حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی:
هر آنکس چیز میبخشد، ز جان خویش میبخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
شهریار:
هر آنکس چیز میبخشد، بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
و این زنجیره همچنان ادامه دارد...
چرا در غزل همه راهها به شیراز و حافظیه ختم میشود؟
طرح این پرسش، هرگز به معنای نادیده گرفتن عظمت دیگر ستارگان ادبی نیست؛ صائب در اصفهان یا شهریار در تبریز، هر یک سرشار از نبوغاند و از جایگاه رفیعی برخوردارند. اما شعرهای فوق چه از شاعران نامبرده باشد یا منسوب به آنها، به این مهم پرداخته که هر یک در این زنجیره چه ارزش افزودهای برای بخشیدن به ترک شیرازی خلق کردهاند و علیرغم این اختلافها، پای مزیت رقابتی ماندگار مثلث طلایی شیراز، حافظ و ترک شیرازی همچنان در میان است.
همانطوری که در فوتبال مزیت رقابتی کریستیانو رونالدو با تمام بزرگی و اقتدار به دلیل بستر و محیط پرتغال منجر به رسیدن دست او به جام جهانی نشد؛ اما مارادونا در ۱۹۸۶ و مسی در ۲۰۲۲ در فضای آرژانتین به مزیت رقابتی ماندگار در تاریخ بدل شدند، به مانند پائولو روسی در دژ دفاعی کاتناچیو ایتالیا در ۱۹۸۲ و رونالدو نازاریو در برزیل کهکشانی ۲۰۰۲.
در چگونگی درک کمال سرمستی و لذت وصفناپذیر بالا بردن جام جهانی توسط قهرمانان مذکور، میتوان از سخن حافظ الهام گرفت:
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
چندان پربیراه نیست که ذکر شود در زنجیره ارزش تولید غزل، همواره حافظ در قلب، محور اصلی و کمال آن قرار دارد و تکرار این فوق ستاره بعید به نظر میرسد. بر این اساس است که شهریار در راستای تاکید بر عظمت حافظ با کمال فروتنی و بزرگواری میفرماید:
ثناخوان توام تا زندهام اما یقین دارم
که حقِ چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ
سخن را گر همه یک جملهٔ دستوری انگاریم
تو و سعدی خبر بودید و باقی مبتدا حافظ
مگر دل میکَنم از تو بیا مهمان به راه انداز
که با حسرت وداعت میکنم حافظ خداحافظ
و ظاهراً راز این مبتدا و خبر در این پیشگویی حافظ مستتر است که فرمود:
به سرِ تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

