به نام آنکه جان را فکرت آموخت

سلام گلهای تو خونه ،محصلای نمونه،قول بدین ک فیلمای کافه فیلم یادتون بمونه

همیشه قبل خواب اول طرفداری چک کن بعد بخاب

رضا هستم میزبان شما در اولین برنامه تخصصی نقد وبررسی آثار سینمایی ایران و جهان

---

بازم بازدید ها نظرات و لایک ها داره بهتر میشه اما هنوز مونده تا اون چیزی ک باید باش.....

 

---

من متوجه نمیشم 500 -600 نفر پست میبینن اما فقط 20 نفر نظر میزارن یا 10 نفر لایک میکنن

این چی رو میرسونه؟

ضمنا لطفا انقد نگین اومدم بنویسم اما حرفمو قبلیا نوشته بودن یا دیرشد ب برنامه نرسیدم و ....

لطفا هرموقع دیدید نظرتون بزارین حتی شده ی جمله(باز الان همه ی خطی مینویسن)

بزارین خستگیمون در بره با دیدن نظراتون

مهم نیس چقد حرفه ای هستی مهم اینه ک بها بدی ب زحمت دوستانم

سپاس

------------------------------------

نام اثر : ابد و یک روز (1394)

 

نویسنده و کارگردان:  سعیدروستایی

بازیگران: پیمان معادی نوید محمد زاده پریناز ایزدیار ریما رامین فر و....

مشاور کارگردان:مازیار میری

مدیر فیلمبرداری: علی قاضی

مدیر تولید: محمدرضا منصوری

تهیه کننده و طراح چهره پردازی:سعید ملکان

تدوين: بهرام دهقاني

صداگذار عليرضا علويان

موسيقي: اميد رييس

صدابردار:امین میرشکاری

طراح صحنه:محسن نصرالهی

----------------------------------

جوایز فیلم:

جایزه نت پک (ارتقای شبکه سینمای آسیا) از ششمین جشنواره فیلم های ایرانی استرالیا

سیمرغ  بلورین بهترین فیلم برداری برای علی قاضی از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ  بلورین بهترین کارگردانی برای سعید روستایی از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر اول زن برای پریناز ایزدیار از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ  بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد برای نوید محمدزاده از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ  بلورین بهترین تدوین برای بهرام دهقانی از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ  بلورین بهترین چهره پردازی برای سعید ملکان از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی بخش نگاه نو برای سعید روستایی از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش نگاه نو از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

------------------------------------

خلاصه داستان

 

خانواده‌ای درگیر مشکلات مختلفی همچون اعتیاد، فقر، بیکاری و از همه مهم تر روابط عاطفی میان اعضاء خانواده می‌باشند و برای رهایی از این مشکلات، ماجراهایی در حین تدارک مراسم عروسی دختر خانواده (سمیه) شکل می‌گیرد که منجر به وقوع اتفاقاتی در رابطه اعضای خانواده می‌شود…

----------------------------------

نقد وبررسی

 

ابد و یک روز، یک تلنگر است. تلنگری ست بما جهت یادآوریِ طبقه ای فراموش شده.طبقه ی مدفون زیرِ خروارها نکبت و بدبختی و فقر و اعتیاد و عقده های فروخورده و ……. خانواده تورخانی نماینده ی این طبقه ی فراموش شده ست.اینقدر فراموش شده که حتی وقتی توی کوچه با دوست امیر دعوایشان شد هیچکس برای جداکردنشان حاضر نشد.انگار حتی همسایه ها هم آنها را نمیبینند.

اجتماع هیچ ارزشی برایشان قایل نیست که هیچ ، حتی آنها را آدم هم حساب نمیکند.این خانواده مجموعه ای است از عقده های واپس زده ی کودکی ، مشکلات روحی ، خشونت ، روابط دیالکتیکی ، زخم زبونهای سوزناک ، تنهایی های ممتد و……… .

=============+++++++++++++++++++++++++++++===============

 >>>>>>>>>>>>>>>>> نقد مسعود فراستی<<<<<<<<<<<<<<<<<

«ابد و یک روز»پرغوغاترین فیلم امسال است و فریب‌کارترین‌شان. در پس ظاهر پرطمطراق و غلط‌انداز رئالیستی–ناتورالیستی‌اش، باطن سیاه و مسموم فیلمفارسی لانه دارد.

دوربین روی دست پرتکان و ریتم تند فیلم برای دیدن نیست؛‌توهم آن است و برای کورشدن. فیلم خاک به چشم‌مان می‌پاشد تا درست نبینیم و با وراجی‌ها و متلک‌های بی‌امانش مانع شنیدن می‌شود.

اعتیاد، فلاکت و تباهی، آدم‌فروشی و خانه‌فروشی گویا سرنوشت محتوم این خانه–سگدونی–است.

جمله پسر بزرگ و رئیس خانه (معادی) شعار و پیام اصلی فیلم است:«هرکس از این خانه نرود سگ است. هرکس برود و برگردد از سگ کمتر است». آیا«خانه»استعاره وطن نیست و اهالی‌اش، مردم وطن؟ شرم بر این نگاه.

خانه، صاحب–پدر- ندارد. مادر مریض است و سربار. پسر بزرگ اما کیست؟ مردی سابقا معتاد، ظاهرا دلسوز خانه و خانواده، که سر بزنگاه برادر معتادش را لو می‌دهد و خواهر مظلوم و ستم‌کش‌اش–تنها آدم مثبت فیلم–را به بیگانه می‌فروشد تا مغازه ساندویچی بزند. چه نگاه کثیف و شوونیستی–ضدافغانی–دارد فیلم. نگاه به طبقه فرودست نیز از همین نوع است. فرودستان،‌محکوم به فروشند.

بیست دقیقه اول فیلم پر از جزئیات بیهوده است به بهانه تمیزکاری خانه و بعد اتاق برادر معتاد (محسن) شاهد ته‌‌سیگارهای لای درزهای دیوارها، بند زیرپوش بیرون‌زده، وسایل شیشه‌کشی و تکه‌های مواد مخدر و پول‌های مچاله شده هستیم؛ و ریختن سرآسیمه مواد به چاه توالت و پرتاب یک بسته از آن به پشت‌بام خانه همسایه و دردگرفتن ادایی دستِ پرتاب‌کننده (معادی). چرا این بسته را در چاه توالت نمی‌ریزد؟ سرنوشت این بسته بعد از یافتن برادر کوچک در پشت‌بام همسایه سرانجام چه می‌شود؟ این جز بازی رقت‌آمیز نمایشی نیست؟ مثل خیلی‌دیگر از لحظات فیلم.

فیلم حول محور محسن معتاد (نوید محمدزاده) می‌گردد و همه چیز درام در خدمت آن است. قهرمان- ضدقهرمان - محسن، با جنگ و دعوا و شروشور در همه جای فیلم ناگهان ظاهر می‌شود. آن‌همه سروصدا و شلوغ‌کاری، قلدربازی و شاخ‌وشونه‌کشی مرتضی در مقابل او و برگشتن به خانه‌اش چقدر لوس و نمایشی است. همه‌اش به تسلیم و سکوت می‌انجامد. دعواهای‌شان نیز ربطی به برگشتن او ندارد. اکت‌های بازیگر این نقش در نیمه اول فیلم مصنوعی و باسمه‌ای است و بعد در نیمه دوم بسیار ادایی می‌شود. قطعا معادی بهتر است؛ اما به نقش نمی‌خورد. شمال‌شهری‌ای که ادای جنوب‌شهری درمی‌آورد. علت انتخاب‌اش برای معروفیتش در جشنواره‌های خارجی نیست؟ شهناز کیست با آن پسر عشق لات و هیولاوارش؟ چه ربطی به فیلم دارد؟ صحنه دعوای برادران«غیرتمند»پشت در اتاق او چقدر مسخره و بی‌معناست،‌مثل همه دعواهای قلابی فیلم. شهناز انگار شوهر ندارد که همه‌اش آنجاست. پدرها و شوهرها در فیلم غایب هستند. اعظم چه‌کاره است و در این خانه چه می‌کند؟ بیوه است و پول‌دار و اهل دوبی و کیش‌رفتن و... چرا علیرغم ظاهر دلسوزش هیچ کمک مالی‌ای به خانواده‌اش نمی‌کند؟ شاید می‌داند خانواده احتیاج به کمک ندارند. همه‌چیز بازی است؛ یک بازی رقت‌انگیز. در هیچ کجای فیلم شاهد بی‌پولی این خانواده مثلا فقیر نیستیم. اگر مرتضی داماد آینده افغان را تیغ می‌زند برای خرید مغازه است نه حل بحران مالی.

مادر جز اکسسوار نیست. دلسوز و دل‌نگران پسر معتاد بیچاره‌اش است و برایش بسته مواد را پنهان می‌کند تا او بفروشد و این سیکل منحط تباهی ادامه یابد. بیماری قلابی او چیست؟ نمایشی نیست؟

و اما دو شخصیت ظاهرا مثبت فیلم که به قول منتقدان طرفدار، نقطه امید فیلم است–که نیستند. پسربچه فیلم (نوید) که از همه بهتر است، زرنگ و باهوش می‌نماید و اهل درس؛ اما فقط در حال بازی با توپ دیده می‌شود و دست‌شویی‌رفتن و کارکردن در مغازه یا خرید یا تماشای کارتون. کی درس می‌خواند؟ نه کتابی دارد نه دفتری. و اما سمیه ستم‌کش و منفعل فیلمفارسی: مهربان و دلسوز است و ظاهرا مقاومتی در رفتن از خانه دارد، در ترک خانه. اما از خانه می‌رود و با دیدن نوید در آرایشگاه از پشت شیشه اتومبیل افغان‌ها به‌ناگه بازمی‌گردد. این بازگشت،«از سگ کمترش»نمی‌کند؟ این بازگشت به امید است به خانه؟ یا استیصال است و محتوم سرنوشت مبهم و آینده شوم و ماندن در تباهی آن سگدونی؟

به نظرم پایان نیمه باز با آن نمای لانگ‌شات از خانه، روزنه‌ای از امید نیست؛ یک نمای چند پهلو برای تأویل‌های متفاوت است و متضاد. همه محکوم به ابدند و یک روز؛ محکوم به نیستی و تباهی‌اند اما دروغین و نمایشی. فیلم از نگاه بیرون است نه از درون. نقطه دید ندارد. از نگاه فیلم‌ساز است که خانه و اهالی‌اش را می‌نگرد. پز می‌دهد و می‌فروشد تا جایزه بگیرد. جایزه داخلی و حتی خارجی. فیلم لقمه چرب و نرمی است برای جشنواره‌های فرنگی با آن فقرزدگی و تباهی محتومش. اگر فیلم‌ساز ذره‌ای غیرت ملی و دلسوزی‌ای برای این خانه دارد و اهالی‌اش، نمی‌بایستی فیلم را به جشنواره‌های خارجی بفرستد که جز خانه‌فروشی و فقرفروشی نیست.‌ای کاش فیلم‌ساز–و فیلمش–در این خانه بماند حتی نمایشی.ی‌شود»را به اثری قابل توجه بدل کرده است

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

حواشی

 

پیمان معادی درباره فیلمنامه «ابد و یک روز» گفت:

"آنقدر جزییات نقش‌های این فیلم را خوب نوشته بود که از او پرسیدم آیا خودش یا از اقوامش کسی معتاد بوده است، چون از این میزان دقت و جزییات متحیر شدم."

نوید محمدزاده درباره بازی در نقش معتاد در فیلم «ابد و یک روز» گفت:

"آدم دوست دارد ریسک کند، همان‌طور که خیلی کم معتاد شاهکار در کل تاریخ سینما داشته‌ایم. معتاد بد هم وجود داشته است. با این حال فکر می‌کنم نباید این طور تصور کرد که اگر نقش خوبی بوده دیگر تمام شده و نمی‌توان آن را کار کرد، چون هیچ چیزی تمام نمی‌شود و هر کسی عطر خودش را دارد. وقتی در یک ماه برای یک نقش 11 کیلو وزن کم می‌کنم، به این معنی است که کار انجام شده است، چون فقط گریم برای درآمدن یک نقش کافی نیست، با این حال اگر این نقش خوب شده که خدا را شکر و اگر بد شده تلاش می‌کنم کار بعدی را خوب بازی کنم، اما نقش معتاد را دیگر بازی نمی‌کنم."

عادل فردوسی پور برای تماشای فیلم «ابد و یک روز» به کاخ جشنواره فجر آمده بود. فردوسی پور درباره «ابد و یک روز» گفت:

"غیر از داستان اثرگذارش و بازی های خوب ، باید یادمان باشد که این فیلم را یک کارگردان 26 ساله ساخته است. روستایی در 26 سالگی چنین کار سختی را به این خوبی به تصویر کشیده است و برای همین است که می گویم باید او را ستایش کرد چون او نشان داد می تواند یک استعداد بزرگ برای آینده سینمای ایران باشد."

سعید ملکان(تهیه کننده) درارتباط با همکاری اش در فیلم «ابد و یک روز» گفت:

"از پیمان شادمانفر خیلی متشکرم، چون او این فیلمنامه را خوانده بود و برای من فرستاد. فیلمنامه را بسیار دوست داشتم و بعد خواستم که فیلم های کوتاه سعید روستایی را ببینم. فیلم های کوتاهش خصوصا «مراسم» بسیار خوب بود."

سعید روستایی درارتباط با خنده تماشاگران هنگام تماشای فیلم «ابد و یک روز» گفت:

"با توجه به اینکه این اثر یک فیلم اجتماعی بود این سخن را که برخی‌ها اعتقاد داشتند فیلم تلخی را ساخته‌اند قبول ندارم. شاید یکی از دلایل خندیدن حاضران در سالن به این فیلم این موضوع باشد که خود را از افراد حاضر در فیلم بالاتر می‌دانند."

غزاله معتمد(طراح لباس) درباره حضورش در فیلم «ابد و یک روز» گفت:

"ما در مجموعه ای قرار گرفتیم که خیلی امکان خطا وجود نداشت. زمانی که ما درباره یک طبقه اجتماعی حرف می زنیم قطعا یک تصویر در ذهن همه ما نمی آید اما سعید روستایی دقیقا می دانست که کدام تصویر برای فیلمش می خواهد."

پروانه نمایش فیلم «ابد و یک روز» بدون هیچ اصلاحیه ای صادر شده است.

امید رئیس‌دانا، آهنگساز فیلم «ابد و یک روز» به ایسنا گفت:

"در این فیلم موسیقی زیاد توی چشم نیست و نمی‌تواند چندان خودنمایی کند. نقش موسیقی در این فیلم خیلی کمرنگ است و بیشتر به شکل افکت به حال و هوای صحنه و فضاسازی‌ها کمک می‌کند."

------------------------------------

دیالوگ های ماندگار

- سمیه(پریناز ایزدیار): لیلا یه کم پاک کن اون ماتیکو مرتضی و محسن نبیننت اینجوری تو خیابون , لیلا …

- مرتضی(پیمان معادی) به برقکار: اوستا بزنم این کنتور رو برق قطه شه؟ برقکار: شما دست به برق نزن نمی‌خواد کمک کنی. مرتضی: میگم برق شماها رو نمیگیره نه؟ برقکار: شما چشم نزنی، تا حالا نگرفته!

- توو این خونه هیچی تمومی نداره... از ظرفای کثیف بگیر تا حرفای نیشدار آدما به همدیگه... اینجا همه چی ادامه داره !...

- می‌دونی چرا مرتضی همیشه با خوشحالی از بدبختی‌های مردم حرف میزنه؟ میخواد ما فکر کنیم خیلی هم بدبخت نیستیم!

+++++++++++++++++++++++++++++++

(نوید محمدزاده): سمیه مامانو رو حساب کی می‌خوای ول کنی بری؟! روزایی که تو خونه نیستی این آبجیات به مامان آب و غذا نمی‌دن که یه وقت دسشوییش نگیره.. من میگم نرو چون نمی‌دونیم این یارو کیه.. چون مامان مریضه تو بری تنها می‌مونه... چون خونه زندگی‌مون بو می‌گیره... ولی اگه رفتی دیگه برنگرد... چون نمی‌گن اعظم‌شون شوهرش مرده٬ لیلاشون خودش شوهر نمی‌کنه٬ میگن مشکل از ماست.. تورو قرآن ی ذره هم به فکر ما باش٬ کاری نکن حرف دهن لات و لوتا بشیم..

 

--------------------------