متن، ترجمه و معنی آهنگ Eşref Saati از سزن آکسو

 

 

این ترانه حس گمگشتگی، جستجو و انتظاری دردناک برای تکمیل وجود را بیان می‌کند. راوی خود را دیوانه‌وار در حافظه‌ها می‌گردد و با یک معما (رباعیِ ناتمامِ عشق یا هویت) روبروست. آتش در سینه و ذکری مختصر («دو هجا») که در ذهن مانده، نشان از شوقی سوزان و خاطره‌ای فراموش‌ناشدنی دارد. اشاره به «اشرف ساعاتی (لحظه فرخنده)» که دیر می‌رسد، بر این انتظار طاقت‌فرسا و پذیرشِ رنج زندگی («نامش زندگی است») تأکید می‌ورزد.

 

 

 

Bir parçam eksikmiş gibi divane,

انگار قطعه‌ای از من کم است، دیوانه‌وار،

 

Dolanır dururum hafızalarda.

در حافظه‌ها می‌گردم و می‌چرخم.

 

Kimin kalbi bu, elimizde atan؟

این قلبِ کیست که در دستمان می‌تپد؟

 

Bir ses çınlanmakta kulaklarımda.

صدایی در گوش‌هایم طنین انداخته.

 

 

 

Bulur muyum, bulmaz mıyım? Bir bilmece…

پیدا خواهم کرد، نخواهم کرد؟ یک معما…

 

Göğsümde ateşi, üstünde bir kor.

آتشی در سینه‌ام، و اخگری بر روی آن.

 

Aklımda sadece o iki hece,

در ذهنم فقط آن دو هجاست،

 

Eşref saatinin gelişi çok zor.

فرارسیدن لحظه فرخنده بس دشوار است.

 

 

 

Öyle bir kopuş ki sorulmamış yine,

چنین جدایی‌ست که باز پرسیده نشده،

 

Başımıza gelen şeyin adı hayat.

نامِ آنچه بر سرمان می‌آید «زندگی» است.

 

Yazamazsın, bozamazsın sen onu,

نمی‌توانی آن را بنویسی، نمی‌توانی باطلش کنی،

 

Bir rüyaya tutsak hey hayt.

اسیرِ یک رؤیایی، ای زندگی.

 

 

 

Bulur muyum, bulmaz mıyım? Bir bilmece…

پیدا خواهم کرد، نخواهم کرد؟ یک معما…

 

Göğsümde ateşi, üstünde bir kor.

آتشی در سینه‌ام، و اخگری بر روی آن.

 

Aklımda sadece o iki hece,

در ذهنم فقط آن دو هجاست،

 

Eşref saatinin gelişi çok zor.

فرارسیدن لحظه فرخنده بس دشوار است.