اختصاصی طرفداری- تصویر اول؛

ابر‌های چشمان دخترک می‌‌بارد. کمیته، جای خود را به گشت و پاترول جای خود را به ون داده است. می‌‌گویند تن پوشش برای هورمون های آن ور خیابان زیادی "تنگ" بوده است. شبنم خسته تر از در رفتن از دست بی‌ سیم‌ها است. چند قربانی یا به روایت قدرت، "متخلف" دیگر هم در ون هستند. گاهی‌ گل‌های سرخی که بانوان آمر می‌‌دهند جواب نمی‌‌دهد و این بصیرت متأسفانه با زبان خوش حالی متخلفین نمی شود. پس ون‌ها وارد می‌‌شوند. متخلفین به وزرا می‌‌روند و اسم آنها وارد "سیستم" می‌‌شود. اولین صحبت‌ها، ترس را وارد بدن می‌‌کند و این ترس به شکل قطره‌ای ادامه پیدا می‌‌کند تا وقتی‌ از خانواده آنها می‌‌خواهند که لباسی دیگر بیاورند. با توجه به روحیه زنان، مامورین از عنصر "خانواده" سؤ استفاده می‌‌کنند. مهمترین قسمت ماجرا اما همان لباسی است که آورده می‌‌شود. تنگی لباس جدید مهم نیست. کار گشت به پایان رسیده است و اینکه این متخلف با لباسی باز تر به خانه برگردد اهمیتی ندارد. شاه کلید کل این برنامه نه حجاب است و نه سلامت روانی‌. مهم "کنترلی" است که قدرت، مانورش را در خیابان می‌‌دهد. 

کارخانه هل

تصویر دوم؛

همه کارگران دور تا دور رئیس را گرفتند و تاج را به او واگذار کرده ‌اند. به دوربین لبخند می‌‌زنند. مبل‌های شاهانه در تصویر به چشم می‌‌خورند اما کریم ترجیح می‌‌دهد بیاستد. برای او چند سالگی رئیس اهمیتی ندارد. اسمش هم مهم نیست. چه اکبر ۸۰ و چند سال باشد چه حسن ۶۰ و چند ساله. او مدت‌ها است به جزئیات توجهی‌ ندارد. او فقط حواسش جمع است که دستشویی رفتنش بیشتر از ۱۰ دقیقه نباشد و با همکارش صحبت غیر ضروری نکند. راستی‌، نمازش را هم باید بخواند. کارخانه تلاش می‌‌کند تک تک واحد‌های انرژی کارگران را به "سود" تبدیل کند. سوال اما اینجاست. چرا نماز؟ نمازی که در قوانین کار اجباری نیست، چرا باید برای شاه کارخانه مهم باشد. مگر نماز وقتگیر نیست پس چه "اجباری" به خواندن آن است. تن پوش‌های باز تر شبنم را به یاد بیاورید. ابزار کنترل شاه، حالا کمی‌ آسمانی تر است اما همچنان ابزار کنترل است.

تصویر سوم؛

رویا به شکل اتفاقی‌ موفق به خرید بلیت بازی ایران و سوریه می‌‌شود. حالا در "آزادی"، صاحب "جا" است. به بقیه‌ اطلاع می‌‌دهد. بدن او گرم است اما حجت الله از راه می‌‌رسد. بهمنی، مدیر روابط عمومی سازمان لیگ با تشتی پر از آب یخ وارد می‌‌شود:

بانوان هم مانند آقایان می توانند از سامانه بلیت فروشی بلیت دیدار ایران و سوریه را تهیه کنند اما این امر سبب حضور آنها در ورزشگاه آزادی نمی شود.

اشتباه وحشتناک سازمان لیگ باعث شده بود که نصف مملکت خیال کنند که می‌‌تواند وارد ورزشگاه شوند. در روز بازی اما این زنان واقعا می‌‌توانستند وارد ورزشگاه شوند اما با یک شرط کوچک. با پرچم تیم ملی‌ سوریه. کمی‌ ابهام آمیز است. آیا مامورین متوجه نیستند که تفاوتی بین زنان کشور‌های دیگر با زنان ایرانی‌ نیست و ایرانیان اگر بخواهند می‌‌توانند وارد ورزشگاه شوند؟ آنها خیلی‌ بهتر از ما این داستان و حتی محرومیت‌های فیفا را می‌‌شناسند. اما اجازه بدهید تن پوش شبنم و نماز کریم را دوباره به یاد بیاوریم. قدرت کاری با بهشت و جهنم و سلامت روانی‌ ندارد. تمامی‌ ابهاماتی که این چند روز به وجود آمد است به خاطر اشتباه گرفتن دو شاه کلید است. قدرت ما را "هدایت" نمی‌‌کند. او ما را "کنترل" می‌‌کند.