ستاره 2.5 از 4 (یک فیلم فوق العاده خوب - حتما ببینید اگر تا حالا فرصت نشده)
.
.
اعتصاب غذا استعاره ای متناقض نما از برخورد حقیقت اجتماعی و حقوق مدنی است ... پریشانی سرگردان میان دو واژه ادبی به همین اندازه هم کوتاه و کوچک - محقر است و این را دوست دارم ... فیلمی درباره جنبش مقاومت استقلال ایرلند - جمهوری خواهانی که بی سر و صدا به زندانهای سیاسی روانه شده و اخبار بریتانیا درباره حقیقت اجتماعی آنها - سیاسی بازی درآورده و حق لاپوشانی می کند - فیلم کوتاه و کوچک و سرجایش ایستاده - دست درازی نمی کند - بیش از خودش هم نیست ... تلنگری تاثیرگذار و امیدبخش ... یک شخصیت و نصفی به علاوه یک تیپ و یک سیاه لشکر با خصیصه ای آشکار که دوربین برایش ارزانی داشته - سمپاتی انگاری مخاطب با اینهاست - شخصیت اصلی را که فسبندر بازی می کند می توان فردی چالاک دانست - یک انقلابی معترض و قوی - رفیق هم سلولیش هم نیمه شخصیت آشکار متظاهر است که از اندازه محکومیتش معلوم می شود چیز زیادی از جان پادشاهی بریتانیا نمی خواهد ... البته در ادامه پا بند شده اما نوع ارتباطش با بیرون از زندان بیش از اینکه دغدغه های سیاسی وی را نشان دهد - آینه ای از تظاهر ذاتی و بردگی شهوانی اوست ...
یک تیپ هم آن ابتدای کار میبینیم - یک افسر پلیس - زندان بان بی رحمی که در اوایل فیلم فلش فورواردی از سکت های خونی دستش میبینیم - اثری دردآور از گذشته - که بعد متوجه می شویم از برخورد با دیوارهای سرویس بهداشتی زندان در آن نزاع کوتاه پدید آمده ... این نوع روایت - تلفیق آثار بیرونی و جسمانی - نمایان سازی دردهای یک جنگ محلی ... از منظر فرم - نمایش خون، ضعف، کثافت کاری - شکنجه و دردهای جسمانی دو طرف درگیری بهانه استادانه کارگردان در تدوین بی نظیر قاب ها و سکانس ها به یکدیگر است تا جایی که یک آدم ضعیف با لباس ضد شورشی وارد زندان می شود - در میان جمعیت دوربین او را بر می گزیند یک سیاه لشکر که حالا دارای خصیصه ای است - ضربان روحی اثر از اینجا زنده می شود - حالا فروپاشی درونی - محتوایی است ... افسر تیپیکال بی رحم نچسب به آسایشگاه می رود - به مادرش نزدیک نمی شود و از همان دور می گوید حالت چطور است؟! آیا باورتان می شود سر او را یک کلت روی دامن مادرش منفجر می کند و ما با کارگردان می شویم نه تدوین گر - سمپاتی انگاری آن ابتدا - درامی که دور افسر شکل داده بود استادانه و بی باکانه به ضد همذات تبدیل کرد ... حالا افسر در آغوش مادرش است - مگر به زور گلوله!! ... زیباست و این زیبایی محصول مک کوئین و تیم قدرتمندش است نه صرفا خودنمایی تصویری و ساده انگاری فرماتیک تکنیکی که چیزی جز پرت کردن هواس و حوصله مخاطب به همراه نخواهد داشت ... اگر می خواهید معنی کارگردانی را بهتر از گذشته درک کنید - این فیلم نمونه عینی یک فیلمسازی مدرن و قدرتمند است - دوربین از ابتدای کار در خدمت کارگردان و فیلمنامه - آرامش می سازد و انزجار - سکوت کر کننده دیوارهای سلول که حالا با ادرار زندانیان رنگ شده (اشاره به تصویر) - آدم هایی که هر کدام در گوشه ای کز کرده اند مانند شهرشان که در اوایل فیلم میبینیم - سراشیبی کوتاه - حبس انگاری پر غرضی از شهرستان بلفاست ایرلند ... در آن اواسط فیلم سکانس بی نظیری داریم که شخصیت اصلی و یک کشیش باهم جلسه محرمانه ای برگذار می کنند - در ضد نور پنجره ای که در قاب نیست و انعکاس دلهره بخش سنگها و میز و صندلی ... انقلابی در چپ نزدیک درب ورودی زندان و کشیش در سمت راست نزدیک به درب خروجی نشسته - دوربین هم پشت میز کنار دستشان آرام میگیرد - سکانس پلان حدودا بیست دقیقه ای که حالا قدرت رهبری کارگردان و بازی بی نظیر فسبندر و کشیش را به رخ می کشد - بی نظیر است - از آن سکانس پلان هایی است که تاریخ سینما را تحت تاثیر قرار می دهد مثلا تعنه ای به سینمای بلا تار و یا تنه ای به تارکوفسکی ...
انقلابی از جنبش اعتصاب غذا حرف می زند و کشیش از دیوانگی کار او - کشیش تن به خواسته های وی نداده، هرچند با آن مکث آخر کار در واقع حرفهای فسبندر را قبول می کند اما خود را مبرا از درگیری های سیاسی میان احذاب و سیستم پادشاهی می داند ... این سکانس پلان را می توان نمونه بارز فرم در سینمای مدرن دانست - روی میز مشاجره - در دیالوگ و میزانسن - هویت مدارانه و محتوا آمیز ... فیلم را بر خلاف نقدهای دیگرم اینجا لو نخواهم داد - تنها به یکی دو پلان اشاره کرده و نقدکم را به پایان می رسانم ... ابتدا یک سپاس نامه از سکانس ملاقاتی زندانی ها و خانواده هایشان است که باید به دست کارگردان برسانیم و آن زیرکی در قاب - سرک های موذیانه زیر میز - جایی که انگار دوربین هم توسط افسران پلیس که چهره هایشان دیده نمی شود زیر نظر است - شبیه کنکور همه ادم ها مدیوم پایین تنه هایشان هستند - یک پلان هم بعد از سکانس بلند کشیش داریم جایی که دوربین از پایین به آی لول فسبندر پن آرامی دارد و در آخر کلوز آپ سوال وی از کشیش - استیصال کشیش و همان نما از وی را میبینیم - اما دیالوگی گفته نمی شود - ما درون کشیش نمی رویم - فاصله بی نظیری که کارگردان از وی میگیرد مسخ انگیز و فوقالعاده سینمایی است - پلان بعدی هم آخرین نمای فیلم است جایی که فسبندر را از زندان میبرند اما انگار روح او و دوربین هنوز مبحوس در میانه میله هاست - بیننده درون زندان می ماند و در پایان اثر با اینکه یک فیلم خودپسند پایان باز (مسخره) نمیبینیم اما پایانش باز است تا مخاطب را به مقاومت علیه استبداد تشویق کند ...