سلام و درود ، حقیقتش حدود ده سال هست که بیکار هستم ، امروز به یک نفر گفتم خیلی تعجب کرد 😁😁  داستان کاملش رو تعریف میکنم ؛

 

# فصل اول: ده سال بیکاری؛ از ۲۳ تا ۳۳ سالگی

 

از ۲۳ سالگی، یعنی زمانی که خدمت سربازی‌ام تمام شد، تا ۳۳ سالگی، حدود ده سال از عمرم در بیکاری، استراحت و خواب گذشت. در این ده سال، تنها یک سال مفید کار کردم:

 

شش ماه به‌عنوان آبدارچی در یک بنگاه املاک کوچک  

شش ماه به‌عنوان کارمند در دیجی‌کالا  

 

باقی این سال‌ها را در رکود و سکون گذراندم.

 

## فصل دوم: شش ماه آماده‌سازی؛ همین حالا

 

پیش از شروع مسیر اصلی، شش ماه زمان می‌گذارم تا زیرساخت‌های زندگی‌ام را مرتب و آماده کنم:

 

- **ماه اول و دوم:** تعمیر شیرآلات حمام و آشپزخانه، به‌همراه خرید و نصب آیفون تصویری جدید

 

- **ماه سوم و چهارم:** قربانی به شکرانه شروعی تازه. این قربانی پیش از آغاز مسیر اصلی انجام می‌شود و آن را برکتی برای هموار شدن راه می‌دانم.

 

### برنامه قربانی:

 

- یک رأس گاو ۳۰۰ کیلوگرمی، به قیمت ۱۵۰ میلیون تومان  

- سه نفر با یکدیگر شریک می‌شویم؛ سهم هر نفر ۵۰ میلیون تومان است  

- این مبلغ معادل حقوق دو ماه یک کارگر با اضافه‌کاری، یعنی حدود ۶۰ میلیون تومان در ماه، است  

- سهم من از گوشت حدود ۱۰۰ کیلوگرم گوشت تازه خواهد بود  

- بخشی از گوشت برای مهمان‌های خودم، و بخشی برای یک جشن مختصر به مناسبت شروعی تازه، و بخشی نیز برای انفاق به نیازمندان اختصاص می‌یابد.

 

- **ماه پنجم و ششم:** پس‌انداز برای تعمیرات احتمالی ساختمان، ازجمله آسانسور، ایزوگام و موارد دیگر

 

## فصل سوم: ده سال کار متمرکز؛ از ۳۴ تا ۴۴ سالگی

 

از ۳۴ سالگی وارد مرحله کار جدی و متمرکز می‌شوم. هدفم این است که طی ده سال، آن‌قدر کار کنم و پس‌انداز داشته باشم که بتوانم خودم را بازنشسته کنم.

 

 

## فصل چهارم: بازنشستگی؛ از ۴۵ سالگی به بعد ؟پس از ده سال کار، دوران بازنشستگی‌ام را با آرامش و آسایش آغاز می‌کنم؛ زندگی‌ای که خودم ساخته‌ام.