یه ماه پیش، تصمیممو گرفتم. نه از سر ِهوس، که از ته ِدل. رفتم، آموزشهامو بگذروندم، مدرک مربی فوتبالمو بگیرم اما یه مانع سر راهم وایساد. مسئول هیئت فوتبال شمال غرب تهران، بعد از سه هفته سکوت و بیاعتنایی، فقط یه جمله گفت: «عجله داری. از اینجا برو.»
انگار ترسیده بود. ترس از این که یه نفر با مدرک تازه، جسارت داشته باشه به قله فکر کنه. به جایی برسه که روزى سرمربی آکادمی استقلال تهران و پرسپولیس تهران بشه تو رده نونهالان و نوجوانان. یا اینکه روزی برسد که سال های اینده به عنوان سرمربی تیم ملی نونهالان ایرلن معرفی بشم.
❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️❌️
این مورد ها برای من تازه و عجیب نیستند ؟ یادمه دو سال پیش تازه اومده بودم اکباتان تهران ، به دو املاک جهت شغل کارشناس خرید و فروش اپارتمان رفتم ! سرپرست ها اونجا جوری با من رفتار کردند ، که همون ساعت های اول اموزش قصد اخراجکردن من رو داشتند ! در حالی که بماند با بقیه چه جوری بودند.


دیدگاهها