زندگینامه سلطان سلیم عثمانی: 

https://www.tarafdari.com/node/2686922

دیوان سلطان سلیم عثمانی: 

https://www.tarafdari.com/node/2686927

---

حکایت مکتب‌خانه عشق و غزل سلیمی

 

روزی از روزها، در گوشه‌ای از صحن عمارتِ همایونی، سلطان سلیم نه بر تخت پادشاهی، بلکه بر حصیری ساده در میان جمعی از کودکانِ مکتب‌خانه نشسته بود. او که در آن زمان به تبحر در فلسفه و دقایق عرفانی شهرت داشت، معتقد بود که بذر حکمت را باید در دل‌های پاکِ کودکان کاشت.

 

سلطان در حالی که با زبانی ساده، مفهوم «وحدت در کثرت» را برای کودکان شرح می‌داد، به ناگاه سکوت کرد. نسیمی که از سوی شیرازِ جان می‌وزید، عطر کلام سعدی را به مشام جانش رساند. او در میان تدریس، به یاد این بیت جاودان از گلستان افتاد:

 

> «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند»

 

سلطان سلیم، که خود شیفته‌ی زبان فارسی و ظرافت‌های شعر ایرانی بود، قلمدان مرصع خود را گشود. او می‌خواست این مفهومِ عمیقِ انسانی را در دیوان خود، به سبک خاصِ «سلیمی» که آمیخته‌ای از صلابت حکمرانی و لطافت عرفانی بود، بازسرایی کند.

 

او در دفترش چنین نگاشت:

 

«در این عالم که هر نقشی ز یک نقاش می‌آید

دلِ شاه و گدا همسو، ز یک فحوا می‌آید

اگر سعدی سخن از عضو و گوهر بر زبان رانده

سلیمی! جانِ ما هم‌بسترِ آن جان‌ها می‌آید»

 

سپس رو به کودکان کرد و گفت: «فرزندانم، فلسفه چیزی جز این نیست که بدانید رنجِ پشه‌ای در اقصای عالم، رنجِ ماست و شادیِ بیگانه، شادیِ ما. شیخ شیراز راه را نشان داده است؛ ما تنها با قلمِ خود، بر آن راه نقش می‌زنیم.»

 

آن روز، کودکان نه فرمول‌های خشک منطق، بلکه درسِ «همدلی» را از لب‌های پادشاهی آموختند که در اوج قدرت، خود را شاگردِ مکتبِ عرفان و ادب می‌دانست.

---

غزلی برای مکتبخانه ی طفلان

 

به مکتب‌خانه آمدم، به درسِ طفلِ جانِ خود

که برخوانم به نامِ حق، رموزِ بیـکرانِ خود

 

ز حکمت گفتم و دیدم که در چشمانِ آن طفلان

هویدا گشته است اینجا، جمالِ دلستانِ خود

 

به ناگه بوی شیرازم، به جان زد شعله‌ای پیدا

که سعدی خواند در گوشم، حدیثِ انس و جانِ خود

 

بنی‌آدم اگر عضوند و در گوهر یکی باشند

چرا بیگانه می‌دارم، من این روح و روانِ خود؟

 

فلاسک را رها کردم، که در عرفانِ رویِ او

یکی بینم جلالِ خویش و رنجِ این و آنِ خود

 

«سلیمی» گرچه سلطان است و عالم زیرِ فرمانش

غلامِ درگهِ عشق است و، پیرِ نکته‌دانِ خود

 

« سلطان یاووز سلیم »