طرفداری | یادداشت جدید ویلسون با لحنی زیرکانه دهنکجی پنهانی به منتقدان و حتی برخی هواداران لیورپول دارد؛ کسانی که خروج الکساندر-آرنولد، بازیکن جوان و دستپرورده باشگاه و رفتن او به رئال مادرید را موضوعی کماهمیت قلمداد کردند و عدم حضور او را بیتأثیر خواندند.
این دسته تصور میکردند حضور یا عدم حضور آرنولد، تأثیر زیادی بر عملکرد تیم نخواهد داشت، چراکه لیورپول همواره باشگاهی بوده که پس از جدایی ستارههایش، عمدتاً راهحل مناسبی پیدا کرده است. لیورپول در فصل گذشته دو مهره کلیدی خود، فان دایک و صلاح را با قرارداد جدید در تیم نگه داشت، اما آرنولد را که بسیار جوانتر هم بود، نادیده گرفت!
ویلسون با استدلال خود میگوید جای خالی آرنولد چقدر برای لیورپول محسوس است و ویژگیهای منحصربهفرد او در تیم خالی است و هیچیک از گزینههای جدید، توانایی جایگزینی کامل او را ندارند.
آرنولد نه فقط یک مدافع کناری، بلکه مغز متفکر سمت راست لیورپول بود؛ بازیکنی که با پاسهای بلند و دقت بالایش، بارها صلاح را در موقعیت گل قرار میداد و قادر بود موقعیت گل خلق کند و با توانایی در مرکز میدان، گاهی ساختار جدید و نامتعارفی به تیم میداد. او تأکید میکند حتی بازیکنی مانند فریمپونگ با خصوصیات متفاوت خود، نمیتواند همان تعادل و تنوع تاکتیکی آرنولد را به تیم بیاورد و این موضوعی است که بسیاری از تحلیلگران فوتبال اروپا به آن کمتوجهی کردند.
ویلسون با اشاره به شروع ضعیف صلاح و سایر مهاجمان جدید لیورپول، یادآوری میکند مشکل فعلی بیش از اینکه مربوط به بازیکنان تازهوارد باشد، ریشه در غیبت کسی دارد که حضورش نقشی حیاتی در مجموعه تیم داشت.
گاهی خروج یک ستاره کهنهکار، اثری عمیقتر از آنچه بسیاری گمان میکنند، در بافت و بنیاد تیم خواهد داشت. و اکنون مشخص است یافتن جایگزینی همتراز با آرنولد کاری ساده نیست و این یک تلنگر جدی برای مربیان، مدیران و هواداران است که اهمیت برخی بازیکنان را بهدرستی درک نمیکنند. تا زمانی که مرغ از قفس پرواز کند.
امیرحسین صدر
۶ اکتبر ۲۰۲۵

مشکلات لیورپول نشان میدهد ترنت الکساندر-آرنولد بهآسانی قابلجایگزین شدن نیست.
«سه شکست پیاپی، مشکلات تغییر و تحول تابستانی آرنه اسلات را بهوضوح آشکار کرد، بهخصوص جدایی بازیکنی که عدم حضورش بیش از همه به چشم میآید!»
بحران محسوب نمیشود، حداقل هنوز نه، اما سه شکست متوالی لیورپول دلیلی برای تأمل است. واقعیت این است که دو بازی لیگ در این روند، هر دو با گلهای دقیقه آخر دو دستی تقدیم حریف شدند و اگر این سه بازی را جداگانه بررسی کنیم، میتوان آنها را تقریباً بهراحتی توضیح و تشریح کرد. اما زمینه اهمیت دارد و واقعیت این است؛ اگرچه لیورپول پنج بازی اول خود در لیگ برتر را برد، اما در هیچکدام خوب بازی نکرد.
بازیکنان جدید هنوز جا نیفتادهاند و تغییر سیستم توسط آرنه اسلات جواب نداده است، درحالیکه تعدادی از بازیکنان اصلی هم افت داشتهاند.
فصل گذشته، لیورپول با سبک بازی کاملاً کنترلشده قهرمان لیگ شد. آنها معمولاً با نتیجه ۲-۰ پیش میافتادند و بعد با مدیریت بازی، مسابقه را به سود خود به پایان میرساندند.
اما امسال هیچ اثری از آن ثبات دیده نمیشود. تیم در میانه زمین بسیار باز است و اکثر پیروزیها با گلهای دقایق پایانی بهدست آمده. نوعی بینظمی و غیرقابلپیشبینی بودن ایجاد شده است؛ انگار اسلوت دارد تغییری را تجربه میکند که شاید باید زودتر انجام میشد.
ورود هر بازیکن جدیدی به تیم، ریسکهای خاص خودش را دارد. بازیکن باید به شرایط جدید عادت کند و همتیمیها هم باید با او هماهنگ شوند. حتی در بهترین حالتها نیز با ورود یک بازیکن جدید، ممکن است سطح تیم کمی افت کند. لیورپول پارسال فقط فدریکو کیهزا را جذب کرد و موفق شد ثبات خود را حفظ کند، اما امسال پنج بازیکن جدید به تیم اضافه شده و این موضوع باعث برهم خوردن نظم تیمی شده است. علاوه بر این، تیم با فقدان غمانگیز دیوگو ژوتا هم مواجه است. اشکهای محمد صلاح بعد از سوت پایان اولین بازی فصل، یادآور این بود که این باشگاه هنوز در حال سوگواری است. فوتبال ادامه دارد، اما تأثیر مرگ ژوتا غیرقابلپیشبینی است و شاید مدتها باقی بماند.
در ابتدا به نظر میرسید بزرگترین مشکل تاکتیکی، تغییر آرایش از ۴-۳-۳ به ۴-۲-۳-۱ برای استفاده از فلوریان ویرتس در نقش هافبک مرکزی است.
توازن سهنفره هافبکها که با رایان خرافنبرخ، الکسیس مکآلیستر و دومینیک سوبوسلای ایجاد میشد، از بین رفته بود، مخصوصاً از وقتی که مکآلیستر هنوز بعد از مصدومیت عضلانی به آمادگی کامل نرسیده و ویرتز هم هنوز جا نیفتاده است.
اما در چند بازی اخیر، اسلوت به همان خط میانی سهنفره فصل قبل و آرایش ۴-۳-۳ برگشته، با این حال مشکلات همچنان باقی ماندهاند. مدافعان مرکزی لیورپول همچنان بارها در وضعیت تکبهتک قرار میگیرند که با افت فرم ابراهیم کوناته شدیدتر هم شده است.
پس چه چیزی تغییر کرده؟ چرا زوج دفاع مرکزی و سه هافبکی که پارسال اینقدر خوب بودند، دیگر جواب نمیدهند؟
پاسخ دو بخش دارد. اول اینکه پرسینگ لیورپول دیگر مثل قبل نیست. فصل ۲۰۲۰-۲۱ که در آن لیورپول با فاصله زیادی نسبت به منچسترسیتی سوم شد، هشداری است از اینکه وقتی اوضاع خوب پیش نرود چه اتفاقی میافتد.
دوم، و جالبتر، مدافعان کناری جدید تیم، میلوش کِرکز و جرمی فریمپونگ، خیلی با اندی رابرتسون و ترنت الکساندر-آرنولد فرق دارند.
فوتبال انگلیس در درک الکساندر-آرنولد دچار مشکل بود. او در دوران جوانی، هافبک بود و استعدادهایش بیشتر شبیه بازیکنی بود که معمولاً در خط میانی بازی میکند. او احتمالاً بهترین پاسور فعلی تیم ملی انگلیس است و به همین دلیل بسیاری معتقد بودند که بازی دادن او در پست دفاع راست، هدر دادن استعدادهایش است و باید در خط میانی به کار گرفته شود.
با این حال، تلاشهایی که برای بازی دادن او در خط میانی صورت گرفت، قانعکننده نبود؛ گویی سالهایی که بهعنوان مدافع راست در خط چهار نفره بازی کرده بود، او را برای نقش مرکزی نامناسب کرده بود.
با این حال، او مدافع چندان خوبی هم نبود، البته اگر دفاع کردن به شکل سنتی آن تعریف شود. او در یارگیری چندان خوب نبود و طبق استانداردهای مدافعان کناری سطح بالا، نسبتاً بازیکن راحتی برای دریبل خوردن بود. او sui generis منحصربهفرد است (عبارت لاتین sui generis به معنای «بینظیر»، «منحصربهفرد» یا «خاص» است. این عبارت زمانی استفاده میشود که چیزی، شخصی یا مفهومی هیچ مشابهی نداشته باشد و ویژه یا کاملاً متفاوت از بقیه باشد.)

این یکی از دلایلی است که او هرگز در تیم ملی انگلیس چندان قانعکننده ظاهر نشده است. فوتبال بینالمللی، با توجه به زمان اندک مربیان، بازیکنان آماده میخواهد، و مدافعراستهایی که مانند مدافعراست سنتی بازی کنند.
اما الکساندر-آرنولد دو ویژگی دارد که لیورپول در حال حاضر بهشدت فاقد آنهاست. ارسالهای سریع و دقیق او در فواصل ۳۰ و ۴۰ یاردی، اغلب چیزی بود که صلاح را آزاد میکرد و پاسهای او معمولاً بخش اصلی و اساسی در روند ساخت و شکلگیری حملات تیم لیورپول بود.
شاید حتی مهمتر از آن، توانایی او در حضور در خط هافبک و تبدیل شدن به یک هافبک دفاعی اضافی در کنار خرافنبرخ بود. فریمپونگ که در بایرلورکوزن یک وینگبک بود، مدافعی کاملاً متفاوت است. او بیشتر با توپ حرکت میکند تا پاس بدهد و تمایل طبیعی او این است که به سمت بیرون حرکت کند و نه داخل زمین.
با توجه به اینکه صلاح میخواهد به داخل برود، شاید این در نهایت جواب دهد، اما فعلاً لیورپول هم تعادلی که الکساندر-آرنولد میآورد را از دست داده و هم توانایی او برای آزاد کردن صلاح، که شروع آرامی در این فصل داشته و هنوز با هیچیک از مهاجمان جدید رابطهای ایجاد نکرده است.
هر تیمی که مثل لیورپول اینقدر تغییر ایجاد کند، ناگزیر با مشکلات و سختیهای این تغییرات بیشمار اولیه روبهرو خواهد شد، درحالیکه نکته قابلتوجه این است؛ مشکل، بازیکنی است که تیم را ترک کرده، نه بازیکنانی که در تیم حضور دارند.
طیف منحصربهفرد تواناییها و جایگزین کردن مهارتهای خاص و متنوع الکساندر-آرنولد کار آسانی نخواهد بود.