فیلم کوتاه «ساده نباش» (Don't Be a Sucker)، محصول سال ۱۹۴۳ توسط ارتش آمریکا، نه یک اثر هنری پیچیده، بلکه یک فیلم تبلیغاتی ضد فاشیستی است که همچنان پس از هشتاد سال، هولناکترین حرفهای سیاسی روز را بیان میکند. در اوج جنگ جهانی دوم، زمانی که فاشیسم در اروپا بیداد میکرد، هدف این فیلم کوتاه ۲۳ دقیقهای این بود که به سربازان و مردم آمریکا بفهماند که ایدئولوژی نازی از کجا و چگونه جوانه میزند.
داستان فیلم بر یک مرد آمریکایی به نام "مایک" تمرکز دارد که تحت تأثیر سخنرانیهای یک عوامفریب قرار میگیرد. این سخنران عوامفریب با زیرکی، تمام مشکلات جامعه را به گردن اقلیتها (از جمله مهاجران، یهودیان، سیاهپوستان، کاتولیکها و فراماسونها) میاندازد. نقطهعطف داستان زمانی است که مایک از طریق صحبت با یک پروفسور مجارستانی که از آلمان نازی فرار کرده، متوجه میشود که فاشیسم چگونه کار میکند:
«آنها میدانستند که به اندازه کافی قوی نیستند که یک کشور یکپارچه را فتح کنند. بنابراین آلمان را به گروههای کوچک تقسیم کردند. آنها از تعصب بهعنوان یک سلاح عملی استفاده کردند تا ملت را فلج کنند. زمانی که اولین اقلیت از دست رفت، همه از دست رفتند. آنها اشتباه کردند و با آزادی دیگران قمار کردند، و در نهایت آزادی خودشان را باختند.»
چرا این فیلم همچنان معنادار است؟
«ساده نباش» امروز نه فقط درباره هیتلر، بلکه درباره هر عوامفریبی است که از طریق ایجاد تفرقه و متهم کردن اقلیتها، به قدرت میرسد.
این فیلم به ما یادآوری میکند که تعصب و نفرت، نه یک ضعف اخلاقی، بلکه یک ابزار کاملاً عملی در دستان کسانی است که به دنبال سهمی برای خود هستند و این سهم از جیب و آزادی همانهایی تأمین میشود که امروز گولشان را خوردهاند.