《 و روزی تمام تابستانت در پاییزی ناگهانی فرو میریزد 》
بفرمایید؛ این هم یک عکس قشنگ پیشکش ب تمام عاشقان《 پادشاه فصلها 》
فقط شرمنده ، من در گروه این عشاق نیستم.
من خودم طبع گرمی دارم (گرماییام) ب همین دلیل از گرما بیزارم. تابستان هم فصل گرماست. فصل گرما ، عرق ریزان ، حشرات مزاحم ، خستگی و ...
بخاطر این ، تابستان اصلا فصل محبوب من نیست. اما نمیدونم چرا هرسال موقع تموم شدن این فصل و شروع پاییز ، احساس خیلی بدی پیدا میکنم.
شاید بشود شباهت سازی کرد با حس غروب روزهای تعطیل ! اما بنظرم چیزی عمیقتر از این حرفاست. بیشتر و عمیقتر از غم پایان تعطیلی و تفریح و شروع درس و کار و بدبختی و ...
اگر در اینترنت و خصوصا دارالمجانینی بنام INSTAGRAM چرخی بزنید ، ب متن های خیلی شیک و رمانتیکی برمیخورید در مورد زیبایی و لطافت پاییز ، فصل خزان. حتی نقل قول هایی از شاعران ، هنرمندان و افراد معروف.
احتمال زیاد این بزرگواران (بر فرض صداقت در گفتار) خاطرات شیرینی در این فصل داشتند. خاطرات وصل ، وعده دیدار ، تفرج بعدازظهر و صدای شکستن برگها در زیر قدمها وقتی دست در دست یار داری و از اینجور چیزها !
اما پاییز فصل رسیدن نیست ، فصل جداییست. فصل زرد شدن و جدایی برگها از درختان. sign و نشانی بهتر از این سراغ دارید؟
من حتی زمستان را ب پاییز ترجیح میدم. با وجودی ک زمستان سردتر و خاموشتر از پاییز است اما من بیشتر دوستش دارم. چون زمستان وعدهای ب همراه خودش دارد ؛ وعده زنده شدن ، وعده رسیدن بهار ، فصل شکفتن ، فصل عشق.
اما پاییز؟
فصل برگ ریزان است. فصل پیریست ک وعده مرگ را میدهد.
چقدر تلخ و دلگیر
《 چتری ندارم و باریدن اندوه پاییز در راه است 》