باشگاه‌ها در اصل نباید شخصیت داشته باشند، اما دارند.

این جمله جاناتان ویلسون در یکی از یادداشت‌ها اخیر خود برای گاردین بود. در روزهایی که لیدزیونایتد صدر جدول چمپیونشیپ را از دست داده بود ویلسون نگاهی به نفرین های تاریخی باشگاه از سال‌های آغازین دهه 70، وقتی بهترین تیم انگلستان بودند اما نتوانستند با دروی همه عناوین جایگاه خود را تثبیت کنند تا سالهای اخیر که مدام با بدشانسی در بازگشت به لیگ برتر ناکام بودند، انداخته.

افسانه‌های درباره نفرین کولیها، صاحبان اصلی زمینی که الندرود استادیوم لیدز بر آن بنا شده، ماجراهای دان ریوی، سرهنگ ویلکو، آخرین مربی انگلیسی که تا به امروز موفق به فتح لیگ انگلیس شده و....

دان ریوی یک فالگیر را به الندرود آورد تا از باطل شدن نفرین کولی‌ها مطمئن شود

اگر آنقدرها هم اهل دنبال کردن داستانهای تیمی چون لیدز نباشیم، بازهم جمله ویلسون قابل تامل خواهد بود. پاسخی برای این سوالات که چرا رئال مادرید، وقتی کهکشانی از ستارگان آماده را در اختیار دارد لیگ قهرمانان را می‌برد و وقتی آنقدر مشکل دارد که وسط فصل مربی خود را عوض می‌کند بازهم با یک بازگشت تاریخی، ولفسبورگ را می‌برد و در نهایت با زیدان اودیسه فتح سه لیگ قهرمانان پیاپی را می‌نویسد.

چرا بایرن مونیخ تما باید در فینال 99 شکست بخورد تا فینال 2001 را ببرد، در فینال خانگی 2012 ببازد تا در فینال لندن 2013 پیروز شود، چرا لیورپول یکسال پس از معجزه استانبول، فینال جام حذفی را هم با همان فرمول، با تساوی 3-3 در وقتهای عادی و اضافه و برتری در پنالتی ها می‌برد؟ آیا روح و شخصیت یک باشگاه، به بازیکنان مربوط می‌شود؟ مربیان؟ مدیران یا....


گیلکرست، میزبان پادکست اسپریت مادریستا یا روح مادریستاست. پادکستی فرانسوی با هدف پوشش اخبار و وقایع باشگاه برای تمام فرانسوی زبانان جهان. گیلکرست درباره انتخاب این نام می‌گوید:

به نظر من باشگاه، دقیقا شبیه یک شهر است. همانطور که پاریس، فقط آسفالت خیابان، درختان، ساختمان‌ها، و حتی ایفل نیست و روحی در سرتاسر شهر جاریست، باشگاه‌های فوتبال حتی یک باشگاه محلی نیز شخصیت و روح خود را دارند.

و درباره رئال مادرید می‌گوید :

من در سال‌های آغازین دهه 90 طرفدار رئال مادرید شدم. ما در تمام طول فصل صدرنشین بودیم. یک رقابت شانه به شانه با بارسلونا. در روز آخر با برد سرنوشت دست خودمان بود و 2-0 برابر تنه‌ریف پیش افتادیم اما همه چیز ناگهان عوض شد. آنها سه بار دروازه ما را باز کردند و قهرمانی راهی بارسلونا شد.

در سال‌های بعد هم جامها به سختی به دست می‌آمد. تا زمانیکه پرز وارد باشگاه شد. از آن زمان بود که توانستیم خاطرات قدیمی را باز به یاد آوریم. افسانه‌هایی که از دی استفانو، پوشکاش و خنتو می‌شنیدم توسط او زنده شد. زیدان، فیگو، رونالدو، کارلوس، رائول.... این شخصیت رئال مادرید است. اینجا باید همیشه صفی از اشراف و شاهزادگان در مقابل پادشاه حاضر باشند

صحبتهای گیلکرست تقریبا دلیل اصلی وقایع مهم باشگاه در سال‌های اخیر است. کافیست به محتوای تولید شده یک هفته اخیر بعد از گلهای رایس در لندن نگاه کنید." کامبک رئال مادرید" هشتگی است با میلیونها انتشار و بازدید و.... آنقدر راجع به آن صحبت شده که بازیکنان مهیای آن هستند. محتواها، توسط طرفداران رئال مادرید تولید می‌شوند. و "طرفداران رئال مادرید" تعریف خاصی دارند. کسانی که از عظمت، بزرگی و شکوه لذت می‌برند. به دنبال آن هستند. و نمود یک زندگی همیشه برنده را در ساقه‌ای ستارگان برنابئو یافته‌اند.

در سوی دیگر میدان، آرسنالی ها به قدرت مربیگری آرتتا ایمان دارند اما، ته ذهن آنها چیزهای بدی می‌چرخد. بازیهای تلخ برابر غولهای اروپایی و شکست‌های سریالی برابر بارسلونا و بایرن مونیخ در سال‌های قبل باعث شده تا هنوز ماموریت درخشان شکست رئال مادرید را پایان یافته ندانند.

آرسنالی‌ها شخصیت خود را به رخ کشیدند

درباره سایر باشگاهها شخصیت باشگاه با چیزی از همین جنس گره خورده. طرفداران بایرن مونیخ، ژرمنها هستند. شیفتگان تفکر آلمانی. خاکستر شدن و برخاستن. یک طرفدار بایرن، به اندازه تمام فریم‌های منتشر شده از سولشایر و شرینگام زجر می کشد تا حلاوت قهرمانی در سن سیرو با شیرجه های اولی کان را بچشد. تحقیر "تنها تیمی که میزبان فینال لیگ قهرمانان بوده و بازی را باخته" را به جان می‌خرد، با پنالتی هدر رفته روبن و شواینی اشک می‌ریزد تا لقب پادشاهان اروپا در ومبلی را روی تیم خود می‌بیند.

در آنفیلد، همه چیز، به دراماها گره می‌خورد. لیورپول این فصل با ارنه اسلات، معرکه بوده، بی نقص، قاتل، کشنده، مقتدر اما.... طرفداران بیش از همه اینها دوست دارند از رنج سی ساله ای که به پایان رسید صحبت کنند. دوست دارند قهرمانی را به اسلات تبریک بگویند و به کلاپ تقدیم کنند، همانطور که دالگلیش به فاگن تقدیم می‌کرد، فاگن به پیزلی، پیزلی به شنکلی، طرفداران پس از هیلزبورو به آن 96 نفر....

تیمها شخصیت و روح دارند یا نه.... اثبات نفی آن، شبیه اثبات بی روح بودن یک انسان است. اما اینکه منشا شخصیت تیمها کجاست؟

شنکلی؟ بکن باوئر ؟ آرسن ونگر؟ پوشکاش...  همه اینها بزرگترین مردان تیم خود بودند اما شخصیت تیم، همانی است که شما را طرفدار یک باشگاه می‌کند. همان چیزی که من و شما از تیممان می‌خواهیم و انتظار داریم. با آن، به دیگران فخر می‌فروشیم. روح باشگاه، ما طرفداران هستیم. از پنجاه، شصت یا هفتاد هزار نفر در استادیوم تا من، شما طرفدار مادریدی امیدوار به بازگشت و شما طرفدار آرسنالی که.... اتفاقات شبهای اروپایی به دست ما رقم می‌خورد. حواستان باشد...