فوتبال مدرن امروز شاخصه‌هایی دارد ، باید دید وقتی صحبت از فوتبال مدرن میشود دلیلش این نیست که اساسا ما صحبت فوتبال تهاجمی میکنیم یا تدافعی ، مالکانه یا واکنشی / انتقالی یا فراگیر . فوتبال مدرن امروز لازمه اش رعایت اصول و قواعدی متفاوت است . برای مثال باید خدمتتان بگویم ، در فوتبال سه دهه ی قبل ما مدافعینی تنومند داشتیم که روی هوا خشن و روی زمین بی رحم بودند . آنها وظیفه داشتند که تکل های زیادی در یک بازی بزنند چون فضای حرکتی زیادی به مهاجمین میدادند . اما با توسعه و پیشرفت پرسینگ در فوتبال کم کم این مدافعین از باره زی به کاستاکورتا از برگومی به کوردوبا انتقال پیدا کردند . و بعدها بازیکنانی مانند نستاها ، لوسیو ها جای آنها را گرفتند . مدافعینی که خوب پاس میدادند تکل میزدند و با توپ حرکت میکردند . اصلا دنبال قیاس نیستم ، دلیل نمیشود بگوییم کی بهتر بوده ، شاید برای من هنوز نسل برگومی و باره زی بهترین مدافعین تاریخ باشند اما لزوما نمیتوان گفت ، در فوتبال امروز نیازی‌به حضورشان میبود .! این مثالها برای این است که ابزار فوتبال مدرن برای شکل یک بازی مدرن را باید بررسی کرد . سالهاست همه مدعی هستند که اینتر فاقد ِ دو مدافع کناری سطح جهانی است ، اما اساسا وقتی صحبت از مدافع کناری میکنیم ، صحبت از چیست ؟ آیا باید پذیرفت که اینتر مدرن بازی نمیکند چون چنین مدافعینی ندارد ؟ بی شک کلید واژه ی بسیاری از پاسخها در ناتوانی هجومی اکثر تیمهای دنیای امروزی همین مسئله است . حتی در سبک بازی دفاعی مطلق هم ما یک سری شاخصه های مدرن داریم . اساسا مشکل اینتر را به شخصه طی این فصل مشکل تولیدی و باز تولیدی دیده ام . اینتر هنوز با فولبک بازی میکند . در فوتبالِ فرا مدرن در دفاع ۴ نفره امروزی فولبکها جای خود را به کرنر بکها داده اند . کارواخال،مارسلو دو نمونه از این مدافعین هستند . در بحث دفاع فردی خوان فران اتلتیکو یا فیلیپه لوییس اتلتیکو که از بهترین فولبکها امروزی دنیا هستند چه در تیم ملی اسپانیا و چه در تیم ملی برزیل بازیکنان رزرو کارواخال و مارسلو هستند حال اینکه در برخی شاخصه های دفاعی هر دو از کارواخال و مارسلو برتر هستند اما چه میشود که هم لوپتگی در اسپانیا و هم تیته در برزیل به دو کرنر بک بجای دو فولبک وفادار میمانند ؟ دلیلش بازیابی فوتبال مدرن است . مشکل بعدی اینتر در جنس هافبکهایش است ، اول بگویم کم کم تیمها دارند یاد میگیرند در فوتبال مدرن بدون هافبکهای قلدر دفاعی دهه های گذشته بازی کنند . و حتی اساسا نقطه ی ثقل خط میانی شان را ممکن است به افرادی از جنسی متفاوت بسپارند . در همین حد بگویم که سیموئنه با اتلتیکو که نماد فوتبال دفاعی امروز است در میانه ی میدانش از گابی و کوکه استفاده میکند که وقتی یاد دهه های گذشته می افتیم متوجه میشویم دیگر خبری از دی بیاجوها و کریستین زانتی ها نیست ، اساسا این دلیل نمیشود اگر این بازیکنان بودند الان جایگاهی نداشتند اتفاقا بیشتر از قبل هم داشتند ، چون در فوتبال امروزی دنیا با زوج سازی و انتخاب آرایشهای مناسب بازیکنان را تبدیل به یک محلول مناسب میکنند. جنس هافبکهای میانی اینتر بیشتر هافبکهای کنترلی است ، و بیشتر بازی های قابل پیش بینی انجام میدهند . گالیاردینی وسینو والرو ماریو بروزوویچ همگی نقشهایی از فوتبال مدرن را برعهده دارند که بخوبی در آن متخصص هستند. اما مشکل اصلی اینتر در بخش تولید و بازتولید پا برجاست . خلاقیت به عنوان یک اصل بسیار بسیار مهم در اصول حمله است . بی شک آماتور ترین بیننده های تلویزیونی هم با من موافق باشند که اینتری ها در یک سوم حمله که می آیند توان خلق کارهایی سریع و غیر قابل تصور و پیش بینی را ندارند . آن اتفاقاتی که در یک سوم حمله بازیکنانی نظیر برگ کمپ ، باجو ، رونالدو نازاریو ، پیرلو ، ره کوبا ، اسنایدر ، کوتینیو ، کواچیچ قدرت انجام آنرا داشته اند . اساسا لازمه ی خلاقیت قدرت دریبل زنی یا تسلط بر مهارت نیست ، بلکه چند وجهی بودن بازیکنان است . اینتر در یک سوم حمله باید غیر قابل پیش بینی تر باشد . در خط جلو ترکیب اینتر بنظر دست نخورده باقی بماند . استفاده از گوش های کلاسیک نه مهاجمین کناری مدرن . اساسا تفاوت. ظریفی بین وینگر و مهاجم کنار وجود دارد ، شاید اگر از من بپرسید اساس فوتبال مدرن چیست بگویم تلفیق همزمان هر دو ، یا استفاده از مهاجمین کناری اما به هر صورت اینتر فعلا از داشتن نیمار و روبن ها محروم است به هر دلیلی(منابع مالی ، جایگاه فعلی ، سلیقه ی مربی) . اینتر از یک مهاجم باکس و دو گوش کناری کلاسیک و گوش مدرن سود میبرد . کاندروا بازیکنی که بیشتر تبحرش را در ارسالهای زودهنگام است با حرکات طولی ، مانند آنچه بیشتر میتوان از یک مدافع کناری دید ، اگر یک روز کاندروا حتی یک خط عقب تر در سیستم ۴ نفره دفاع خطی به عنوان بازیکن پست ۲ بازی کند کمتر کسی تعجب میکند . پریشیچ شرایطی متفاوت دارد . او بازیکنی است که بخوبی از کنار به داخل میزند ، میل به گلزنی دارد ، و نقاط کور را بهتر پیدا میکند و خودرا از سایه ی یک وینگر کلاسیک مثل کاندروا خارج کرده است . چنین وینگرهایی به شدت نیاز به کرنر بک دارند . چون اکر روزی دچار افت کیفیتی شوند نمیتوانند در کناره ها پادشاهی کنند و به راحتی تبدیل به بازیکنانی خنثی میشوند. اما اگر اینتر در چند بازی حیاتی ، گل هایی را دریافت کند ، این بازیکنان قابل پیش بینی میتوانند در فشار پرسینگ امروزی فوتبال دست به بازتولیدی بزنند ؟ در اینجا منظورم اساسا از بازتولیدی همان چیزی است که از فرآیند حمله ی تیم حریف و کنترل توپ حریف رقم میخورد . بارها شاهد بودیم که تیمهایی نظیر بارسا و رئال و یا تیمهایی مانند همین میلان و اینتر دهه ی قبل در روز بدشان و در حالیکه توپ و زمان و فضا در اختیار حریف بوده است ، زهرآگین در لحظاتی ظاهر میشدند و تفاوتها را رقم میزدند . این بازتولیدی از کجا سرچشمه میگیرد ؟ بی شک از ذهنیت تیمی و گنجایشهای فردی . زمانی که مسی در بارسا در یک روز بسیار بد تفاوتها را رقم میزند فقط دلیلش خلاقیت مسی نیست ، دلیلش توان تیمی برای کنترل حریف است و ذهنیت این مسئله که ما نیرویی داریم که در شرایط غیر کنترل پیروز باشیم ، توان انفرادی مسی میشود گنجایش فردی . که دراولویت های بعدی در واقع قرار میگیرد . مثل یک فرایند بازیافت است . به هر صورت میتوان گفت اینتر برای رسیدن به سطح مدرن در مسیر درستی است اما بزرگترین اشتباه ، اکتفا کردن به شاخصه های کنونی است . ارادتمند محمد صالحی