لحظات را دوست دارم

انگار آمده اند که سفر کنی به دنیای غم و شادیِشان

که از آن ها لذت ببری

یا متنفر شوی

لحظه ها میایند،سریع،و می‌روند،سریعتر

اما تو می‌مانی در آن لحظه برای سال ها

بعضی وقت ها که به آنها فکر می‌کنی

لبخند میزنی 

و می‌گذری

انگار جز گذشتن از لحظه ها کار دیگری نمی‌توانی بکنی

چشم هایت پر از اشک میشود

وقتی فکر می‌کنی به لحظات تلخ

که حتی تلخی آنها هم رنگ و بوی خوبی میگرد

هنگامی که پس از سال ها فکر می‌کنی به آن

و لحظات تنهایی...

که چقدر برای یک عمر تو را قوی کرده

قدر لحظات را میدانم

آنها از یک داستان طولانیه چند ساعته

بیشتر در ذهن تو میمانند

رمز دارد...

بعضی از آنها حکایت از عشق دارد

از یک «دوستت دارم»

یک دوستت دارم،کوتاه،بی مقدمه 

شاید زیر باران

اما ماندگار

و این خاصیتِ لحظه هاست

لحظه هایی که در ذهن تو چادر پهن می‌کنند

و نمی‌روند،چون آنها پناهنده‌‌ی ذهن تو هستند

یه لحظه میتواند یک نگاه باشد

به محله ای سبز

و بوی خاک پس از باران

و چهارشنبه سوری

و هوای جنوب 

آسمانی صاف

و فوتبالِ روی آسفالت

چه لحظه ای زلال تر از این؟؟

چه حسی پاک تر از این؟؟

لحظات را دوست دارم

چون اصولا چیز های طولانی مسخره است

کسل کننده و خسته کننده است

اما یک لحظه‌ی خوب میتواند آسمان تابستان باشد

همراه یک دوست

که تو اولین فردی هستی که حصار های تنهاییش را شکاندی

این است معجزه

این است عشق

این است زندگی...

لحظات را دوست دارم 

با آنها زندگی نکن

آن ها را بساز برای خودت

و کسانی که دوستشان داری

لحظات را دوست دارم

 

 

✍?umid_sap