طرفداری| یک جمله قدیمی میگوید یک جنتلمن هیچوقت ناخواسته بیادب نیست و اگر بیادب باشد، از روی قصد چنین رفتاری کرده است. هیچکس دقیقاً نمیداند نخستین بار چه کسی این جمله را گفته، اما بهراحتی میتوانست بخشی از «راهنمای مدیران نخبه فوتبال برای کنفرانسهای خبری» در لیگ برتر باشد؛ چون در چنین فضاهایی تقریباً هیچ اتفاقی تصادفی رخ نمیدهد. هر کلمهای که یک مربی مقابل پسزمینه مملو از تبلیغات به زبان میآورد، اندازهگیری و از قبل فکر شده است. یک مربی نیز هیچوقت کاملاً اتفاقی عصبانی، نگران یا حتی دوستداشتنی نیست. خود فوتبال یک بازی است، اما تمام اتفاقاتی که در دو سوی آن رخ میدهد نیز بخشی از همین بازی است.
در این یادداشت به قلم برنای رونای از گاردین، این طور می خوانیم که این موضوع هنگام گوشدادن به صحبتهای میکل آرتتا درباره پنالتی اعلامشده برای ساندرلند در ورزشگاه لایت، بیش از همیشه به چشم میآمد؛ تصمیمی که به دلیل آنچه داور برخورد و کشتیگرفتن از سوی ازری کونسا با دن بالارد تشخیص داد، گرفته شد. این مطلب با احترام حرفهای واقعی نسبت به آرتتا مطرح میشود، اما گاهی لحظاتی وجود دارد که باید انرژی را بالا برد و با جدیت کامل وارد حالت «این قسمت را حتماً کلیپ کنید» شد. آرتتا این کار را در آن لحظه به شکلی عالی انجام داد و به نظر میرسید واقعاً از آنچه میگفت تحت تأثیر قرار گرفته است؛ تصویری از صداقت زخمخورده و انسانی ناامید که برای بازگرداندن کلیدهای مینیبوس مدرسه به مدیر مدرسه مراجعه کرده است.
با این حال، آرتتا واقعاً درباره همه این اتفاقات «بسیار نگران» نیست. او «غمگین» نیست و حتی بعدتر برای تأکید بیشتر از عبارت «واقعاً غمگین» استفاده کرد. او صرفاً دغدغه «محافظت از بازی» را ندارد و قرار نیست در اینجا به نمایندگی از همه ما، فقط بهعنوان یک هوادار فوتبال صحبت کند. این تصویری است که زیر سؤال میرود، زیرا آرتتا همان مربیای است که به وسواس در جستوجوی کوچکترین برتریها و برنامهریزی دقیقترین جزئیات شهرت دارد؛ همان چیزی که امروز در تمام ورزش حرفهای سطح بالا دیده میشود. او کسی نیست که اتفاقات مربوط به فوتبال را بدون محاسبه و برنامهریزی کنار بگذارد، بلکه دقیقاً برعکس، در چنین جزئیاتی زندگی میکند.
این وسواس نسبت به جزئیات حتی در مثالهای عجیبتری از ورزش حرفهای هم دیده میشود؛ گفته شده مربیان قایقرانی در مراکز تمرینی خود صندلیهای توالت فایبرگلاس نصب کردهاند، زیرا محاسبه کردهاند یک ورزشکار بهطور میانگین ۲۰ دقیقه از زمان خود را در آنجا سپری میکند و همین زمان برای مدیریت عضلات سرینی اهمیت دارد. این نوع نگاه دقیقاً همان چیزی است که آرتتا دوست دارد. بنابراین بعید است اظهارات عمومی او درباره داوری نیز بدون برنامه قبلی باشد. همه اینها احتمالاً از قبل بررسی و برای شرایط مختلف برنامهریزی شدهاند؛ نه صرفاً از روی احساس، بلکه به دلایل سخت و منطقی و تاکتیکی، چون فوتبال امروز همینگونه بازی و اداره میشود. پرسش اصلی این است که چنین رویکردی دقیقاً چه معنایی دارد.
داوری؛ تصمیمی اشتباه در فوتبالی بیش از حد پیچیده
سه نکته را میتوان با اطمینان درباره این ماجرا گفت. نخست اینکه آرتتا حق داشت؛ تصمیم داور تصمیم بدی بود و مهمتر از همه، از نظر واقعیت اتفاق رخداده اشتباه بود. دن بالارد با مهارت کونسا را به سمت خود کشید و او را روی بدن خودش انداخت، در حالی که همزمان طوری رفتار کرد که انگار از رخدادن چنین اتفاقی کاملاً شوکه شده است. مشکل دوم این بود که واکنش داور از پیش تحت تأثیر صحبتهای ابتدای فصل درباره دخالت بیشتر داوران در جریان مسابقات قرار گرفته بود. وقتی وارد هر موقعیتی میشوید و از قبل یک صدای ذهنی یا مأموریتی مبهم برای خود تعریف کردهاید، همین چارچوب میتواند قضاوت شما را منحرف کند.
نکته دوم این است که داوران لزوماً جانبدار نیستند؛ مشکل این است که عملکردشان به اندازه کافی خوب نیست. دو اتفاق برای آنها رخ داده است. نخست اینکه حجم اطلاعاتی که باید در جریان یک مسابقه و بهصورت همزمان پردازش کنند، امروز واقعاً سرسامآور شده است. بیشتر داوران سابقه فعالیت در محیطهایی را ندارند که پردازش دادههای سنگین و تصمیمگیری تحت فشار، بخش اصلی کارشان باشد. آنها خلبانهای نظامی یا معاملهگران حاضر در یک تالار معاملات ارزی نیستند. کمتر از یکچهارم آنها مدرک دانشگاهی دارند و وظیفهای که اکنون بر دوش آنها قرار گرفته، فراتر از توان بسیاری از آنهاست. این توهین یا حمله به داوران نیست، بلکه توصیفی از شرایطی است که شواهد موجود آن را تأیید میکند.
مشکل دیگر این است که داوران اساساً درباره نقش خود دچار سردرگمی شدهاند. داور قرار نیست گرداننده یا متولی زیباییشناسی نمایش فوتبال باشد و نباید خودش تصمیم بگیرد ورزش ما باید چه شکلی داشته باشد. شرکت خصوصی Pro Ref نیز جایگاه قانونی یا صلاحیتی برای تعیین زیباییشناسی فوتبال ندارد. داور باید در حاشیه نمایش باقی بماند و تا حد امکان کمتر از خودِ مسابقه دیده شود. او قرار نیست مانند یک مسئول برنامهریزی شهری تصمیم بگیرد کدام درِ فرانسوی دوجداره با محله هماهنگ است و کدام نیست. مشکل فقط این نیست که داوران گاهی فوتبال را اشتباه قضاوت میکنند؛ آنها در حال تغییر دادن چیزی هستند که اساساً نباید اختیار تغییرش را داشته باشند.

آرسنال چگونه از مرزهای قوانین استفاده میکند؟
آرتتا برای چنین شرایطی نیز آماده بود و کادر فنی آرسنال احتمالاً میدانست که دیر یا زود چنین اتفاقی رخ خواهد داد. پاسخ او در کنفرانس خبری از قبل آماده بود و حتی ممکن است تمرین کرده باشد که چگونه چهرهای غمگین اما عصبانی به خود نگیرد و خطوط اصلی صحبتهایش را چگونه بیان کند. انجام چنین کاری حتی میتواند تصمیم درستی باشد. هیچکدام از این رفتارها لزوماً نقض قوانین نیست، همانطور که آرسنال را نمیتوان تیمی کثیف یا متقلب دانست. این تیم در چارچوب فوتبالی بازی میکند که به آن ارائه شده؛ فوتبالی که قوانین آن درباره تماس فیزیکی در کوچکترین جزئیات، بیش از هر زمان دیگری مورد تحلیل و موشکافی قرار گرفتهاند.
آرسنال آرتتا در پیدا کردن برتری در همین شرایط مهارت زیادی نشان داده است. مدافعان امروزی با توپ در پای خود بسیار بهتر از گذشته عمل میکنند و در عین حال، مدافعان لزوماً به دلیل تواناییشان برای مقاومت در برابر برخوردهای فیزیکی انتخاب نمیشوند. بنابراین بهرهبرداری از این ویژگی کاملاً منطقی است؛ همانطور که منطقی است یک تیم تلاش کند با صحبتکردن علنی درباره نحوه اجرای قوانین، توانایی خود برای استفاده از آنها را حفظ کند. از همین منظر است که آرتتا مربی خوبی محسوب میشود و همینجا میتوان فهمید چرا او موفق به کسب پیروزی میشود. او نهتنها تاکتیکهای داخل زمین، بلکه فضای اطراف قوانین و نحوه اجرای آنها را نیز بهعنوان بخشی از بازی در نظر میگیرد.
فرهنگ قربانیبودن در میان هواداران آرسنال
در عین حال، این رویکرد محیط عجیبی نیز ایجاد کرده است. لحن و فضای غالب میان هواداران آرسنال، بهویژه در بخشهای پرصداتر فضای آنلاین، یکی دیگر از عناصر این داستان است. البته هیچ نوع واحدی از هوادار فوتبال وجود ندارد و همه اقشار جامعه را میتوان در میان هواداران دید، اما واقعیت این است که بلندترین صداها در ذهنیت آنلاین هواداران آرسنال، و حتی فضای داخل ورزشگاه، نوعی اطمینان مطلق نسبت به قربانیبودن، وجود توطئه و احساس دائمی قرارگرفتن در شرایط سخت را نشان میدهند. این ذهنیت باعث شده تصمیمهای داوری بیش از یک اتفاق عادی مسابقه، به بخشی از هویت و روایت پیرامون تیم تبدیل شوند.
در هیچ ورزشگاه دیگری به این اندازه همه تصمیمهای داوری، حتی آن ۵۰-۵۰هایی که واقعاً نمیتوان دربارهشان مطمئن بود، با چنین شدت و صراحتی مورد اعتراض قرار نمیگیرند. برخی هواداران بخش زیادی از مسابقه را ایستاده و در حال نمایش خشم و اعتراض میگذرانند؛ نوعی خشم کاملاً سازمانیافته که تمام رابطه آنها با مسابقه را به احساس بیعدالتی و اعتراض تبدیل کرده است. این مسئله در عین حال با فوتبالی که خودمان ساختهایم، ارتباط مستقیمی دارد؛ فوتبالی که در آن موشکافی وسواسگونه قوانین و بحث بر سر کوچکترین جزئیات، به یکی از منابع اصلی تنش تبدیل شده است. او این وضعیت را نوعی «دیگ جدید نفرت» میداند که از دل همین وسواس درباره قانون شکل گرفته است.
اما آیا احساس بیعدالتی هواداران آرسنال واقعاً بر پایه واقعیت است؟ اگر فقط به آمار کلی نگاه کنیم، شاید پاسخ چندان روشن نباشد. آرسنال در فصل جاری بیش از هر تیم دیگری صاحب ضربههای آزاد ناشی از خطا شده است. در فصل گذشته تنها ۶ تیم بیشتر از آرسنال مرتکب خطا شدهاند و همین اتفاق یک سال پیش نیز رخ داده بود. آرسنال در فصل گذشته کمترین کارت زرد را دریافت کرد و از زمانی که در فصل 25-2024 شش کارت قرمز دریافت کرده، تاکنون حتی یک کارت قرمز نیز نگرفته است. بنابراین آمار کلی لزوماً تصویر تیمی را نشان نمیدهد که بهطور سیستماتیک قربانی تصمیمهای داوری شده باشد، اما چند اتفاق مهم همچنان در ذهن هواداران باقی مانده و به نارضایتی دامن زدهاند.
یکی از این موارد، پنالتی اعلامنشده برای برونو گیمارش در دیدار مقابل استون ویلا بود. مورد دیگر نیز ماجرای خطوط VAR در بازی برابر برنتفورد در سال ۲۰۲۳ بود؛ اتفاقی که اگر واقعاً یک توطئه عمدی برای تقلب بوده باشد، یکی از بدترین و علنیترین نمونههای چنین توطئهای در تاریخ فوتبال محسوب میشود. در کنار اینها، نارضایتیهایی نیز درباره نحوه اجرای برخی قوانین وجود دارد؛ برای مثال اینکه چرا بعضی قوانین مربوط به تأخیر یا دستکاری در شروع مجدد بازی، به شکلی سختگیرانهتر علیه آرسنال اجرا میشوند. با این حال، اگر خودتان فوتبال را تا این اندازه بر بازیکردن در حاشیه قوانین بنا کنید، طبیعی است که اتفاقات بیشتری نیز دقیقاً در همان محدوده رخ دهد.
آرتتا نیز در این میان نقش خود را بهخوبی بازی کرده است؛ او از مربیای که بهندرت درباره داوران صحبت میکرد، به منتقدی احساسی اما کاملاً هدفمند تبدیل شده است. پنالتی اعلامشده به سود ساندرلند نخستین فرصت مناسب برای واکنش به موج انتقادات درباره تاکتیکهای آرسنال بود؛ فرصتی برای دفاع از رویکردی که از قبل برایش آماده شده بود و در عین حال، اشاره به واقعیتی که بهوضوح قابل اثبات است: داوران کنترل بخشی از این وضعیت را از دست دادهاند، زیرا خودِ بازی از ظرفیت آنها برای مدیریت این حجم از جزئیات فراتر رفته است. به همین دلیل، اتفاق ورزشگاه لایت برای آرتتا یک فرصت کمنظیر بود تا هم از موضع تیمش دفاع کند و هم انتقادی واقعی از وضعیت داوری مطرح سازد.

آرتتا از یک تصمیم اشتباه، بیشترین استفاده را برد
در بسیاری از جهات، اتفاقات دیدار آرسنال و ساندرلند یک «طوفان کامل» برای آرتتا بود. نهتنها تصمیم مورد بحث تأثیری در نتیجه نهایی نداشت، چون پنالتی مهار شد، بلکه خود تصمیم نیز بهوضوح اشتباه بود. این یعنی آرتتا فرصتی پیدا کرد تا در زمانی که موضعش بهطور آشکار قابل دفاع بود، پیام موردنظرش درباره نحوه قضاوت و اجرای قوانین را مطرح کند. این دقیقاً همان نقطهای است که فوتبال مدرن، تاکتیکهای داخل زمین و سیاستگذاری بیرون از زمین به یکدیگر میرسند؛ جایی که یک مربی میتواند از هر جزئیات کوچکی برای محافظت از مزیتی که تیمش در نبردهای نزدیک و فیزیکی ساخته است، استفاده کند.
احتمالاً در ادامه فصل نیز نمونههای بیشتری از این وضعیت خواهیم دید؛ آرسنال تلاش خواهد کرد برتریهایی را که در نبردهای نزدیک، حملات و دفاعهای تاکتیکی و استفاده از جزئیات قوانین برای خود ساخته است حفظ کند. در چنین شرایطی، کنفرانس خبری آرتتا و حرکت حسابشده او برای طرح یک اتهام عمومی یا همان «j’accuse» نیز بخشی از بازی محسوب میشود. بنابراین اتفاق روز شنبه فقط یک پیروزی فوتبالی برای آرسنال نبود؛ این تیم توانست در خارج از زمین نیز یک برد مهم به دست بیاورد و آرتتا نشان داد که چگونه میتوان از یک تصمیم اشتباه داوری، حتی وقتی نتیجه آن پنالتی مهار شده است، برای دفاع از منافع تیم و تثبیت روایت موردنظر خود استفاده کرد.

