یه واقعیت تلخ تو سینما هست که خیلی وقتا قبولش نمیکنیم:
همهی فیلمای خوب، همون موقعی که اکران میشن، دیده نمیشن. بعضیاشون حتی له میشن، مسخره میشن یا خیلی ساده نادیده گرفته میشن. بعد چند سال میگذره، یهو همه میگن: «عجب شاهکاری بوده! چرا اون موقع نفهمیدیم؟»
واقعاً چرا این اتفاق میافته؟
اول از همه، زمانبندی. بعضی فیلمها جلوتر از زمان خودشونن. مخاطب هنوز آمادهی دیدنشون نیست. نه ذهنش، نه سلیقهش، نه حالوهوای اجتماعیش. فیلم حرفی میزنه که هنوز گوش شنوایی براش وجود نداره. نتیجه؟ شکست تجاری، نقدهای سرد، سالنهای خالی.
دوم، توقع اشتباه. خیلی وقتا اسم یه کارگردان یا بازیگر باعث میشه مخاطب با یه انتظار خاص بره سینما. مثلاً فکر میکنه قراره هیجان ببینه، سرگرم بشه، بخنده یا اشکش دربیاد. ولی فیلم مسیر دیگهای میره. آرومه، سنگینه، سؤال میپرسه. مخاطب ناامید میشه و میگه «این اون چیزی نبود که میخواستم».
سوم، فیلمهایی که توضیح نمیدن.
بعضی شاهکارها اهل توضیح دادن نیستن. پایان باز دارن، دیالوگ کم دارن، جواب سرراست نمیدن. اینا برای خیلیا آزاردهندهست. ما عادت کردیم فیلم آخرش جمعبندی کنه، نتیجه بده، خیالمونو راحت کنه. ولی بعضی فیلمها میگن: «نه، ببرش با خودت خونه، خودت حلش کن.»
چهارم، تبلیغات غلط یا نبود تبلیغ.
خیلی از این فیلمها اصلاً درست معرفی نمیشن. نه تریلرشون حالوهوای واقعی فیلمو نشون میده، نه پوسترشون، نه حرفایی که دربارهشون زده میشه. مخاطب با یه تصور میاد، با یه چیز دیگه مواجه میشه، و طبیعیه که پس بزنه.
و یه دلیل مهمتر: حال روحی مخاطب.
بعضی فیلمها برای وقتیان که آمادهای. وقتی حالشو داری، وقتی حوصلهی فکر کردن داری، وقتی ذهنت شلوغ نیست. اگه همون فیلمو تو زمان اشتباه ببینی، ممکنه ازش متنفر شی. ولی چند سال بعد، همون فیلم میتونه بشه یکی از جذابترین تجربههات.
نکتهی جالب اینجاست که زمان، معمولاً حق رو به این فیلمها میده.
آرومآروم کشف میشن. دهانبهدهان میچرخن. نسل جدید پیداشون میکنه. نقدها عوض میشن. و یهو میبینی فیلمی که موقع اکران شکست خورده بود، حالا شده «کالت»، «شاهکارِ misunderstood» یا «فیلمی که باید دوباره دید».
شاید اصل ماجرا اینه که بعضی فیلمها عجله ندارن.
برای تشویق همون لحظه ساخته نشدن.
برای فروش سریع ساخته نشدن.
برای این ساخته شدن که بمونن.
و موندن، زمان میخواد.