"به نام خدایی که سخن را آفرید"

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز 

ان شاءالله همیشه سلامت و شاداب باشید.

‌ وزن «مَفعولُ مَفاعیلُن مَفعولُ مَفاعیلُن» یکی از قشنگ ترین اوزان شعر فارسی است. به این وزن ، «مُستَفعِلُ مَفعولُن مُستَفعِلُ مَفعولُن» هم میگویند. در ادامه به اشعاری با این وزن زیبا و دلپذیر می‌پردازیم.

 

 

 

غزلی از سعدی:

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها ‌ ‌

 

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل 

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ‌

 

‌ ای مِهر تو در دل‌ها وی مُهر تو بر لب‌ها

وی شور تو در سرها وی سِرّ تو در جان‌ها ‌ ‌

 

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم ‌

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها ‌ ‌

 

تا خار غم عشقت آویخته در دامن ‌

کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها ‌ 

 

آن را که چنین دردی از پای دراندازد 

باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها ‌ ‌

 

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها ‌

 

‌ هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید 

ما نیز یکی باشیم از جمله‌ی قربان‌ها ‌‌ ‌

 

هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو 

باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها ‌

 

‌‌ گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش 

می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها ‌

غزلی از جامی:

قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها

جمعی ز نشاط می در طوف گلستان‌ها ‌

 

‌ وین طایفه‌ی دیگر با داغ غمت فارغ 

هم از طرب این‌ها هم از طلب آن‌ها ‌‌

 

تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته 

خوردیم بسی خون‌ها کندیم بسی جان‌ها ‌ ‌

 

تا دامن وصلت را آریم به کف روزی 

ماییم و سر فکرت شب‌ها به گریبان‌ها ‌ ‌

 

باشد پی هر دردی اندیشه‌ی درمانی 

بُرد از دل ما دردت اندیشه‌ی درمان‌ها ‌ ‌

 

چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه 

چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکان‌ها ‌‌

 

در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی 

پیمانه‌‌ی می بستان بشکن همه پیمان‌ها ‌‌ 

غزلی از قاسم انوار:

ای چشم تو در شوخی سرفتنه‌ی دوران‌ها 

خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحان‌ها ‌ ‌

 

از نرگس مخمورت وز زلف پریشانت 

سرمست صفا دل‌ها، آغشته غم جان‌ها ‌‌

 

گفتم که: نکو دانم وصف دهنت، گفتا:

در قصه‌ی جان ماندی، با دعوی عرفان‌ها ‌‌

 

در مسجد و میخانه هرجا که روم بینم 

از درد تو زاری‌ها وز شوق تو افغان‌ها ‌ ‌

 

گفتی: همه تیر خود بر جان تو اندازم 

ای عهدشکن، باری، کو آن همه پیمان‌ها؟ ‌ ‌

 

از غایت مشتاقی باشد دل و جانم را 

با جور تو راحت‌ها، با درد تو درمان‌ها ‌

 

‌ شوق تو ز جان من گر می‌طلبی شاید

چون گنج طلب کردن رسمست رویران‌ها ‌

 

‌ گفتی: دل قاسم را از جور بسوزانم 

دل غرق خجالت شد از کثرت احسان‌ها 

‌‌

‌  ❤️امیدوارم خوشتون اومده باشه❤️

‌ *پایان*