بحرین از نظر ژئوپلیتیکی خیلی کوچک‌تر از آن است که مستقل بازی کند، اما آن‌قدر در نقطه‌ی حساس ایستاده که نمی‌تواند بی‌طرف بماند. مهم‌ترین عامل، حضور ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در منامه است؛ پایگاهی که ستون فقرات حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس محسوب می‌شود و از آن برای کنترل تردد دریایی، بازدارندگی ایران و پشتیبانی از عملیات منطقه‌ای استفاده می‌شود. همین پایگاه باعث می‌شود بحرین، چه بخواهد چه نخواهد، در هر درگیری مستقیم آمریکا و ایران به‌طور خودکار در سمت واشنگتن قرار بگیرد. انتخاب دیگری عملاً برایش وجود ندارد.

در کنار این، رابطه‌ی بحرین و جمهوری اسلامی سابقه‌ی پرتنشی دارد. اکثریت جمعیت بحرین شیعه‌اند و حکومت در دست خاندان آل‌خلیفه است که به عربستان تکیه دارد. ماجرای شیخ نمر و سرکوب اعتراضات شیعیان، برای تهران فقط یک پرونده‌ی حقوق بشری نبود؛ بخشی از یک رقابت نفوذ منطقه‌ای بود که ایران سال‌ها روی آن حساب کرده بود و در نهایت شکست خورد. از نگاه حاکمان بحرین، جمهوری اسلامی تهدیدی بالقوه برای ثبات داخلی است، حتی اگر امروز ابزار عملی برای تغییر حکومت در دست نداشته باشد. این بی‌اعتمادی دوطرفه هنوز زنده است.

در سناریوی جنگ کوتاه‌مدت بین ایران و آمریکا، نقش بحرین بیشتر «پایگاه و هدف بالقوه» خواهد بود تا بازیگر فعال. بعید است نیرو بفرستد یا اقدامی مستقل انجام دهد، اما پایگاه آمریکایی‌اش به‌طور کامل درگیر پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی می‌شود. این موضوع بحرین را به یکی از نقاط حساس برای حملات غیرمستقیم ایران تبدیل می‌کند؛ نه لزوماً حمله‌ی مستقیم، بلکه فشار امنیتی، سایبری یا تحریک ناآرامی‌های داخلی. برای کشوری با این اندازه و این بافت اجتماعی، همین سطح از تنش هم پرهزینه است.

در جنگ بلندمدت، وضعیت برای بحرین خطرناک‌تر می‌شود. طولانی شدن درگیری یعنی فرسایش اقتصادی، افزایش ناامنی داخلی و وابستگی شدیدتر به عربستان و آمریکا. هرچه جنگ کش بیاید، شکاف میان حکومت و بخشی از جامعه عمیق‌تر می‌شود، چون هزینه‌ها به زندگی روزمره منتقل می‌شوند. بحرین نه عمق استراتژیک دارد، نه اقتصاد متنوع، نه توان مانور سیاسی بالا؛ بنابراین هر بی‌ثباتی منطقه‌ای مستقیم روی آن ضربه می‌زند.

اگر جنگ به خلیج فارس کشیده شود و ایران تنگه هرمز را ببندد یا ناامن کند، بحرین عملاً وارد بحران اقتصادی می‌شود. هرچند تولید نفتش محدود است، اما کل اقتصادش به جریان آزاد انرژی، تجارت دریایی و اعتماد مالی وابسته است. بسته شدن هرمز فقط مشکل فروش نفت نیست؛ بیمه‌ی کشتیرانی، ورود سرمایه، بانکداری و حتی گردش سرمایه‌ی منطقه‌ای مختل می‌شود. برای بحرین، جنگ در خلیج فارس یعنی لرزش پایه‌های بقا. به همین دلیل هم هست که منامه، مثل بقیه‌ی کشورهای کوچک خلیج، نه عاشق جنگ است و نه توان تحملش را دارد؛ اما وقتی پایگاه آمریکا در خاکت باشد، انتخاب‌ها به‌شدت محدود می‌شوند.