به نام خدا
قالب: غزل
وزن: بحر مضارع مثمن اخرب
.
شاید ندانی امّا ، دنیای من تو بودی
اشعار عشق خود را ، بر قلب من سرودی
.
پیش از تو اشک و گریه ، تنها پناه دل بود
تو گَردِ رنج و غم را ، از باطنم زدودی
.
من زخم خورده بودم ، از عاشقی فراری
امّا تو دست آخر ، راهی به دل گشودی
.
با من ز عشق گفتی ، گفتی که غرق مایی
محبوب قلب گشتی ، من را ز من ربودی
.
افسوس وقت رفتن ، گویی که کور گشتی
رفتی ولی ندیدی ، با ما چه ها نمودی
.
باور ندارم این را ، این را که دل بریدی
تو با غریبِ تنها ، یارا چنین نبودی
.
با آنکه گفته بودی ، مرهَم شوم برایت
تو دردِ رفتنت را ، بر درد ها فزودی
.