبختم و کسی درکم نمیکنه میگفت کلی پشت سر پدر و مادرش حرف زد و منی که حاظرم تمام داراییمو بدم تا یک بار دیگه مادرمو ببینم یا پدرمو سالم ببینم سعی کردم قانعش کنم فکرش اشتباهه، تو همون چند ساعتی که پیش من بود پدرش اس ام اس داد که ببخشید پسرم مزاحم شما شده ، مادرش دوبار زنگ زد پشت تلفن گریه میکرد که من حرقی نزدم که اون بخاد اینطوری برخورد کنه و از خونه بزنه بیرون، اخرشم گفت اگه از من بدش میاد من میرم خونه دخترم چند روز ولی اون بیرون نمونه، وقتی پسره اینو شنید به من گفت اره اگه اون گورشو گم کنه من برمیگردم، وقتی این حرفو زد با عصبانیتی که از خودم کمتر سراغ دارم چنان زدم زیر گوشش که هنوز دستم درد میاد
از خونه انداختمش بیرون
اکثر پدر و مادر ها در هر شرایطی که باشند بازم بهتررین و دلسوزترین انسان ها در زندگی هر فرد هستند و خیلی زود حسرت نبودنشون تمام زندگی ادمو پر میکنه، قدر شونو بدونید
دیدگاهها