طرفداری | در اوایل دهه ۱۹۹۰، زمانی که کوین کیگان دوره درخشان و هیجانانگیز خود بهعنوان سرمربی نیوکاسل یونایتد را پشت سر میگذاشت، او و دستیارش تری مکدرموت گاهی صبحهای شنبه، ساعت ۱۰:۳۰، برای بازیهای ساعت ۳ بعدازظهر به سنت جیمز پارک میآمدند.
آن دو زمین را بررسی میکردند، میزان آبیاری چمن را میسنجیدند و با مسئول نگهداری زمین صحبت میکردند. سنت جیمز پارک آن زمان، از دو طرف جایگاهی باز و خالی داشت و در نتیجه، در برابر باد و بارانی که از دره تاین میوزید، آسیبپذیر بود. کیگان و مکدرموت هر دو قهرمان جام باشگاههای اروپا بودند. کیگان نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «بیشتر شبیه ایستگاه اتوبوس است تا یک ورزشگاه فوتبال.»
اما هرچه تأثیر کیگان بر نیوکاسل، چه بهعنوان باشگاه و چه بهعنوان بخشی از شهر، بیشتر شد، ورزشگاه فرسوده نیز تغییر کرد. سنت جیمز پارک پوست قدیمی خود را کنار زد و به یکی از نمادهای قابلمشاهدهی مدرنیته در شهر تبدیل شد؛ جایگاهی که هنوز هم حفظ کرده است.
کیگان در زندگینامهاش که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد، نوشت: «هفتهبههفته شاهد توسعه ورزشگاه بودیم و در نهایت به نمادی از تمام دستاوردهای ما تبدیل شد.»
امروز، سنت جیمز پارک با گنجایش ۵۲ هزار نفر، محصور، باشکوه و منحصربهفرد، مملو از هوادار خواهد بود. نام کیگان در این ورزشگاه بیش از همیشه طنینانداز خواهد شد؛ هرچند گفتن چنین چیزی درباره مردی که همیشه نامش در اینجا با صدای بلند خوانده شده، کار سادهای نیست.
چون کیگان در این شهر عاشقانه دوست داشته میشود. این علاقه بارها و بارها با صدای بلند ابراز شده است. اما این بار صدا بلندتر خواهد بود. حریف نیوکاسل، لیورپول، نیز به این قدردانی پرشور خواهد پیوست و صدای ورزشگاه با شکوهی که کیگان به سکوهای آن بخشید، هماهنگ خواهد شد. این بازی از آن مسابقههایی است که باید زودتر به ورزشگاه رسید. هیچکس دیگر آنجا را با یک ایستگاه اتوبوس اشتباه نخواهد گرفت.
کوین کیگان یک ماه پیش، در ۷۵ سالگی درگذشت. خبر مرگ او غیرمنتظره بود؛ حتی با وجود اینکه کیگان در پایان ماه می اعلام کرده بود به سرطانی وخیم مبتلاست. او این خبر را در مراسمی در نیوکاسل اعلام کرد؛ جایی که کمتر از نیم مایل با سنت جیمز پارک فاصله دارد. همین که کیگان، ۴۴ سال پس از نخستین بازیاش برای نیوکاسل، بار دیگر در یکی از مکانهای عمومی شهر حضور پیدا کرده و با مردم صحبت میکرد، خود نمونه دیگری از تأثیر عمیقی بود که او بر باشگاه و هوادارانش گذاشته بود. این علاقه دوطرفه، عمیق و صادقانه بود.
افشای بیماری کیگان شوکهکننده بود، اما در برابر ضربه سنگین خبر مرگش چیزی به حساب نمیآمد. تاینساید که از شدت اندوه تکان خورده بود، سرگردان و غرق در سوگ، تنها کاری را انجام داد که احساس میکرد از دستش برمیآید: مردم به سمت ورزشگاه رفتند. در ورزشی که هر روز بیشتر تحت تأثیر برنامهریزیهای تجاری و سازمانیافته قرار میگیرد، آنچه بعد از مرگ کیگان رخ داد، خودجوش، صادقانه و انسانی بود؛ گلها، پیراهنها، شالها، پرچمها و یادگاریهای مختلف، روزها و روزها توسط سیل هوادارانی که آرام از تپهی گالوگیت بالا میرفتند، در مقابل ورزشگاه گذاشته شد. این واکنش از صمیم قلب، تمامقد و سرشار از عشق، نمونهای آشکار از چیزی بود که این گوشه از انگلستان آن را «کیگانیسم» میداند و درک میکند.
کیگان از این اتفاق تعجب نمیکرد. او درباره شدت احساس مردم تاینساید نسبت به خودش نوشته بود: «در نهایت به خودم یاد دادم که با تصور شدیدترین واکنش ممکن در هر شرایطی، خودم را برای آن آماده کنم؛ و همیشه هم همان اتفاق میافتاد.»
لیورپول، چه بهعنوان باشگاه و چه بهعنوان شهر، اگرچه به اندازه نیوکاسل از پا نیفتاده بود، اما آنها هم در سوگ بودند. آنها نخستین بار کیگان را بهعنوان نیرویی جوان و سرشار از انرژی شناختند؛ بازیکنی که ظاهراً از ناکجاآباد، یعنی اسکونثورپ یونایتد، آمده بود و با انرژی فوقالعاده و استعدادی که کمتر از ارزش واقعیاش شناخته شده بود، تیم جدیدش را متحول کرد.

خاطرات کیگانی که میدوید، گل میزد و رهبری میکرد و لیورپول دهه ۱۹۷۰ را در انگلیس و اروپا به سمت جامهای متعدد میبرد، با گزارشهای سال ۲۰۲۶ درباره بیماری و مرگ او درهم آمیخت. وقتی لیورپول توانست بار دیگر روی پای خود بایستد، مرسیساید خاطرات گذشته را به یاد آورد. هواداران لیورپول شروع به شمردن کردند: سه قهرمانی لیگ، یک جام حذفی، دو جام یوفا و یک جام باشگاههای اروپا. همه این افتخارات طی شش فصل با حضور کیگان به دست آمد؛ بازیکنی که بیل شنکلی، سرمربی افسانهای لیورپول میگفت عنصر حیاتی آن تیم بود.
آیا لیورپول امروزی بدون دهه ۱۹۷۰ میتوانست چنین جایگاه نمادینی داشته باشد؟ نه. آیا لیورپول دهه ۱۹۷۰ بدون کوین کیگان میتوانست همان تیمی باشد که بود؟ باز هم نه.
لیورپول هنگام ورود کیگان، چند فصلی بود که هیچ جام مهمی به دست نیاورده بود. نخستین فصل او، ۱۹۷۲-۱۹۷۱، بدون جام سپری شد، اما کیگان تنها ۲۰ سال داشت و در آستانه ۲۱ سالگی بود. شنکلی در حال بازسازی تیم بود. فصل بعد، کیگان مشترکاً بهترین گلزن تیم شد و لیورپول برای نخستین بار طی هفت سال قهرمان انگلیس شد و نخستین جام اروپایی تاریخ باشگاه را نیز به دست آورد؛ یک جام یوفا. شنکلی در زندگینامه خود کیگان را «الهامبخش تیم جدید» نامید.
یک دهه بعد، کیگانِ ۳۱ ساله که دو بار برنده توپ طلا شده بود و کاپیتان تیم ملی انگلیس بود، به نیوکاسل یونایتد پیوست. نیوکاسل فصل قبل را در رده نهم دسته دوم قدیم، یعنی همان چمپیونشیپ امروزی، به پایان رسانده بود. همه متعجب بودند. در آخرین بازی خانگی نیوکاسل در فصل ۱۹۸۲-۱۹۸۱، تنها ۹۴۰۰ نفر در ورزشگاه حضور داشتند. وقتی کیگان در نخستین بازی فصل ۱۹۸۳-۱۹۸۲ به میدان رفت، این رقم به ۳۶۵۰۰ نفر رسید. جان گیبسون در روزنامه محلی «ایونینگ کرونیکل» نوشت آوردن کیگان به تاینساید «مثل این است که بانک خودتان را افتتاح کنید».
کیگان دو فصل در نیوکاسل ماند و این تیم را به سطح اول فوتبال انگلیس رساند. با این حال، حتی این دستاورد نیز در مقایسه با بازگشت شگفتانگیز او در فوریه ۱۹۹۲ بهعنوان سرمربی، اهمیت چندانی ندارد. نیوکاسل دوباره در دسته دوم بود و خطر سقوط به دسته سوم را احساس میکرد؛ چنین وضعیتی تازگی داشت. آنها پس از شکست ۵-۲ مقابل آکسفورد یونایتد، در رده دوم از انتهای جدول بودند و همین نتیجه به دوران حضور اوسوالدو آردیلس، ستاره سابق آرژانتین و تاتنهام روی نیمکت نیوکاسل پایان داد.
کیگان در ابتدا برای نجات تیم آمد؛ مثل یک آتشنشان از راه رسید. نخستین بازی او با پیروزی ۳-۰ مقابل بریستول سیتی همراه شد. نیوکاسل در لیگ ماند. سپس نقش کیگان بهعنوان جرقه تحول دوباره آغاز شد: نیوکاسل فصل بعد را با ۱۱ پیروزی متوالی در لیگ شروع کرد و با قدرت به سمت صعود رفت. سنت جیمز پارک نیز به معنای واقعی کلمه شروع به تغییر کرد.
و حالا یکشنبه از راه رسیده است. در نخستین بازی فصل ۲۷-۲۰۲۶ لیگ برتر، یک همزمانی تلخ و زیبا باعث شده نیوکاسل یونایتد و لیورپول در زمینی مقابل یکدیگر قرار بگیرند که کیگان زمانی با وسواس و جدیتی شبیه شنکلی آن را بررسی میکرد. حداقل تا پیش از شروع بازی، رقابت دو باشگاه کنار گذاشته خواهد شد و نوعی همدلی شمال انگلیسی شکل خواهد گرفت. کیگان یک بار گفته بود در شهرهای بندری بازی کرده است؛ لیورپول، نیوکاسل، هامبورگ و ساوتهمپتون. او شخصیتی بیقرار داشت و دوست نداشت بیش از حد در یک جا بماند.
اما در سنت جیمز پارک، کیگان برای همیشه ماندگار است. این ورزشگاه بدون او به شکل امروزی وجود نداشت.
اولین و آخرین روز کیگان در لیورپول
نخستین روز کیگان در لیورپول در افسانههای هواداران سرخ جایگاه ویژهای دارد؛ آخرین روز او نیز همینطور. نخستین روز در ماه مه ۱۹۷۱ و در آنفیلد بود؛ جایی که کیگان بیرون ورزشگاه روی یک سطل زباله نشسته بود، کراوات قرمز جدیدی به گردن داشت و منتظر بود شنکلی که گرفتار کارهای مختلف بود، برای امضای قرارداد بیاید. آخرین روز او نیز در ماه مه ۱۹۷۷ و فینال جام باشگاههای اروپا در رم رقم خورد؛ جایی که کیگان مدافعان بروسیا مونشنگلادباخ را به ستوه آورد. در هر دو مقطع، کیگان برنده از میدان خارج شد.
البته میتوانست داستان طور دیگری رقم بخورد. در سپتامبر ۱۹۶۸، کیگان ۱۷ ساله بود و برای اسکونثورپ در ورزشگاه اولد شو گراند مقابل آرسنال در جام حذفی بازی کرد. آرسنال ۶-۱ پیروز شد، اما کیگان آنقدر خوب ظاهر شد که آرسنال از اسکونثورپ پرسید آیا میتواند او را در تور پیشروی تیم جوانانش همراه خود ببرد یا نه. اسکونثورپ که به فکر دریافت مبلغ انتقال بود، موافقت کرد. اما قوانین مانع شدند و تا پایان فصل، علاقه آرسنال به کیگان از بین رفت. ران اشمن، سرمربی اسکونثورپ، آن زمان به دیلی میرر گفت: «نمیتوانستم بفهمم چرا.»
شاید همین اتفاق اشمن را بیشتر مصمم کرد تا در سال ۱۹۷۱ کیگان را از اسکونثورپ به آنفیلد ببرد. البته کیگان برای این انتقال نیازی به متقاعدشدن نداشت. او نوشته بود: «لیورپول یک رؤیا بود.» او در دوران مدرسه به این شهر رفته بود «تا جایی را ببیند که بیتلز از آنجا آمده بودند و کشتیهایی که از سراسر جهان وارد آن میشدند». کیگان در خانهای در خیابان لیلی، حدود یک مایل جنوب آنفیلد، ساکن شد و زمانی که درک هاجسون در سال ۱۹۷۸ تاریخ باشگاه را نوشت، فصل نهم کتابش را «پسر روی سطل زباله» نام گذاشت. تصویر جذاب و معصومانهای است. کیگان از شنکلی درخواست دستمزد هفتگی ۵۰ پوند کرد و دید که اشمن حسابی رنگش پریده است. هر دو میدانستند کیگان در اسکونثورپ هفتهای ۲۵ پوند میگرفت.
شنکلی جسارت او را پذیرفت، اشمن آهی کشید و فوتبال شاهد نخستین نمونه از موارد متعدد آگاهی کیگان از ارزش مالی خودش بود. بازیکنان لیورپول لقب «اندی مکدافت» (یعنی خل، دستوپاچلفتی) را به او داده بودند؛ انرژی تمامنشدنی، لباسهای پرزرقوبرق و موهای فرفری. او در فوتبال هجومی، قلبی رمانتیک داشت، اما در مسائل اقتصادی مربوط به خودش، ذهنی کاملاً حسابگر داشت. کیگان در نخستین بازی لیورپول در فصل ۱۹۷۲-۱۹۷۱ مقابل ناتینگهام فارست، نامش در برنامه مسابقه نیامده بود، اما شنکلی او را با پیراهن شماره ۷ در ترکیب قرار داد. کیگان ۱۲ دقیقه بعد گل زد و دیگر به عقب نگاه نکرد. یک سال بعد نخستین بازی ملی خود را برای انگلیس انجام داد و در سال ۱۹۷۳ نخستین قهرمانی لیگش را به دست آورد. دوران «خشکسالی» لیورپول تمام شده بود.
شنکلی بسیار به این موضوع اشاره میکرد که این هشتمین قهرمانی لیورپول در لیگ بود و حالا این تیم، با رکورد آرسنال برابری کرده بود. رقابت با آرسنال برای آنها اهمیت زیادی داشت. با ادامه درخشش کیگان و تبدیلشدن تیم به نیرویی قدرتمند، لیورپول دو بار دیگر قهرمان شد؛ در فصلهای ۷۶-۱۹۷۵ و ۷۷-۱۹۷۶. در همین دوره بود که باشگاه به قدرتمندترین تیم انگلیس و اروپا تبدیل شد. آرسنال و دیگر رقبا توان مقابله با آنها را نداشتند. زمانی که آرسنال در سال ۱۹۸۹ به نهمین قهرمانی لیگ خود رسید، لیورپول از مرز ۱۷ قهرمانی عبور کرده بود.
چند هفته پس از قهرمانی سال ۱۹۷۳، لیورپول جام یوفا را فتح کرد. کیگان در بازی رفت مقابل مونشنگلادباخ دو گل زد؛ همان تیمی که چهار سال بعد در فینال جام باشگاههای اروپا نیز حریف لیورپول شد. در بازی برگشت سال ۱۹۷۳، لیورپول شکست خورد، اما در مجموع با نتیجه ۳-۲ پیروز شد و نخستین جام مهم اروپایی خود را به دست آورد. با توجه به سابقه درخشان لیورپول در اروپا، تصور دورانی که این باشگاه چنین اعتباری نداشت، در سال ۲۰۲۶ دشوار است، اما چنین دورهای وجود داشت و کیگان نقش مهمی در پایاندادن به آن ایفا کرد. جام یوفای ۱۹۷۳ نخستین مورد از ۹ جام اروپایی لیورپول بود؛ باشگاهی که در دو دهه اول مسابقات اروپایی به سهمی در آنها نرسیده بود. چهار جام نخست با حضور بازیکنی با شماره ۷ به دست آمدند: کوین کیگان.
در نسخه اوت ۱۹۷۳ سالنامه فوتبال راتمنز، که از منابع کلاسیک فوتبال بریتانیا محسوب میشد، کیگان «قهرمان جدید»، «پرانرژی» و «پرجنبوجوش» توصیف شده بود. با این حال، او به چیزی فراتر از این تبدیل شد؛ ستارهای خوشچهره و محبوب شبیه ستارههای پاپ دهههای شصت و هفتاد میلادی، پرانرژی، موفق و همیشه آماده شوخی. پس از بازنشستگی شنکلی در سال ۱۹۷۴، کیگان چهره اصلی لیورپول شد. یک ماه پس از تولد ۲۵ سالگیاش کاپیتان انگلیس شد و خیلی زود به چهرهای شناختهشده در سراسر کشور تبدیل شد. در ژوئن ۱۹۷۶، رئال مادرید برای جذب او ۷۰۰ هزار پوند پیشنهاد داد. از نظر تجاری نیز کیگان فوقالعاده جذاب بود. فیل تامپسون، همتیمی او، در دیلی تلگراف نوشته بود: «کوین کیگان نخستین ستاره جهانی لیورپول بود و به تبدیل باشگاه محبوب من به یک قدرت بزرگ کمک کرد.»
با این حال، برخلاف میل تامپسون و بسیاری دیگر، در یک نظرسنجی اخیر از ۱۰۰ بازیکن برتر تاریخ لیورپول، کیگان در رده چهاردهم قرار گرفت. تامپسون معتقد بود شاید رأیدهندگان جوانتر از آن بودند که دوران او را به یاد داشته باشند. یا شاید هم جدایی کیگان از آنفیلد، که خودش و مدیران باشگاه در ابتدای فصل ۷۷-۱۹۷۶ آن را اعلام کردند، برای همیشه نگاهها به او را تحت تأثیر قرار داده باشد. او در پایان همان فصل و پس از فتح نخستین جام باشگاههای اروپا در تاریخ لیورپول، راهی هامبورگ در بوندسلیگا شد. باب پیسلی، جانشین آرام و کمحرف شنکلی، عملکرد کیگان در فینال را «بهترین بازی او برای لیورپول» توصیف کرد.
کیگان در رأیگیری توپ طلای ۱۹۷۷ دوم شد؛ با وجود اینکه از ۲۵ کشور شرکتکننده، ۱۱ رأی اول را به خود اختصاص داد، در حالی که آلن سیمونسن، برنده جایزه و بازیکن مونشنگلادباخ، هفت رأی اول داشت. اگر کیگان برنده میشد، ۲۴ سال پیش از مایکل اوون، نخستین بازیکن لیورپول بود که عنوان بهترین بازیکن فوتبال اروپا را به دست میآورد. کیگان در دو سال بعدی این جایزه را با پیراهن هامبورگ برد. خودش با خونسردی تعریف کرده بود که با دستمزد سالانه ۴۰۰ هزار مارک آلمان به این تیم پیوسته؛ رقمی که چهار برابر دستمزدش در آنفیلد بود.
مبلغ انتقال ۵۰۰ هزار پوند بود؛ رکوردی در فوتبال بریتانیا. پیسلی نیز با ۴۴۰ هزار پوند از این مبلغ شخصاً به سلتیک رفت و کنی دالگلیش را به خدمت گرفت. برای دومین بار در شش سال، کیگان نقش جرقهای برای تغییرات بزرگ در لیورپول ایفا کرده بود.
کیگان و دالگلیش
با توجه به دستاوردهایی که دالگلیش با پیراهن شماره ۷ کیگان در لیورپول به دست آورد، با توجه به اینکه دالگلیش پس از کیگان سرمربی نیوکاسل شد و با در نظر گرفتن ابعاد شخصیتی این دو، مقایسه میان کوین کیگان و کنی دالگلیش همیشه وجود داشته است. کیگان در آوریل ۱۹۹۶ نیوکاسل پرزرقوبرق خود را به آنفیلد برد و در مسابقهای که یکی از تماشاییترین بازیهای تاریخ لیگ برتر محسوب میشود، ۴-۳ شکست خورد. یک سال بعد، دالگلیش با تیم نیوکاسل کیگان به آنفیلد برگشت و باز هم ۴-۳ شکست خورد. اتفاقی عجیب و تقریباً باورنکردنی.
با این حال، اگر بخواهیم درباره معنایی که کیگان برای نیوکاسل، هم بهعنوان یک شهر و هم بهعنوان یک باشگاه فوتبال، پیدا کرد صحبت کنیم، مقایسه بهتر شاید با بیل شنکلی باشد. شنکلی آغازگر لیورپول مدرن بود؛ کیگان آغازگر نیوکاسل یونایتد مدرن. هر دو در دیگری تصویری از خود میدیدند. کیگان گفته بود اینکه بگوییم عشق در نگاه اول بود، «احمقانه» است، «اما چیزی شبیه آن بود.»
شنکلی، در اتفاقی جالب، مقابل شاید تنها چهره تاریخی نیوکاسل که از نظر اهمیت میتوان او را با کیگان مقایسه کرد، یعنی هیوئی گالاچر، بازی کرده بود. شنکلی درباره گالاچر، مهاجم کوچکاندام و پرتحرکی که ویژگیهایی شبیه بازیکنی داشت که بعدها جانشین او در خط حمله نیوکاسل شد، گفته بود: «میتوانست با فریبدادن، از سد نیم دوجین بازیکن عبور کند.» این یکی از دلایل تحسین گالاچر بود. دلیل دیگر این بود که او «ارادهای قوی» داشت. گالاچر کاریزما داشت. شنکلی این ویژگی را در کیگان میدید و کیگان نیز آن را در شنکلی.
نخستین تصمیم شنکلی بهعنوان سرمربی لیورپول در سال ۱۹۵۹، زمانی که تیم در دسته دوم بود، خرید تجهیزات جدید به ارزش ۳۰۰۰ پوند برای آبیاری زمین آنفیلد بود. نخستین تصمیم کیگان در نیوکاسل بهعنوان سرمربی در سال ۱۹۹۲ نیز ضدعفونیکردن زمین تمرینی ناامیدکننده باشگاه بود. شنکلی بازیکنانی مانند ران ییتس و ایان سنت جان را برای ساختن پایههای تیم به خدمت گرفت. کیگان نیز همین کار را با برایان کیلکلاین و رابرت لی انجام داد. همانطور که وقتی شنکلی به آنفیلد رسید، لیگ دسته اول قدیم در جای دیگری در جریان بود، لیگ برتر جدید نیز زمانی که کیگان به سنت جیمز بازگشت، در جای دیگری در حال شکلگیری بود. جدایی کیگان از نیوکاسل بهعنوان بازیکن در سال ۱۹۸۴، به اندازه جداییاش از آنفیلد هفت سال قبل، نمایشی بود. این بار نیز پای لیورپول در میان بود؛ میهمان بازی خداحافظی کیگان.
او با یک هلیکوپتر از وسط زمین خارج شد و همه، از جمله دالگلیش، به بالا نگاه میکردند؛ کیگان پیراهن شماره ۷ خود را از داخل هلیکوپتر به پایین انداخت. سنت جیمز صحنه نمایش او بود. پول حاصل از این مراسم قرار بود برای بودجه نقلوانتقالات نیوکاسل استفاده شود. اما هزینههای انجامشده نتوانستند تیم را برای مدت طولانی در سطح اول نگه دارند و وقتی کیگان در سال ۱۹۹۲ بازگشت، باشگاه به یک نجاتدهنده نیاز داشت. البته نباید درباره رابطه کیگان با نیوکاسل بیش از حد دچار نوستالژی شویم. او هنگام پیوستن بهعنوان بازیکن، علاوه بر دستمزد پایه، ۱۵ درصد از افزایش درآمد حاصل از فروش بلیت را برای خود مذاکره کرده بود. بهعنوان سرمربی نیز دستمزد خوبی دریافت میکرد، اما در دو مقطع نشان داد که حاضر است از این درآمد چشمپوشی کند. او فاقد اراده نبود.
با این حال، روحیه سرمایهدارانه او در کنار پیوند خانوادگیاش با نیوکاسل و شمال شرق انگلیس قرار داشت؛ پیوندی که از پدرش، جوزف، به او رسیده بود. خانواده کیگان، مانند خانواده شنکلی، معدنچی بودند. کیگان در یورکشایر جنوبی به دنیا آمد؛ جایی که پدرش، جو کیگان، برای پیدا کردن کار به آنجا رفته بود. جو با لهجه مردم نیوکاسل صحبت میکرد و به گفته پسرش، کلمه محبوبش «champion - به معنی عالی» بود؛ واژهای بسیار رایج در میان مردم جوردی برای پاسخ به این پرسش که حالتان چطور است.
احساسات بهتنهایی عامل تصمیم کاملاً غیرمنتظره کیگان برای پیوستن به نیوکاسل در سال ۱۹۸۲ نبود، اما قطعاً بیتأثیر هم نبود. وقتی او پیشنهاد باشگاه را بررسی کرد، چیزی را دید که شنکلی در لیورپول دیده بود: «پتانسیل». واژهای که هر دو به کار میبردند. ریشههای جوردی کیگان بر نگاه او تأثیر گذاشته بود. در اوت ۱۹۹۲، پس از اینکه کیگان نیوکاسل را از خطر سقوط نجات داده و با حمایت رئیس باشگاه، سر جان هال، قدرت لازم در هیئتمدیره را به دست آورده بود، در نخستین یادداشت برنامه بازی فصل مقابل ساوتاند یونایتد درباره ایده تثبیت جایگاه تیم گفت: «این را فراموش کنید.»
بهجای آن، تنها نتیجه قابلقبول صعود به لیگ برتر بود. کیگان میدانست این هدف فشار زیادی ایجاد خواهد کرد، اما میگفت مدتهاست با فشار آشناست. او نوشت: «صادقانه بگویم، عاشقش هستم. وقتی فشار وجود دارد، یعنی اتفاقی در حال رخدادن است. و چیزی که در این باشگاه رخ خواهد داد، این است که ما در مسیر پیشرفت هستیم.»
باور کیگان این بود که نیوکاسل یونایتد بهزودی «بزرگتر و هیجانانگیزتر از لیورپول» خواهد شد. دههها بود کسی چنین حرفی نزده یا چنین رفتاری نکرده بود و شهر آن را احساس کرد. یک سال پس از خداحافظی کیگان با هلیکوپتر در سال ۱۹۸۴، سنت جیمز میزبان یک سوپراستار دیگر بود: بروس اسپرینگستین. او ۲۰ هزار دلار به همسران معدنچیان اعتصابی کمک کرد. نیوکاسل و شمال شرق انگلیس در آستانه تبدیلشدن به منطقهای پساصنعتی بودند؛ منطقهای که از ارزش و جایگاهش کاسته میشد و دربارهاش از «افول مدیریتشده» صحبت میکردند؛ دوره، دورهی تاچر بود. آن زمان خبری از اسکله احیاشده کوایساید یا پروژههای بازسازی نبود.
در خود باشگاه نیز سه بازیکن بااستعدادتر تیم، کریس وادل، پیتر بیردزلی و پل گاسکوین، بهترتیب در سالهای ۱۹۸۵، ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ به لیورپول و تاتنهام فروخته شدند. کیگان مقابل این روند ایستاد؛ مقابل این کوچکشدن و عقبنشینی. او میخواست بازیکنان فوتبال را به شمال شرق بیاورد، نه اینکه آنها را صادر کند.
رماننویس، جاناتان تولوچ، در دهه ۱۹۹۰ با کیگان ملاقات کرد و ارزیابی او ارزش بازخوانی دارد: «او برای این منطقه اهمیت زیادی دارد، چون فهمیده بود فوتبال برای مردم اینجا به معنای عزتنفس است. «اساساً یکی از قدیمیترین بخشهای جهان صنعتیشده در حال افول بود و فوتبال آخرین شکوفه آن حس قدیمی همکاری و اجتماع را نمایندگی میکرد. شاید کیگان نمیتوانست آن را با چنین عباراتی توضیح دهد، اما قطعاً آن را درک کرده بود. به همین دلیل است که نام کیگان نماینده چیزی فراتر از یک فرد است.»
چیزی که او در نیوکاسل اوایل تا اواسط دهه ۱۹۹۰ نمایندگی میکرد، جاهطلبی و رهبری بود. او «کینگ کوین» بود.

چهار سال کافی بود تا کیگان رؤیای نیوکاسل را تغییر دهد
دقیقاً چهار سال پس از اینکه کیگان تیم آشفتهای را که در آکسفورد ۵-۲ شکست خورده بود تحویل گرفت، فاوستینو آسپریا، جدیدترین خرید او، نخستین بازیاش را مقابل میدلزبورو انجام داد. نیوکاسل ۲-۱ پیروز شد و با یک بازی کمتر، ۹ امتیاز از منچستریونایتد در صدر جدول لیگ برتر فاصله داشت. تنها در چهار سال، کیگان باشگاهی در حال فروپاشی را به تیمی متحد تبدیل کرده بود که به انرژی و سبک بازیاش شهرت داشت و هواداران به آن لقب «سرگرمکنندهها» داده بودند. فقط چهار سال. هزاران نفر حتی برای تماشای تمرینات نیوکاسل میآمدند. شادی در آن تیم واقعی بود. وارن بارتون، مدافع تیم، یک بار در جریان بازی در سنت جیمز پارک، بهخاطر اینکه کیگان جهت پرتاب اوت را اشتباه اعلام کرده بود، از او خواست چند حرکت شنا برود. این کار بخشی از قوانین داخلی تیم بود. کیگان هم بدون اعتراض این جریمه را انجام داد و بازیکنان از خنده منفجر شدند.
در نهایت تیم کیگان نتوانست قهرمان لیگ شود، اما این یک شکست نبود. کافی است ببینید کار را از کجا شروع کرد، به کجا رساند و چه اتفاقاتی در این فاصله افتاد. آن دوره فراموشنشدنی بود و تأثیر گستردهتری بر لیگ برتر تازهتأسیس نیز گذاشت. شاید صحبتکردن از «جامعهشناسی» چنین موضوعی کمی تصنعی به نظر برسد؛ اینکه بخواهیم تأثیر ناملموس یک فرد بر یک شهر را اندازهگیری کنیم. اما کافی بود در آن سالها در خود شهر حضور داشته باشید؛ مثلاً در بارهای خیابان پرسی پس از پخش تلویزیونی بازی خارج از خانه نیوکاسل بنشینید و سکوت ناگهانی مردم را ببینید، وقتی تصویر کیگان پس از بازی روی صفحه ظاهر میشد. آن لحظه چیزی فراتر از هواداری، فراتر از فوتبال و چیزی عمیقتر را نشان میداد. ضمن اینکه کیگان همیشه برمیگشت. او همیشه در آستانهی بازگشت بود.
به همین دلیل است که این روزها نوشتههای گرافیتی با مضمون «کینگ» در سراسر نیوکاسل دیده میشوند. به همین دلیل است که بعدازظهر یکشنبه احساسی و خاص خواهد بود؛ چراکه هر چهار ضلع ورزشگاه منحصربهفرد سنت جیمز در ستایش کیگان به یک صدا درمیآیند و هواداران لیورپول، از ارتفاعی تقریباً به اندازه یک هلیکوپتر در جایگاه لیزز، ورزشگاهی را خواهند دید که دیگر هیچ شباهتی به ایستگاه اتوبوسی که کیگان در نخستین روزهایش میدید ندارد.
و به همین دلیل است که در میان تمام یادبودها و پیامهای تسلیتی که در سنت جیمز پارک قرار گرفتهاند، یکی از پیراهنها با دقت روی زمین گذاشته شده و روی آن نوشته شده است: «ممنون که باعث شدی این شهر دوباره باور کند.»




