طرفداری | سوت پایان که زده شد، حسابوکتاب درست به نظر نمیرسید. تیمی از کشوری با ۵.۵ میلیون نفر جمعیت که پس از ۲۸ سال دوباره به جام جهانی برگشته بود، قهرمان پنج دوره این مسابقات را شکست داده و برای نخستین بار به مرحله یکچهارم نهایی رسیده بود.
در جریان پیروزی نروژ برابر برزیل، فاصله چندانی میان پاهای سریع وینیسیوس جونیور و قدرت بدوی ارلینگ هالند وجود نداشت؛ اما اگر به نحوه پرورش این دو بازیکن و دیگر بازیکنان دو تیم نگاه کنید، داستان متفاوتی شکل میگیرد. نیمار، ماتئوس کونیا و وینیسیوس در سیستمی رشد کردند که استعدادهای ناب را در اولویت قرار میدهد؛ استعدادها را خیلی زود شناسایی میکند و آنها را به آکادمیهایی که تخصصی روی فوتبال متمرکز هستند، میفرستد و با سرعت در مسیر حرفهای قرار میدهد. هالند، مارتین اودگارد و آنتونیو نوسا در شرایطی کاملاً متفاوت رشد کردند.
سال ۲۰۰۷، فدراسیون ورزش نروژ، قوانین مربوط به مشارکت، امنیت و لذت هر کودک در ورزش را پس از چهار دهه مورد بازنگری گسترده قرار داد. قوانینی در هشت بند به تصویب رسید که برای تمام مربیان و باشگاههای زیر نظر فدراسیون، اجباری است. این قوانین برای کسانی که روی فرهنگ پرورش استعداد به شکل سنتی و هدایت سریع کودکان به سمت قهرمانی تعصب داشتند، چیزی شبیه بدعت به نظر میرسید.
کودکان زیر ۹ سال فقط در مسابقات محلی بازی میکنند. خبری از لیست نتایج، جدول لیگ یا جام قهرمانی نیست. رقابتهای منطقهای از ۱۱ سالگی آغاز میشوند، اما ثبت امتیاز و ردهبندی همچنان ممنوع است. یک ورزشکار نروژی تازه از ۱۳ سالگی میتواند در چیزی شبیه به یک جام قهرمانی ملی شرکت کند.
موضوع فقط این نبود و محدودیتهایی برای اعمال نظر والدین ورزشدوست و سختگیر مصوب شد: آزادی انتخاب در دستور کار قرار گرفت، به معنی اینکه کودک حق دارد چند ورزش مختلف را امتحان کند و خود باید انتخاب کند که قصد دارد کدام یک را به صورتی جدیتر دنبال کند. برای کودکان مستعد، فایده این روش آن است که میتوانند مهارتهای هر یک از این رشتهها را با خود به رشتهای بیاورند که در نهایت انتخاب میکنند.
هالند مشهورترین محصول این چارچوب است. او هنگام بازنگری قوانین ۶ ساله بود و همانطور که پدرش به وبسایت منچسترسیتی گفته، در هشت سالِ بعد از آن در کنار فوتبال، هندبال، دوومیدانی و اسکی صحرانوردی را نیز تجربه کرد. گفته میشود سیستم هندبال نروژ پیش از آنکه هالند در ۱۴ سالگی فوتبال را انتخاب کند، خواهان جذب او بود.
گلهای او را با در نظر گرفتن این موضوع تماشا کنید: پرشی که برای زدن ضربه سر انجام میدهد، چیزی از سالهای کودکی او در هندبال و پریدن برای رها کردن توپ در محوطه دروازه هندبال را با خود دارد و ضربهای که با قدرت جمعشده و آرامش فردی همراه است که یاد گرفته چگونه به شکلی بهینه از قدرت خود بهره ببرد؛ درست مانند یک اسکیباز در حیات وحش که هر حرکت اضافه در آن مجازات میشود. هیچکدام از اینها جای تمرینهای فوتبالی سالهای بعد را نمیگیرد، اما ورزشهایی که هالند برای ورود سریع به فوتبال از آنها جدا نشد، به احتمال زیاد هنوز هم در حافظهی پاهای او فعال هستند.

الکساندر سورلوت، که در کنار هالند خط حمله نروژ را تشکیل میدهد، دوران کودکی خود را میان فوتبال، هندبال و اسکیت سرعت گذراند. او نیز مانند هالند فرزند خانوادهای ورزشکار است: پدری که در جام جهانی ۱۹۹۴ برای نروژ بازی کرد و مادری که هندبالیست بود. دو مهاجم از نظر فیزیکی قدرتمند نروژ، پس از سالها یادگیری روشهای مختلف ورزشی، سرانجام روی فوتبال متمرکز شدند.
دروازهبان نروژ، اوریان هاسکیولد نایلند، زمان شروع این قوانین ۱۷ ساله بود و تحتتأثیر آنها قرار نگرفت، اما او نشان میدهد این قانون، چیزی کاملاً نو را خلق نکرده، بلکه این مسئله که در نروژ سابقه داشته را سر و شکلی رسمی داده است. نایلند در کنار فوتبال، هندبال و اسکی آلپاین را نیز تجربه کرد؛ خیلی پیش از آنکه در نهایت به دروازهبانی فوتبال روی بیاورد.
در دیدار برابر برزیل، شاید این نوع پرورش دقیقاً در لحظهای که بیشترین اهمیت داشت خودش را نشان داد: مهار یک پنالتی با جهشی که تا حدی یادآور یک اسکیباز بود و سپس، زمانی که نروژ پیش افتاده بود، ضربهای - که پس از برخورد توپ به کریستوفر آیر تغییر مسیر داده بود - با حرکتی پیچیده و در هوا دفع شد؛ حرکتی که بیشتر از هر چیز انتظار داشتید از یک دروازهبان هندبال ببینید.
این داستانی است درباره اینکه وقتی یک کشور به جای عجله، صبر را وارد دوران کودکی میکند چه اتفاقی میافتد. نروژ در این زمینه سابقه دارد. در ماه فوریه، این کشور برای چهارمین دوره متوالی در صدر جدول مدالهای المپیک زمستانی قرار گرفت و با کسب رکورد ۱۸ مدال طلا، عملکردی بهتر از کشورهایی داشت که جمعیتشان دهها برابر بیشتر است.
بیشتر کشورها نسخهای از مدل برزیل را اجرا میکنند؛ استعداد را خیلی زود شناسایی کن و مسیر رشد را بر اساس پستی که تصور میشود کودک از همین حالا برای آن مناسب است، بساز. این مدل ارمغانآورندهی یک سری از بهترین مسابقات و چشمنوازترین ستارههای تاریخ فوتبال بوده؛ اما موفقیت نروژ دلیلی است برای اینکه بپرسیم آیا روش دیگر، یعنی محافظت از حق انتخاب کودک، میتواند مسیر بهتری باشد؟ شاید قانونگذاری برای صبر کردن اتفاق نادری باشد. اینکه با صبر کردن برنده شوید، از آن هم نادرتر است.
این قانون برای بردن برزیل در جام جهانی نوشته نشده بود. آنها نوشته شدند تا یک کودک بتواند بد بازی کند، بدون اینکه خجالتزده شود. تا یک کودک ۹ ساله که به اندازه کافی خوب است که برای تیم بزرگسالان بازی کند، همچنان فقط یک کودک ۹ ساله باشد. چیزی که دنیای فوتبال از این تیم به یاد خواهد آورد، پیروزی است، اما چیزی که این قانون در ابتدا قصد داشت از آن محافظت کند، آزادی و لذت بود. اریک تورستودت، دروازهبان سابق نروژ و تاتنهام، گفته است: «از فوتبال لذت ببرید و آن را به کاری تبدیل کنید که بیش از هر چیز دیگری در زندگی دوست دارید. مهمترین چیز این است که فشار زیادی روی بچهها نگذارید.»
پس از سوت پایان دیدار برابر برزیل، هواداران نروژ به اجرای «وایکینگ راو» خود پرداختند؛ ریتمی آهسته و رو به رشد که تقریباً با تردید آغاز میشود و کمکم به چیزی غرشمانند تبدیل میشود. راحت است که آنها را صرفاً نعرههایی قبیلهای و بدوی بدانیم؛ اما وقتی بدانید این تیم با چه چیزی بزرگ شده، موهای پشت گردنتان کمی بیشتر سیخ میشود: این صدا کمتر شبیه یک غرش است و بیشتر شبیه صدای پدر یا مادری در کنار زمین؛ همان پدر یا مادری که به فرزندش اجازه داد ورزش مورد علاقه خودش را در زمانی که آماده است انتخاب کند و بعد، آخر هر هفته، فارغ از نتیجه، برای تشویق او به ورزشگاه آمد.
یک روایت از داستان نروژ فقط درباره فوتبال است؛ درباره تیمی که برخلاف احتمالات پیروز شد و بعد یک قدم دیگر برداشت؛ اما روایت بهتر و لذتبخشتری وجود دارد. روایتی که در آن یک کشور کوچک تصمیم گرفت به کودکانش اجازه دهد کودک بمانند؛ بازی کنند، میان ورزشهای مختلف جابهجا شوند و از آن لذت ببرند. قرار نبود این روش تیمی بسازد که بتواند برزیل را شکست دهد. اینکه چنین اتفاقی افتاد، مسئلهی محوری نیست. چیزی که اهمیت دارد این است که تمام یک کشور توانست کنار خط بایستد و پرواز کودکانش را تماشا کند.
- گاردین، جسی گریتسن


