❓آیا جهان هدفی دارد؟ 

 

 ✍?امین قضایی| نویسنده، پژوهشگر فلسفه و فعال سیاسی

 

 

? این مقاله، به دانش آموزان و والدین آنها کمک می‌کند تا به محتویات کتب درسی‌شان، نگاهی انتقادی داشته باشند. واقعیت این است که نظام آموزشی ایران متأسفانه مملو است از ایدئولوژی مذهبی و تعصبات نژادی و جنسی. اگر علاقه مند به یک بررسی جامع از صحت و سقم این محتویات آموزشی هستید، این مقاله را مطالعه کنید.

 

در این بخش می‌خواهیم ادعاها و مغالطات مطرح شده در کتاب دین و زندگی، از مجموعه کتب درسی نظام آموزشی ایران را بررسی کنیم. به شما به عنوان یک دانش آموز در اینجا کمک می‌کنیم تا دیدگاهی انتقادی بدست آورید و بتوانید بررسی کنید که آیا آنچه در این کتب درسی به شما گفته می‌شود، عقلانی و صحیح است یا خیر. 

 متأسفانه بسیاری از محتویات کتب درسی که شما در مدرسه می‌آموزید، نه بر اندیشه و استدلال صحیح استوار است و نه مطابق با شواهد و واقعیات. ممکن است شما مثل من خداناباور نباشید، اما بد نیست که سخنان و استدلال‌های ما را هم گوش کنید تا یک طرفه به قاضی نرفته باشید. منصفانه است. نه؟

 بهتر است بخش اول این کتاب درسی را از ابتدا بررسی کنیم. این کتاب در همان درس اول، ابتدا بدون هیچ استدلال و فقط با اتکا به آیه ای از قرآن، ادعا می‌کند که:  

 "در پس خلقت تک تک موجودات این جهان هدفی وجود دارد؛ زیرا خالق آنها خدایی حکیم است؛ یعنی خدایی که هیچ کاری را بیهوده انجام نمی دهد"

 این یک استدلال قدیمی است که چون خدا حکیم است و حکمت یعنی اینکه کسی کاری را بیهوده انجام نمی‌دهد، پس خدا کاری مانند آفرینش جهان را بیهوده انجام نداده و برای این کار دلیل و هدفی دارد. 

 البته در اینجا وجود خدا فرض گرفته شده است، به لحاظ منطقی اول باید وجود خدا ثابت شود و بعد چنین ادعایی مطرح شود. با این حال، فرض می‌گیریم که خدا وجود دارد. آیا این استدلال درست است؟ استدلال را یکبار دیگر و دقیق‌تر از نظر می‌گذرانیم:

 1. اول اینکه خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده است.

 2. خدا حکیم است یعنی برای هر کاری دلیلی و هدفی دارد.

 3. پس خلقت جهان هم هدفی دارد. 

 اما از خودتان بپرسید این هدف چه می‌تواند باشد؟ زمانی را در نظر بگیرید که خدا هنوز جهان را خلق نکرده بود. پس چیزی بیرون از خدا وجود نداشت که بخواهد دلیل و هدف آفرینش جهان باشد. اگر خدا همه چیز را از هیچ خلق کرده، پس زمانی بوده که هیچ چیزی به جز خدا وجود نداشته و بنابراین خدا هم نمی‌توانسته دلیل بیرونی و خارجی برای خلق جهان داشته باشد. 

 البته این مشکل منطقی در استدلال در این کتاب ذکر نمی‌شود، اما در فلسفه روزگاران قدیم مطرح بود. بنابراین فیلسوفان و متألهین، ناچار بودند ادعا کنند که دلیل آفرینش جهان در ذات خداست. اما باز هم استدلال معیوب است: 

 1. فرض کنید x دلیل آفرینش جهان باشد و مطابق نتیجه ما این x بخش ذاتی از وجود خدا باشد مثلاً رحمت خدا یا چیزی مانند این. 

 2. خدا نامتغیر است پس خدا همیشه این دلیل یا هدف x را داشته است.

 3. پس اگر این دلیل همیشه در ذات خدا وجود داشته است پس چرا خدا قبل‌تر جهان را خلق نکرده است؟ در واقع این دلیل در ذات خدا بوده و خدا هم همیشه بوده است، پس چگونه خدا تصمیم گرفته در لحظه مشخصی جهان را خلق کند و نه قبل‌تر. یعنی زمان‌های زیادی قبل از آفرینش بوده که خدا دلیلی مطابق ذاتش برای خلق جهان داشته، ولی خلق نکرده است.

 

بنابراین تناقض پیش می‌آید و متألهین مجبور هستند که قبول کنند که جهان هم مانند خدا ازلی است. اما اگر جهان ازلی باشد، پس خلق نشده است و این با عبارات و ادعای متن قرآن در تضاد است که مدعی است خدا جهان را در لحظه مشخصی خلق کرده است.

 جالب بود نه؟ حالا بهتر است ادامه دهیم. کتاب دین و زندگی در ادامه می‌گوید انسان‌ها هم هدف‌هایی در زندگی دارند. البته درست است که انسان‌ها در زندگی هدف‌هایی دارند ولی این اصلاً ربطی به هدفمند بودن جهان ندارد. حتی اگر جهان هدفمند نباشد، باز هم انسان‌ها می‌توانند در زندگی برای خودشان هدف‌هایی را مشخص کنند. حالا به هرحال. 

 نویسندگان کتاب مدعی هستند که اهداف انسان به اهداف اصلی و فرعی تقسیم می‌شود. منظور آن‌ها از اهداف فرعی، اهداف ما در زندگی روزمره است مانند برآوردن نیازهای مادی خودمان. اما هدف اصلی به تعبیر کتاب "ﺗﻘﺮب و ﻧﺰدﻳﮑﯽ ﺑﻪ ﺧﺪای ﺑﺰرگ" است. در ادامه توضیح می‌دهد که منظور از ﻧﺰدﻳﮑﯽ و ﺗﻘﺮب ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ، ﻧﺰدﻳﮑﯽ ﻣﮑﺎﻧﯽ و ﻇﺎﻫﺮی ﻧﻴﺴﺖ... در ادامه می‌نویسند: "خدا سرچمشه زیبایی‌ها و خوبی‌هاست و انسان‌ها به میزانی که زیبایی‌ها و خوبی‌ها را کسب کنند به خدا نزدیک‌تر می‌شوند". اما توضیح بیشتری داده نمی‌شود. این شبه استدلال به این صورت است: خدا کامل است، پس هرچه به او نزدیک باشیم، مثل او کامل‌تر خواهیم بود. 

 آیا منظور از تقرب به خدا، شبیه شدن به خدا یا داشتن صفات و ویژگی‌های خدا ولو محدودتر است؟ حالا اجازه بدهید به یک تناقض بامزه در این ادعا اشاره کنم. به این استدلال دقت کنید: 

1. خدا نیک و خیر مطلق است. 

2. پس هر عملی خدا انجام می‌دهد نیک است. 

3. پس مطابق این تقرب به خدا، یعنی هدف اصلی انسان، ما می‌توانیم هر عملی که خدا انجام داده است را انجام بدهیم زیرا این عمل نیک است و به این ترتیب به کمال یعنی خدا نزدیک‌تر می‌شویم.

4. پس ما می‌توانیم همنوعان خودمان را بکشیم، چون خدا دقیقاً همین کار را با ما و دیگر موجودات زنده می‌کند. یا مثلاً ما نباید خدا را پرستش کنیم، چون خدا هم هرگز هیچ موجود دیگری را ستایش و پرستش نمی‌کند. اگر پرستش دیگری برای خدا خیر نیست، چرا برای ما خیر باشد؟ مگر نه اینکه گفته شده هدف نزدیکی و تقریب به خداست. پس ما با عدم پرستش خدا، به خدا نزدیک و شبیه‌تر خواهیم شد. 

پس از همین مفروضات نویسندگان به این نتیجه رسیدم که ما نباید خدا را پرستش کنیم. احتمالاً مذهبیون در جواب خواهند گفت که ما نباید هرکاری خدا انجام می‌دهد، انجام دهیم بلکه باید هر کاری که او گفت را انجام دهیم. اگر این طور است پس مطابق ادعای ایشان هدف اصلی انسان، تقرب و نزدیکی به خدا نیست، بلکه اطاعت از خدا است.

 

اگر من بخواهم نزدیک و شبیه به کسی باشم، همان کارهای وی را انجام می‌دهم. این احتمالاً چیزی نیست که مذهبیون بخواهند ادعا کنند. پس ادعای تقرب و نزدیکی به خدا، یاوه‌ای بیش نیست و هدف اصلی انسان نمی‌تواند باشد، بلکه منظورشان اطاعات از خداست. در واقع مذهبیون می‌خواهند به شما بگویند که هدف اصلی شما در زندگی سرسپردگی و بندگی و اطاعت از یک ارباب آسمانی است و البته این ارباب آسمانی یک سری ارباب و نماینده روی زمین هم دارد که از قضا آخوندها و ملایان هستند. یعنی شما بنده یک ارباب جهان زاییده شده‌اید و این کل هدف زندگی شماست. منتها رویشان نمی‌شود این حرف را بزنند و بنابراین از کلمات و عبارات توخالی مانند تقرب و نزدیکی به خدا استفاده می‌کنند. 

در اینجا من نشان داده‌ام که چگونه حتی با قبول فرضیات اثبات نشده مذهبیون، تناقضات خنده داری در ادعاهای ایشان پدید می آید. 

در درس دوم با عنوان "پرواز" گفته می‌شود که خدا برای تقرب انسان، جایگاهی متعالی برای انسان در هستی قائل شده و بعدش استعدادهای خاصی هم در وجود او نهاده است. 

در متن نوشته شده: 

"خداوند آنچه در آسمان‌ها و زمین است، برای انسان آفریده و توانایی بهره مندی از آن‌ها را در وجود او قرار داده است. اینها نشان می‌دهد خداوند متعال انسان را گرامی داشته و برای انسان در نظام هستی جایگاه ویژه‌ای قائل شده است."

نویسندگان این کتاب احتمالاً چیز زیادی از حیات روی کره زمین و کیهان نمی‌دانند. آیا واقعاً جهان برای انسان آفریده شده است و انسان جایگاه خاصی در جهان دارد؟ این خودبزرگ‌بینانه و البته ابلهانه به نظر می‌رسد. می‌دانید که کره زمین نسبت به ستاره خورشید مثل یک دانه عدس در مقابل یک توپ فوتبال است. اما همین ستاره خورشید در مقایسه با کهکشان راه شیری، به اندازه یک گلبول سفید خون شما در مقایسه با قاره آفریقا است. حالا کهکشان راه شیری، تنها یکی از میلیاردها کهکشان در جهان است. به نظر شما انسان در این جهان به این عظمت جایگاه خاصی دارد؟ ما انسان‌ها یک ذره بی‌اندازه کوچک در جهانی بی‌اندازه بزرگ هستیم و چنین ادعایی که انسان را در مرکز جهان قرار می‌دهد، کاملاً مضحک جلوه می‌کند. اینکه هیولایی مانند خدا، چنین جهان عظیمی را فقط برای این آفریده باشد تا انسان را در یک سیاره کوچک جای دهد، مثل این است که شما کل خاک کره زمین را شخم بزنید تا فقط یک دانه ارزن در آن بکارید.

به لحاظ زمانی نیز، حیات انسان روی کره زمین، بسیار محدود است و در مقایسه با عمر حیات روی کره زمین به نسبت یک ثانیه در مقابل یک عمر است. حیات روی کره زمین یک میلیارد سال قدمت دارد، میلیون‌ها گونه جانوری تکوین یافته و منقرض شده است. آیا خدا سیزده میلیارد سال بعد از خلق جهان صبر کرده تا در نهایت انسان پا به عرصه هستی بگذارد که در مقایسه با آن مانند یک چشم به هم زدن است؟

به همین ترتیب، اگر کتاب‌های دینی را بررسی دقیق کنیم، خواهیم دید که مملو هستند از مغالطه‌هایی که به خورد کودکان و نوجوانان می‌دهند.

 

 

 ? منتشر شده در باشگاه علوم انسانی 

 

? باشگاه علوم انسانی در تلگرام:

https://t.me/sociologycenter