جی. آر. آر. تالکین یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان تاریخ ادبیات فانتزی است. دنیایی ساخت که میلیونها نفر عاشقش شدند؛ داستانهایی که شجاعت، دوستی، امید و مبارزه با شر را روایت میکنند. اما تالکین هم محصول زمانهی خودش بود، و وقتی از زاویهی نگاه امروز به آثارش نگاه میکنیم، به مسائل آزاردهندهای برمیخوریم: جاهایی که نگاه تبعیضآمیز، نژادپرستانه یا زنستیزانه وارد داستان شده است. این موضوع به این معنی نیست که نباید آثار او را دوست داشت یا ارزشهای مثبت آن را نادیده گرفت. اما شناخت این خطاها کمک میکند بفهمیم چطور تعصبهای ناخودآگاه میتوانند در فرهنگ و ادبیات رسوخ کنند.
کوتولهها و ارتباط نگرانکننده با کلیشههای یهودی
تالکین خود صریح گفته بود که کوتولهها را با الهام از یهودیان طراحی کرده است؛ هم از نظر فرهنگی و هم از نظر ویژگیهای شخصیتی. مشکل اینجاست که بسیاری از ویژگیهایی که به این نژاد نسبت داده، از کلیشههای ضدیهودی رایج الهام گرفته است: حرص و طمع، وسواس نسبت به طلا و ثروت، و حتی در برخی آثار اولیهاش «بدذات بودن». حتی اگر بعضی کوتولهها شخصیتهای مثبت هستند، ریشهی این تصویرسازی ناعادلانه و خطرناک است.
نور و تاریکی؛ استعارهای که به مشکل میخورد
مبارزهی «نور در برابر تاریکی» چیز تازهای نیست و در بسیاری از داستانها وجود دارد. اما وقتی این استعاره با رنگ پوست گره بخورد، خطرناک میشود. در دنیای تالکین، تقریباً همیشه قهرمانان سفیدپوست و زیبا هستند و نیروهای شر چهرههایی تیرهتر و خشنتر دارند. اورکها، مردم شرق و جنوب، و حتی دشمنان انسانی در فیلمها، همه تیرهترند. منظور نویسنده احتمالاً دشمنی با انسانهای غیرسفید نبوده، اما ناخودآگاه چنین پیامی منتقل میشود: «روشنایی خوب است، تیرگی بد است.» این همانیسازی، به مرور در ذهن مخاطب اثر میگذارد.
ماجرای واقعی تبعیض در فیلم هابیت
یکی از بازیگران زن پاکستانیتبار که برای نقش سیاهیلشکر به تست رفته بود، گفته که به او گفتهاند: «ما دنبال آدمهای پوستروشن هستیم. باید شبیه هابیتها باشید.» این در حالی است که در منابع خود تالکین حتی اشاره شده بعضی از هابیتها پوست تیرهتر دارند. همین اتفاق نشان میدهد وقتی جهان داستانی یکطرفه ساخته شود، کارگردانان هم احساس میکنند تنها تصویر ممکن از «خوبی» همان تصویر سفیدپوستان است.
اورکها و شباهتشان به کلیشههای نژادی
تالکین در نامهای گفته بود اورکها را شبیه تصوری که اروپاییها از «شرقیها و آسیاییها» دارند ساخته است: صورت پهن، بینی تخت، چشمان باریک. همین حرف به اندازهی کافی نشان میدهد چقدر نگاه نژادی پشت این طراحی بوده. در فیلمها هم ظاهر اورکها و حتی مدل موهایشان، ناخودآگاه به اقوام غیرسفید اشاره میکند. چنین تصویرسازیهایی به طبیعی شدن نژادپرستی کمک میکند.
زنان؛ کمحضور، کمعمق و زیر سایهی مردان
تعداد زنان فعال در داستان بسیار کم است. ائووین یکی از بهترین شخصیتهای زن داستان است و دشمن بزرگی را میکشد، اما در نهایت دوباره به نقش سنتی «مراقبت و پرستاری» برمیگردد. بسیاری از زنان داستان یا فقط زیبا و خوباند، یا شرور و ساده، و عمق شخصیتی ندارند. این کمرنگی زنان در داستان بیارتباط با نگاه سنتی تالکین به زن در زندگی شخصیاش نیست؛ در نامههایش بارها زنان را موجوداتی «وابسته به مرد» توصیف کرده است.
انسانهای دشمن تقریباً همه غیرسپیدپوستاند
در فیلمهای ارباب حلقهها، بیشتر قهرمانها سفیدپوست هستند. در مقابل، بسیاری از دشمنان انسانی لباسها و چهرههایی دارند که یاد فرهنگهای آسیایی و خاورمیانهای میاندازد. وقتی تمام خوبیها در یک سمت سفید جمع میشود و شرور بودن به رنگهای دیگر گره میخورد، این پیام ناخودآگاه به مخاطب داده میشود که «سفید بودن طبیعیترین شکل خوبی است».
توصیف ظاهری شخصیتهای شرور
تالکین معمولاً دربارهی قهرمانان توصیف زیادی نمیدهد، اما وقتی به دشمنان میرسد، دقیق و اغلب نژادزده توصیف میکند. مثلاً «چشمان مورب» یا «پوست زردگون» برای شخصیتهای منفی. این واژهها بهخصوص در فضای بعد از جنگ جهانی دوم بار نژادپرستانهی سنگینی داشتهاند.
تالکین و گروههای نژادپرست
تالکین خودش مخالف نازیسم و استبداد بود. با این حال، جهان داستانی او بعدها توسط گروههای نژادپرست و ملیگرا مصادره شد. آنها به داستانی تکیه کردند که در آن قهرمانان سفید و دشمنان تیرهپوستاند و این نگاه را تبدیل به ایدئولوژی کردند. حتی اگر تالکین چنین قصدی نداشت، ساختار داستان چنین امکانی را فراهم کرده است.
حتی «تعریف مثبت» هم میتواند تبعیض باشد
گاهی گفته میشود: «تالکین که بد نگفته، مثلاً گفته یهودیها بااستعدادند» یا «زنان در داستان او بسیار پاک و مهرباناند». اما حتی این هم مشکل دارد، چون باز هم انسانها را به قالبهای از پیش ساختهشده محدود میکند. هر کلیشهای، حتی مثبت، در نهایت انسان را از فردیت جدا میکند و به گروه فرو میکاهد.
جمعبندی
تالکین بدون شک نویسندهی بزرگی است و دنیایی ساخته که تأثیرش بر فرهنگ جهان انکارناپذیر است. اما این دلیل نمیشود که بخشهای مشکلدار آثارش را نبینیم. وقتی میبینیم چگونه تبعیضهای ناخودآگاه وارد داستانی به این محبوبی میشود، بهتر میتوانیم تعصبهای امروز جامعهی خودمان را بشناسیم و نقد کنیم. نقد تالکین به معنی نفی او نیست؛ به معنی دیدن حقیقت پیچیدهی انسان است: حتی بزرگترین خالقان هم بیخطا نیستند.
دنیای فانتزی قرار است به ما کمک کند جهان واقعی را بهتر ببینیم. همین که بتوانیم این بحثها را مطرح کنیم، یعنی هنوز مغزمان روشن است و خیال نمیکنیم هرچه قدیمی و محبوب است، حتماً مقدس و بیاشتباه است.