توهین، در هر شکل و در هر مکانی، مردود و محکوم است؛ چه در انزلی باشد، چه در تبریز و چه در هر نقطه دیگری از جهان. هیچ نتیجهای در فوتبال نمیتواند مجوزی برای فحاشی به بازیکنان، مربیان یا هواداران تیم رقیب باشد. با این حال، ماجرای توهین به اعضای تراکتور به یک مسابقه و یک ورزشگاه محدود نمیشود. از یزد و قائمشهر تا تهران و انزلی، بارها شاهد حاشیههایی از این دست بودهایم. همین تکرار، پرسشی مهمتر را مطرح میکند: آیا مسئله فقط به رفتار هواداران تیمهای رقیب مربوط است؟
تراکتور بیشک یکی از تیمهای قدرتمند و پرطرفدار فوتبال ایران در سالهای اخیر است. با این حال، در کنار این جایگاه ورزشی، میتوان از آن بهعنوان یکی از جنجالیترین باشگاههای فوتبال ایران نیز نام برد. جنجالهایی که همیشه از سکوهای ورزشگاه آغاز نمیشوند و گاهی ریشه آنها را باید در رفتار و گفتار اعضای خود باشگاه جستوجو کرد.
از مالک باشگاه که با اظهارنظرهای بحثبرانگیز، تراکتور را از نظر میزان محبوبیت با غولهای فوتبال ترکیه، یعنی گالاتاسرای و فنرباغچه، مقایسه میکند، تا سرپرستی که با افتخار از توهین های خود دفاع میکند و شنیع ترین الفاظ ممکن را چه در جلوی دوربین چه در رختکن و چه در قاب تلویزیون به راحتی بیان میکند .
فهرست چهرههای خبرساز این باشگاه به مدیران آن محدود نمیشود. شجاع خلیلزاده بارها با رفتارها و مصاحبه هایش بر آتش جنجال ها دمیده است . علیرضا بیرانوند نیز با ماجرای انتقالش به تراکتور و پرونده مربوط به خدمت سربازی، به یکی از چهرههای خبرساز فوتبال ایران تبدیل شده است. تعدد این حواشی به اندازهای است که حتی جواد نکونام، که خود در زمره چهرههای پرحاشیه فوتبال ایران قرار میگیرد، در مقایسه با فضای پیرامون تراکتور میتواند چهرهای آرام به نظر برسد!
البته این موارد بهتنهایی اثبات نمیکنند که رفتار اعضای تراکتور علت فحاشی هواداران سایر تیمهاست. مسئولیت توهین و فحاشی، در وهله نخست، متوجه کسانی است که دست به چنین رفتاری میزنند. اما نمیتوان این احتمال را نیز نادیده گرفت که ادبیات تحریکآمیز، موضعگیریهای جنجالی و تقابلهای رسانهای، به تشدید فضای دوقطبی میان هواداران کمک می کنند. باشگاهی که میخواهد جایگاه بزرگی در فوتبال ایران داشته باشد، باید به همان اندازه که برای موفقیت در زمین تلاش میکند، در مدیریت رفتار و گفتار بیرون از زمین نیز مسئولانه عمل کند.
فحاشی در ورزشگاههای ایران، متأسفانه، پدیده تازهای نیست. کافی است حتی یک بار به یکی از ورزشگاههای کشور رفته باشید تا با نمونههایی از شعارهای توهینآمیز مواجه شوید. این معضل نه مختص یک شهر است و نه منحصر به هواداران یک باشگاه. از همین رو، تقلیل مسئله به رفتار هواداران یک تیم خاص، سادهسازی مشکلی ریشهدار در فرهنگ هواداری فوتبال ایران است. با این حال، تکرار حواشی پیرامون تراکتور نشان میدهد که برای فهم این وضعیت، باید هم رفتار سکوها و هم نقش مدیران، بازیکنان و چهرههای اثرگذار باشگاه را بررسی کرد.
در این میان، یک اصل نباید فراموش شود: محکوم کردن رفتار نادرست یک طرف، نباید به توجیه رفتار نادرست طرف دیگر تبدیل شود. اگر هواداران ملوان یا هر تیم دیگری به بازیکنان تراکتور توهین کردهاند، باید با این رفتار برخورد شود؛ همانطور که هرگونه توهین از سوی هواداران تراکتور یا اعضای هر باشگاه دیگری نیز باید محکوم شود. اجرای یکسان قوانین انضباطی و برخورد بدون تبعیض با متخلفان، از معدود راههایی است که میتواند اعتماد ازدسترفته به سازوکارهای نظارتی فوتبال را بازگرداند.
تراکتور و هواداران پرشور آن، بدون تردید، از سرمایههای مهم فوتبال ایران هستند. شور و اشتیاق هواداران این تیم میتواند به جذابیت لیگ برتر بیفزاید و رقابتهای داخلی را تماشاییتر کند. اما این سرمایه زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که در خدمت فوتبال باشد، نه در سایه حواشی و درگیریهای بیپایان قرار بگیرد. جنجال شاید برای مدتی تیتر بسازد، توجه رسانهها را جلب کند و حتی به ابزاری برای فشار بر رقبا تبدیل شود، اما در بلندمدت نمیتواند جایگزین اعتبار، حرفهایگری و موفقیت پایدار شود.
شاید زمان آن رسیده باشد که باشگاهها در انتخاب چهرههای مدیریتی و فنی خود، علاوه بر تواناییهای تخصصی، به منش حرفهای و قدرت مدیریت تنش نیز توجه بیشتری نشان دهند. فوتبال ایران بیش از آنکه به چهرههایی نیاز داشته باشد که هر اتفاقی را به یک بحران تازه تبدیل کنند، به افرادی احتیاج دارد که بتوانند در اوج فشار، آرامش و احترام را حفظ کنند؛ چهرههایی از جنس بیژن طاهری و کریم باقری که تصویر عمومیشان بیش از جنجال، با آرامش و متانت گره خورده است.
در نهایت، مسئله فقط تراکتور نیست؛ مسئله فوتبالی است که گاهی در آن، حاشیه از متن پیشی میگیرد و صدای سکوها از صدای توپ روی چمن بلندتر میشود. محکوم کردن فحاشی، مطالبه رفتار حرفهای از مسئولان و بازیکنان و اجرای بیطرفانه قوانین، سه گام ضروری برای تغییر این وضعیتاند. شاید آن روز بتوانیم بهجای جنجالهای کنار زمین و روی سکوها، زیبایی و جذابیت فوتبال را در همان جایی ببینیم که باید باشد: روی چمن سبز.


دیدگاهها