استدلال علیت یکی از براهین اصلی اثبات وجود خداست 

https://www.tarafdari.com/node/2651182

 

برهان علیت 

جهان مادی یک سری علت و معلول است که سلسله علت و معلول بی نهایت (تسلسل) محال است هر چه علت به ماده برسید علیت ادامه دارد و باز هم تسلسل باطل است

چون هر چیزی برای وجودش به علت قبلی نیاز دارد و اگر تا ابد همین طور ادامه دهیم (بدون نقطه شروع) هیچ چیزی به وجود نمی آید. 

نتیجه :

علت اول باید باشد

علت اول جهان باید فرامادی باشد. 

آن موجود فرامادی زیرا فرای مکان و زمان است می‌تواند ازلی و بدون نیاز به آفریننده باشد (چون زمان و مکان ندارد) 

اگر فرض کنیم که آن موجود علتی ندارد و وجودش از خودش است سلسله تمام می‌شود و به واجب الوجود می‌رسیم 

اگر فرض کنیم آن موجود هم علتی دارد و وجودش از چیز دیگری است این سلسله علت و معلول باز هم ادامه پیدا می‌کند(تسلسل محال است) تا جایی که به وجودی برسیم که علیت ندارد و وجودش از خودش است. آنجا به واجب الوجود می‌رسیم (خدا)

 

تفسیر:

هر ممکن‌الوجود نیازمند علت است.

تسلسل محال است.

پس، بالاخره به واجب‌الوجود می‌رسیم که خودش علت ندارد (نه ممکن‌الوجود است و نه در سلسله علل قرار دارد).

 

 

برخی ایرادات و سوالات نسبت به این اثبات

1_ازلی بودن جهان برهان را رد می کند؟⚠️

ازلی بودن جهان هیچ تاثیری روی برهان ندارد 

بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر جهان ازلی باشد، دیگر نیازی به خدا نیست، ولی فلسفه می‌گوید حتی ازلی بودن هم استقلال نمی‌دهد.

1. ?️ماده چون علتمند و محدود و قابل تقسیم و متغیر و وابسته و مکانمند است و هیچ کدام از ویژگی های واجب الوجود را ندارد ، ممکن الوجود است 

۲.?️ اگر جهان ازلی باشد ولی ذاتش ممکن‌الوجود باشد (یعنی می‌توانست نباشد و بودنش ضروری نیست)،‌ باز هم دلیل می‌خواهد که «چرا همیشه هست».

۳.?️ وجودِ دائمیِ یک ممکن‌الوجود، نیازمند علت دائمی است.

۴.?️ علت دائمی باید موجودی باشد که خودش ضروری‌الوجود است و در هر «لحظهٔ وجودی» جهان را ایجاد و نگه می‌دارد.

5.?️ این مدل نه به تسلسل محال می‌انجامد و نه خدا را زمانمند می‌کند (چون خدا بیرون از زمان است و علتِ استمرار زمان نیز هست).

?️ازلیت جهان ماده + ممکن‌الوجود بودن آن = نیاز به علت واجب‌الوجود = وجود خدا.

 

 

2_ امتناع تسلسل علی ؟⚠️

توضیح کامل 

https://www.tarafdari.com/node/2656847

سوال :

برخی می‌گویند همان‌طور که می‌توانیم اعداد را تا بی‌نهایت به عقب ببریم، چرا علت‌ها را نتوانیم بی‌نهایت به عقب ببریم؟

 

پاسخ منطقی : 

تفاوت اعداد و تسلسل علّی این است که اعداد صرف مفاهیم ذهنی‌اند و وابسته‌به‌وجود نیستند، اما سلسلهٔ علل، وابسته‌به‌وجود است.

«بی‌نهایت بالقوه» (مثل اعداد مثبت که همواره می‌شود بزرگتر رفت) با «بی‌نهایت بالفعل» (یک کل کامل و پایان‌ناپذیر که موجود است) فرق دارد.

سلسلهٔ علّیِ وابسته، تا وقتی تمام حلقه‌ها ممکن‌الوجود باشند، نیازمند یک علت واجب‌الوجود است که وابسته نباشد. در غیر این صورت، اصل وجود معلول‌ها توضیح‌ناپذیر می‌ماند.

جمع‌بندی: یک مجموعهٔ بی‌نهایت از «ممکن‌ها» نمی‌تواند بی‌نیاز از علت باشد، چون همهٔ اعضایش محتاج‌اند، پس کل مجموعه هم بی‌علت نمی‌شود.

تسلسلی که در فلسفه ممکن‌ بودنش جای بحثه تسلسل زمانی هست 

یعنی جهان ممکن الوجود ازلی باشه و خالقش واجب الوجود ازلی و جهان به تسلسل علت با وجود علت واجبش برسه !!

نه اینکه تسلسل در علت پیش بیاد 

برخی آتئیست ها سر همین اشنباه میگن تسلسل ممکنه!!

 

 

 

3_ امکان‌پذیری دور علّی ؟⚠️

 

سوال

شاید علت و معلول در یک چرخهٔ بسته قرار گیرند (A علت B، و B علت A شود).

 

پاسخ منطقی:

1_تعریف دقیق «دور علّی»

فرض: دو یا چند موجود داریم، مثلاً A و B، چنان‌که:

A علت B است

B علت A است

منظور از «علت» در اینجا، علت بالذات و تامه است، یعنی وجود معلول وابسته به وجود علت است در همان مرتبهٔ وجودی یا تقدم ذاتی (نه صرفاً تقدم زمانی).

۲_ تقدم و تأخر ذاتی، نه زمانی

در علیت بالذات، علت و معلول به‌صورت بدیهی یک ترتیب وابستگی هستی‌شناختی دارند:

علت باید در حیث علیت خودش بر معلول، تقدم داشته باشد (حتی اگر از نظر زمانی هم‌زمان باشند).

«تقدم ذاتی» یعنی: علت از حیث وجودبخشی مقدم است و معلول از حیث وجودگیری مؤخر است.

۳_ تناقض منطقی در دور

اگر A علت B باشد و B علت A، در سطح تقدم ذاتی می‌گوییم:

از A ← B (پس A مقدم است بر B)

از B ← A (پس B مقدم است بر A)

حال هر یک از A و B هم معلول دیگری است، پس هرکدام وابسته به دیگرى است تا موجود شود.

نتیجه: A وابسته است به B برای تحقق خود و در عین حال B وابسته است به A برای تحقق خود.

یعنی هر یک باید قبل از خود موجود باشد، تا خود را موجود کند. این یعنی A باید از حیث وجودی مقدم بر خودش باشد؛ که عین اجتماع نقیضین است:

الف: A قبل از خودش موجود است.

ب: A قبل از خودش موجود نیست.

اجتماع الف و ب ⇒ تناقض قطعی.

۴_ مقایسه با تسلسل

در تسلسل، وابستگی بی‌پایان داریم، نه وابستگی یک چیز به خودش.

در دور، بازگشت وابستگی به خود است، که مستقیماً تعریف علت و معلول را نقض می‌کند.

۵_ پاسخ به اعتراضات رایج

اعتراض: «شاید A و B هم‌زمان موجود شوند و هم علت هم باشند.»

پاسخ: هم‌زمانی زمانی مشکلی ندارد؛ مشکل در تقدم ذاتی است. حتی در هم‌زمانی، باید یک سمت از حیث وجودبخشی مقدم باشد تا دیگری بتواند وابسته شود.

اعتراض: «در فیزیک نسبیتی حلقه‌های زمانی بسته داریم؛ پس شاید دور علّی ممکن باشد.»

پاسخ: آن بحث فیزیکی معمولاً مربوط به ترتیبات زمانی وقایع و اطلاع است، نه تقدم ذاتی علت و معلول به معنای فلسفیِ بالذات. حتی اگر چنین مدل‌های زمانی فرض شوند، بدون حل وابستگی هستی‌شناختی، دور علّی همچنان متناقض است.

✅ نتیجه:

دور علّی واقعی (یعنی چرخهٔ وابستگی هستی‌شناختی)، مستلزم آن است که یک موجود از حیث وجودی، هم مقدم بر خودش باشد و هم مؤخر؛ و این اجتماع نقیضین است. بنابراین، به‌طور قطعی محال است — نه به دلیل مشاهده‌ناپذیری، بلکه به دلیل ناسازگاری منطقی در تعریف علیت.

 

 

۴_ نقد «هر چیزی علت دارد» ⚠️

(برتراند راسل، هاسپرز، واربرتون)

لطفا اینو کامل بخونید  اینجا کامل توضیح دادم

مسئله آفریننده خدا

 

نقد اصلی:

اگر هر چیز علتی دارد، پس خدا هم علت می‌خواهد.

پاسخ منطقی:

تقریر صحیح برهان نمی‌گوید «هرچیز علت دارد» بلکه می‌گوید: هر معلول/ممکن‌الوجود علت دارد.

خدا در تعریف فلسفی، واجب‌الوجود و نامعلول است؛ پس از دایرهٔ قاعده بیرون است.

و اگر واجب الوجود نباشد همان تسلسل پیش می آید که محال است 

این استثناء نیست، بلکه شرط منطقی تعریف است؛ مانند اینکه بگوییم: «هر انسان زمینی است» ولی این شامل «زمین» نمی‌شود.

 

 

۵_هیوم و انکار علیت به عنوان ضرورت خارجی؟⚠️

ذهنی دانستن علیت

 

نقد

علیت فقط عادت ذهنی ناشی از تجربهٔ مکرر است؛ در خارج ضرورتی ندارد.

از تجربهٔ گذشته نمی‌توان ضرورتاً آینده را پیش‌بینی کرد.

نقد برگسون: بی‌علتی در پروسهٔ زیستی

زندگی یک فرایند خلاق و غیرقابل پیش‌بینی است؛ تکرار کامل نداریم، پس علیت کامل هم نداریم.

 

می‌خواهند بگویند علیت یک شرط واجب نیست 

اصل بدیهی عقل: «ترجیح بدون مرجّح محال است.»یعنی اگر دو امکان متساوی باشند، یکی بدون دلیل بر دیگری ترجیح پیدا نمی‌کند.

در ممکن‌الوجود، «بودن» و «نبودن» مساوی‌الاحتمال‌اند از جهت ذات.

پس برای تحقق «بودن»، باید مرجّحی بیرون از ذات او وجود داشته باشد که این برتری را ایجاد کند.

این مرجّح همان علت است.

اگر علت نباشد، لازمه‌اش این است که وجودش بدون برتری‌دهنده واقع شود ⟶ ترجیح بلا مرجّح ⟶ محال.

۴. نتیجه

ممکن‌الوجود بالضروره علت می‌خواهد و محال است بی‌علت تحقق یابد، چون:

ذاتش هیچ ضرورتی برای بودن ندارد.

تحقق بدون علت، ترجیح بلا مرجّح و نقض اصل عقلانی است.

 

پاسخ منطقی:

تقسیم منطقی موجودات:

هر موجود یا علتِ خودش است (واجب‌الوجود) یا وجودش وابسته به علت دیگری است (ممکن‌الوجود).

اگر نه علت خودش باشد و نه علتی داشته باشد، یا باید از «هیچ» آمده باشد (که محال است، چون هیچ + هیچ = هیچ) یا خودش را ایجاد کرده باشد (که لازمه‌اش وجود داشتن پیش از وجود داشتن است و تناقض است). صورت‌بندی عقلی برهان

گام ۱ – اصل امتناع تناقض

هر چیزی یا وجود دارد یا ندارد؛ نمی‌تواند هم‌زمان باشد و نباشد.

گام ۲ – تحلیل امکان و وجوب

با نگاه عقلی، برای هر موجود فرضی سه حالت متصور است:

واجب‌الوجود بالذات – بودنش ضروری است و عدم‌پذیر نیست.

ممکن‌الوجود – بودنش و نبودنش هر دو قابل تصورند.

ممتنع‌الوجود – محال است که موجود شود (مثل اجتماع نقیضین).

چون ما موجوداتی را می‌بینیم که بالفعل موجودند (مثل خود ما)، حالت ممتنع منتفی است.

گام ۳ – اگر چیزی ممکن‌الوجود باشد چه؟

ممکن‌الوجود برای تحقق نیاز به علت دارد، چون خودش مقتضی وجود نیست. علت باید بیرونی باشد.

گام ۴ – زنجیره علل

اگر همهٔ موجودات ممکن‌الوجود باشند:

هر کدام علت دارد.

این سلسلهٔ علل یا به تسلسل بی‌نهایت علل ممکن منتهی می‌شود یا به نقطه‌ای می‌رسد که علتش واجب‌الوجود است.

گام ۵ – ابطال تسلسل

تسلسل علل ممکنه نمی‌تواند وجود بالفعل پیدا کند، چون:

اگر تمام اجزای سلسله معلول باشند، کل مجموعه نیز محتاج علت بیرون از خود خواهد بود.

پس باید به علتی برسیم که وجودش وابسته به غیر نیست: همان واجب‌الوجود.

۳. نتیجه

یا موجودی داریم که واجب‌الوجود است.

یا همهٔ موجودات ممکن‌الوجودند و چون تسلسل محال است، باید به واجب‌الوجود ختم شوند

 

در نتیجه علیت یک واجب عقلی برای ممکن الوجود است نه یک تجربه ذهنی 

 

پاسخ آخر به نقد برگسون 

«تکرار کامل» شرط وجود علیت نیست، بلکه شرط شناسایی آن است. حتی در پدیده‌های غیرقابل پیش‌بینی، وجود آثار و وابستگی وجودی انکار نمی‌شود.

 

 

۶_ علیت و فیزیک مدرن (گازها، کوانتوم)؟⚠️

توضیح کامل

https://www.tarafdari.com/node/2659166

 

نقد اصلی:

مولکول‌های گاز یا ذرات کوانتومی ممکن است بدون علت تعیین‌شده حرکت کنند.

در کوانتوم، پیش‌بینی قطعی ممکن نیست.

 

پاسخ منطقی:

حرکت مولکول‌ها ناشی از انرژی قبلی و قوانین پایستگی است، نه بی‌علتی.

عدم قطعیت در کوانتوم، نفی علیت نیست، بلکه نفی تعیین‌پذیری کامل (Determinism) است؛ روابط آماری هم نیازمند «شرط‌های اولیه» و «قوانین» هستند که نقش علت دارند

 

 

۷_ جهش مفهومی از جهان به ماورای جهان؟⚠️

 

نقد:

برهان علیت دچار «جهش مفهومی» از جهان به ماورای جهان می‌شود

 

پاسخ منطقی:

در مورد سوال چهارم (بالا) ضرورت علیت و بخش بندی موجودات رو انجام دادیم .

در برهان علیت، وقتی نشان می‌دهیم که کل جهانِ ممکن‌الوجود (با همه اجزاء و روابطش) وابسته به علت بیرونی است، نمی‌توانیم علت را درون همین مجموعه بجوییم؛ چون همهٔ درون مجموعه وابسته است. پس عقل ناگزیر «جهش» می‌کند از سطح درون‌جهانی به علت مستقل و بی‌نیاز، که ماورای جهان است.

 

1_ استقلال از تجربهٔ آغاز جهان:

برهان علیت لزوماً وابسته به «شاهد حسی آغاز» نیست، بلکه از تحلیل منطقی وجود ممکن به وجود واجب می‌رسد.

در این تحلیل، «جهان» صرفاً یک اسم برای مجموعهٔ ممکن‌الوجودهاست، پس همان وابستگی علّی اجزاء در مورد کل صدق می‌کند.

2_ علیت ماده:

وقتی هر وجود مادی ای برای بودنش نیاز به علت دارد ، پس ایجاد خود ماده نیز نیاز به علت دارد

تمایز میان قانون ذهنی و واقعیت عینی:

اگر علیت فقط یک قالب ذهنی باشد، هیچ‌یک از گزاره‌های علمی دربارهٔ روابط واقعی میان موجودات اعتبار بیرونی پیدا نمی‌کند.

خود کانت هم نمی‌تواند پدیده‌های عینی را توجیه کند مگر اینکه علیت را به‌عنوان امری واقعی بپذیرد، حتی اگر آن را «شکل فاهمه» بداند.

3_اصل سنخیت:

اگر همهٔ اجزاء جهان در روابط علّی واقعی‌اند، تعمیم این نیاز علّی به کل جهان یک استنتاج منطقی از سنخ همان اجزاء است، نه یک جهش ناموجه.

 

 

 

 

8_قانون بقای ماده و انرژی :⚠️

نقد :قانون بقا ماده و انرژی میگه ماده فقط تغییر شکل میده یعنی همیشه بوده

 

پاسخ منطقی

قانون بقای ماده و انرژی فقط می‌گوید مقدار کل ماده و انرژی تغییر نمی‌کند؛

برهان علیت می‌پرسد: همین ماده و انرژی اصلاً از کجا وجود یافته‌اند؟

پس بقای آن‌ها بعد از وجود داشتن، ربطی به پرسش وجودی و وابستگی به علت ندارد.

 اتفاقا این قانون دقیقا به سود وجود خداست چون میگه ماده در یک سیستم بسته فقط تغییر شکل میده خود اون سیستم بسته وجودش نیاز به عامل بیرونی داره چون ماده خودش خالق خودش نیست. و نهایتا تغییر شکل دهنده است (اونم در یک فضای بسته) دوستان دقت کنن این قانون کلی نیست بلکه در یک فضای بسته مادی هست

تخصصی تر بگم

قانون اول ترمودینامیک ارتباطی با ازلی بودن جهان نداره ، این قانون به زبان ساده می‌گه چون جهان هستی در یک محفظه بسته قرار داره و چیزی خارج از آن قرار نداره بنابراین در واکنش‌های شیمیایی چون چیزی در خارج از عالم قرار نداره وارد این عالم نمی‌شه تا مقدار انرژی و ماده بیشتر یا کمتر بشه ، پس مقدار ماده و انرژی همواره ثابت است ‌. واضح هست که این قانون هیچ ربطی به ازلی بودن جهان ندارد کما اینکه اگر شما یک محفظه کاملاً ایزوله و بسته بسازید و در آن مقداری آب گرم بریزید هرگز دما و مقدار انرژی درون آن محفظه‌ای که شما ساخته‌اید کم یا زیاد نخواهد شد ولی آیا این ارتباطی با ازلی بودن آب گرم داخل محفظه دارد ؟ مشخصا خیر .

 

 

9_خلأ معرفتی پیش از بیگ‌بنگ ؟⚠️

 

نقد : خدا برای رفع حفره علمی قبل بیگ بنگ است 

 

پاسخ منطقی:

1_تفاوت خدا در فلسفه و «خدای حفره‌ها»

در برهان علیت فلسفی، خدا نه به‌عنوان «پرکنندهٔ یک جای خالی علمی»، بلکه به‌عنوان توضیح نهایی و غیر وابسته برای اصل هستی ممکن‌الوجودها اثبات می‌شود.

در برهان علیت، وقتی نشان می‌دهیم که کل جهانِ ممکن‌الوجود (با همه اجزاء و روابطش) وابسته به علت بیرونی است، نمی‌توانیم علت را درون همین مجموعه بجوییم؛ چون همهٔ درون مجموعه وابسته است. پس عقل ناگزیر «جهش» می‌کند از سطح درون‌جهانی به علت مستقل و بی‌نیاز، که ماورای جهان است.

حتی اگر مدل کیهان‌شناسی بدون «لحظهٔ آغاز» ارائه شود، مسئلهٔ وابستگی وجودی جهان به علت مستقل باقی است.

2_موضوع علم و فلسفه متفاوت است

علم به چگونگی تحول پدیده‌ها در چارچوب قوانین می‌پردازد.

برهان علیت فلسفی به چرایی وجود اصل این قوانین و جهان می‌پردازد. بنابراین حتی کشف سازوکار «پیش از بیگ‌بنگ» جای این پرسش فلسفی را نمی‌گیرد.

3_مشکل وابستگی مفهومی

اگر شرایط قبل بیگ‌بنگ توضیح علمی پیدا کند، خود آن شرایط و قوانین نیز محتاج تبیین وجودی‌اند.

برهان فلسفی به دنبال علت‌العلل است، نه صرفاً «اولین رویداد زمانی»، پس پیشرفت علمی لزوماً آن را بی‌اثر نمی‌کند

 

 

درخواست مناظره با تمام آتئیست ها برای هر گونه نقدی که باشد .

پایان .