سال اسپانیا بود.. یا به زبانی دیگر سال برتری اسپانیا بر آلمان. ژابی آلونسوی اسپانیایی بر قله‌ی بوندسلیگا ایستاد. پپ گواردیولا، میکل آرتتا و اونای امری خداحافظی یورگن کلاپ را به کابوس بدل ساختند. رئال مادرید، بر آرزوهای دورتموند خطی سیاه کشید و (مثل همیشه!) قهرمان اروپا شد. اسپانیا با مارک کوکوریا تابستان رویایی آلمان را خراب کرد و در برلین با چهارمین قهرمانی یورو بالاتر از ژرمن‌ها به عنوان پرافتخارترین تیم تاریخ تورنمنت ایستاد. و اگر به سال اسپانیا شک دارید: رودری توپ طلا را برد، مدال طلای فوتبال مردان المپیک از پاریس راهی اسپانیا شد و لوییز انریکه در پاریس لیگ فرانسه را فتح نمود... تاریخ 2024 به نام اسپانیا نگاشته شده است، مگر آنکه به تاریخ‌نویسی فاتحان اعتقادی نداشته باشید...

 

بدون آن درخت تناور

هیچ جامی در 2024 کسب نکرد. هیچ افتخاری به نامش ثبت نشد. قیصر فرانتس بکن باوئر، پیش از آنکه جشن‌های 50 سالگی تورنمنت او آغاز شود و فستیوال میزبانی ژرمن‌ها از یورو با دنیای ما وداع کرد... دیگر آن درخت باشکوه تنومند را نخواهی دید... ​​​​​​

 

معدن طلا در زمستان

 

شاگرد مکار قیصر، راه خود را کیلومترها آنطرف تر از اروپا، با همان راه و روش آلمانی پیدا می‌کرد. یورگن کلینزمن پس از سالها، در ژانویه 2024 رو در روی روبرتو مانچینی ایستاد. نه در رقابتی نمادین میان بولونیا و اشتوتگارت، نه در تیم ستارگان تاریخ اینتر و نه در قالب اسطوره‌های تاتنهام و من سیتی که در بازی نفسگیر کره جنوبی و عربستان سعودی در جام ملت‌های آسیا. در دوئلی کلاسیک، چهار روز پیش از آنکه دو قدرت سنتی دیگر قاره چنگی به قلب ما بزنند و بازی که قرار بود 4، 5 گل از ژاپن ببازیم را به نفع تیم ملی تمام کنند...

زرق و  برق استادیوم‌های قطری  آنقدر آزا دهنده بود که خیلی زود آن برد برابر ژاپن با کابوس اکرم عفیف فراموشمان شود. در قاره‌ای یگر و در شهری دیگر، لااقل خبری از نور نمی‌دانم چند صد لومنی استادیوم و تجهیزات گرانقیت اطراف زمین و فوتبال به عنوان کالایی لوکس نبود . آبیجان، در ژانویه 2024 پایتخت فوتبال آفریقا شد. در جدالی چشم نواز میان ساحل عاج و آفریقای جنوبی. بازگشت پسران مادیبا به قله‌ی فوتبال آفریقا زیبا بود و قهرمانی ساحل عاج زیباتر...

 

بهار پیرمردان و تازه واردها

آُسیا... آفریقا و.... برف‌های زمستانی اطراف آلپ آب شد. سر و صدای رودهای خروشان  دوباره جان گرفت و فوتبال در قاره‌ی سبز با دوئلی بزرگ میان دو غول قاره رونق یافت. رئال مادرید- بایرن مونیخ. روزی که بازهم ردپای آسیایی‌ها به چشم خورد و کیم، دنیا را منفجر را نمود... رئال مادرید با تیزچنگی وینی جونیور و کیاست کارلتو و البته اشتباه کیم مین جائه از مهلکه‌ی مونیخ گریخت تا در خانه، دلخوش به طلسم باستانی برنابئو ورق پادشاهی خود را به رخ مونیخی‌ها بکشد... اصلا خوسلو از کجا آمد؟
و جشن‌های بهاره آغاز شد. در سرزمین‌های میانی انگلستان، نامی سر برآورد که طنین آن خاطرات پیرمردهای شیفته‌ی بازی جنگجویانه سالهای قدیمی را زنده می‌نمود. باشگاهی در هم تنیده با نام بزرگترین مربیان تاریخ فوتبال انگلستان. سر بابی رابسون. سر الف رمزی... بله، آنها به لیگ برتر بازگشتند. امیدوارم طرفدار ایپسویچ باشید!
از سرزمین‌های میانی انگلستان به بندر شمالی آلمان. به تغییر دائمی چهره‌ی یک دشمنی قدیمی. به جایی که دزدان دریایی تاریخ را ورق زدند. سن پائولی، برای اولین بار دشمن قدیمی خود هامبورگ را جا گذاشت و راهی بوندسلیگای یک شد. با طرفدارانی دیوانه، با کاپیتانی درست مثل یک دزد دریایی و با مربی که هیچ شباهتی به مربیان قدیمی فوتبال ندارد. فابین هرتزلر پس از نوشتن تاریخ خود در بندر هامبورگ راهی بندر جنوبی برایتون شد و با شکست من سیتیی، من یونایتد، تاتنهام و توقف آرسنال نامی برای خود دست و پا کرد.

مربی ژرمن راهی جنوب انگلستان شد و مربی دیگری، شمال انگلستان را ترک نمود. نه فقط یک مربی که یک رییس. یک معمار با ریش‌های طلایی. یکی از مردم مرسی ساید. وداع با یورگن کلاپ هاله‌ای از شوک کشنده روز وداع با بیل شنکلی بزرگ را در یاد لیوپولیها زنده کرد. و اگر به شنکلی دنیای مدرن بودن کلاپ در مقیاسی کوچک معتقدید.... آرنه اسلات، خیلی زود با شمایل باب پیزلی برای درو کردن همه چیز راهی آنفیلد شد.

و شمایل مربیان قدیمی، طرفداران را در جایی دیگر به مرز جنون رساند. جشنی دیوانه وار نه فقط در روز آخر که هر هفته در بای آره نا ورکسلف‌ها را سیراب می‌نمود. ژابی آلونسو، بازیها را می‌برد. در دقیقه‌ی 95، 96، 97.... ویکتور بونیفیس گلها را به ثمر میرساند. فلو ورتز با حرکات خود طرفداران را نیم خیز می‌کرد و بایر لورکوزن پس از 11 سال، بوندسلیگا را برد. در فصل بدون شکست، بدون نورکوزن...
طلسم‌ نورکوزن باطل و شد و جایی  در فاصله یک ساعتی بای آره‌نا، در جشن‌های 50 سالگی وستفالن پر شور و حرارت، رویای باطل شدن طلسمی دیگر خواب را از چشمان طرفداران گرفته بود؛ آیا آخرین فصل مارکو رویس وفادار در دورتموند را فتح لیگ قهرمانان اروپا در ومبلی" هزاران طرفدار دیوار زرد با هیجانی بدون وصف راهی لندن شدند. پسران ترزیچ، تا یک قدمی فروریختن دروازه‌ی حریف پیش رفتند اما.... حریف خونسردتر از این حرف‌ها بود. کاردان و بیرحم. هوشیار و زهرآگین. حریف، رئال مادرید بود...

 

آخرین رویای نیمه شب تابستان

سالهای میلادی را چطور به یاد می‌آورید؟ 1966؟ بله جف هرست... 70، پله. 74 بکن باوئر و کرویف، کمپس، روسی،پلاتینی دیگو، فن باستن، متئوس... سالهای تورنمنت‌های بزرگ تمام و کمال به تورنمنت مربوط می‌شود. و پس از یک فصل استاندارد، زمان یک تورنمنت استاندارد فرا رسیده بود. چیزی که به راحتی سالهای سال گم شده ما بود. شلختگی چند کشور میزبان. بازیهایی مسخره در زمستان. استادیوم‌های خالی. سردمدارانی که فوتبال آخرین اولویت آنهاست. استادیومهایی که در طول فصل رها می‌شوند...
یورو 2024 هیچکدام از اینها را نداشت... اسکاتلندیها در روز افتتاحیه شور و حرارت و طعم آبجوهای پنهان شده در قطر 2022 را به تورنمنت بازگرداندند، ژرمنها با نسلی جدید و مربی فقط 31 ساله به روزهایی بهتر بازگشتند، هلندیها بار دیگر همه چیز را به رنگ نارنجی درآوردند فرانسه و انگلیس با آرامش و رخوتی بی پایان پای به نیمه نهایی و در نهایت لامین یامال به هیچکدام از آنها اجازه نداد تا عنوان قهرمان خسته کننده را در برلین به نام خود بزنند.

 

با این حال یورو 2024 قهرمانانی به جز آنهایی که می‌شناختیم داشت. بار دیگر مردی با موهای رنگی از رومانی به ما لذت متفاوت بودن را هدیه کرد. رالف رانگنیک در اتریش سمفونی برتری در گروه مرگ را نواخت، و در بهترین بازی سال، گرجستان و ترکیه تا پای جان برای پیروزی برابر هم جنگیدند. تماشای فوتبال از بالکن اروپا، زیباتر از چیزی بود که تصورش را داشتیم...
پس لرزه‌های یورو، خیلی زود گریبان انگلیسی‌ها را گرفت. ساوتگیت خوب بود یا بد؟ آمار او را بالاتر از بزرگانی چون سر الف رمزی، بابی رابسون، هادل، اریکسون و ... قرار می‌داد. دو نفر آخر در سال 2024 درگیر بیماری شدند و با زندگی وداع کردند. و ساوتگیت، پس از یک دهه و به جای گذاشتن کوهی از سوالات با نیمکت تیم ملی انگلیس خداحافظی کرد. جانشین او، نه یک انگلیسی، که یک آلمانی بود.

 

ساعت 25

 بله 2025 سال دیگری خواهد بود. آلونسو تا اینجا قافیه را به ونسان کمپانی باخته، خبری از رودری اسپانیایی نیست تا به حال و روز پریشان پپ گواردیولا سر و سامانی دهد، حال و هوای دهه‌ی 80 میلادی با صدرنشینی بلامنازع قرمزها و البته جرقه‌ای از جنگل‌های ناتینگهام زنده شده و کسی چه می‌داند، شاید نونو اسپرینتو از همان مسیری که رانیری آن را پیمود جرقه را به آتشی سوزان بدل سازد. فرمت جدید لیگ قهرمانان به قدری پیچیده است که فعلا کسی راجع به آینده آن حدس نمی‌زند، فیلدمارشال فلیک در کاتالنیا با حقیقت مواجه شده و...

 

2025 سالی است که  در آن یک ژرمن با موهای طلایی روی نیمکت تیم میزبان ومبلی خواهد نشست. منتظرش خواهیم ماند.