طرفداری | آمار دوندگی بازیکنان و تیمها بخصوص در لیگ برتر انگلیس دائماً به توجه آورده میشود و از آن، بهعنوان یکی از شاخصهای اصلی در تفاوت تیمهای یاد میشود، اما شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد هرچه بیشتر بدوید، در بلندمدت تیم بهتری خواهید بود.
همهچیز طبق معمول پیش رفت. منچستریونایتد در دیدار برابر تاتنهام بار دیگر امتیاز از دست داد و منتقدان خیلی زود میزان تلاش و عملکرد بازیکنان را زیر سؤال بردند و برای اثبات حرفشان سراغ آمار دوندگی تیم رفتند.
جیمی ردنپ، هافبک سابق تاتنهام که اکنون بهعنوان کارشناس در اسکای اسپورتس فعالیت میکند، گفت: «وقتی تیمها را تماشا میکنم، یک الگو هست که واقعاً دوستش ندارم و آن زمانی است که تیم مقابل بیشتر از شما میدود؛ آمار هیچوقت دروغ نمیگوید. در لیگ برتر فعلی، احساس میکنم چند چیز غیرقابل مذاکره وجود دارد: اگر میخواهید پیروز شوید، باید بیشتر از تیم مقابل بدوید، یا دستکم آنقدر به آنها نزدیک باشید که این تفاوت چندان تعیینکننده نباشد. در این بازی تاتنهام پنج کیلومتر بیشتر از منچستریونایتد دوید.»
شاخصهای فیزیکی مانند مسافت طیشده و تعداد استارتهای سرعتی در فوتبال مدرن بیش از گذشته در دسترس هستند و از آنجا که در ظاهر چندان پیچیده نیستند، منطقی به نظر میرسد که بهراحتی وارد استفاده روزمره شوند. همین وسواس به وجود آمده است. هواداران منچستریونایتد شاید بیش از طرفداران هر باشگاه دیگری متوجه این موضوع شده باشند. به یک الگوی رایج تبدیل شده که هر زمان یونایتد پایینتر از انتظارات ظاهر میشود، کارشناسان، گزارشگران و چهرههای شبکههای اجتماعی سراغ آمار دوندگی تیم میروند تا یک توضیح جامع برای ناکامی آن پیدا کنند.
البته منصفانه نیست اگر بگوییم این روش فقط درباره یونایتد استفاده میشود. لیورپول و چلسی هم فصل گذشته هدف قضاوتهای مشابهی بودند، بنابراین قرار نیست وانمود کنیم نوعی توطئه در کار است. مسئله فقط این است که با توجه به بحثهایی که معمولاً پیرامون تیم مایکل کریک شکل میگیرد، این موضوع بیش از همیشه به چشم میآید. اما آیا چنین قضاوتی منصفانه است؟ واقعاً ارتباطی میان زیاد دویدن یک تیم و موفقیت آن وجود دارد؟
اگرچه این اعداد در نگاه اول پیچیده نیستند، پاسخدادن به این سؤال پیچیده است؛ موضوعی که احتمالاً نشان میدهد چنین شاخصهایی در یک ورزش تیمی تا چه اندازه ظرافت و پیچیدگی دارند و شاید بهتر باشد اهمیت بیش از حدی برای آنها قائل نشویم.
با این حال، سؤال ارزش بررسی دارد. نخستین راهی که میتوانیم برای بررسی آن استفاده کنیم، مقایسه جدول لیگ برتر با ردهبندی تیمها از نظر مسافت طیشده و مسافت طیشده با شدت بالا است. بله، این روش کاملاً ساده و ابتدایی است، اما میتواند نقطه شروع خوبی باشد.
همانطور که در جدول زیر میبینید، جدول لیگ برتر فصل گذشته تقریباً هیچ شباهتی به ردهبندی تیمها از نظر مسافت طیشده یا مسافت با شدت بالا در هر بازی ندارد. درست است که آرسنال و منچسترسیتی از نظر مسافت کلی در ردههای بالا قرار داشتند، اما تیمهایی که در رتبههای سوم تا هشتم فصل را به پایان رساندند، از این نظر عملکردی متوسط یا حتی پایینتر داشتند.

آیا میان جایگاه در جدول و مسافت طیشده یا شدت دوندگی ارتباطی وجود دارد؟
۱۰ تیم بالانشین جدول در طول فصل بهطور میانگین ۴۳۶۳ کیلومتر دویدند؛ این رقم برای ۱۰ تیم پایین جدول ۴۳۳۲ کیلومتر بود. در مقیاس کلی، اختلاف ۳۱ کیلومتری میان این دو میانگین بسیار اندک است. دوباره، میانگین مسافت طیشده با شدت بالا نیز بین ۱۰ تیم بالانشین و ۱۰ تیم پایین جدول اندکی تفاوت دارد؛ این رقم برای گروه اول ۳۳۸.۷ کیلومتر و برای گروه دوم ۳۲۸.۴ کیلومتر بود.
بررسی دادههای فصل جاری نیز ارتباط چندانی را نشان نمیدهد.
آیا میان جایگاه در جدول و مسافت طیشده یا شدت دوندگی ارتباطی وجود دارد؟

*محتملترین جایگاه نهایی بر اساس پیشبینیهای پیشفصل ابرکامپیوتر Opta
البته بررسی موضوع صرفاً بر اساس جایگاه در جدول، این نکته را نادیده میگیرد که موفقیت مفهومی نسبی است. طبیعتاً قرار نبود برنلی فقط به این دلیل که در ردهبندی مسافت طیشده هفتم شده، در جدول لیگ هم هفتم شود. در عوض، میتوانیم از پیشبینیهای ابررایانه Opta استفاده کنیم تا تصویری از اینکه یک فصل موفق، یا دستکم فصلی مطابق انتظارات، برای هر باشگاه چه شکلی میتوانست داشته باشد به دست آوریم و ببینیم آیا تیمهایی که فراتر از انتظار ظاهر شدند، بیشتر از سایر تیمها هم دویدهاند یا خیر.
فصل گذشته ۱۰ تیم در لیگ برتر وجود داشتند که فصل را دستکم یک رتبه بالاتر از جایگاه نهایی محتمل خود طبق پیشبینی پیشفصل ابررایانه Opta به پایان رساندند. این تیمها در طول فصل بهطور میانگین ۴۳۶۹ کیلومتر دویدند. ۹ باشگاهی که فصل را دستکم یک رتبه پایینتر از جایگاه نهایی محتمل خود به پایان رساندند، بهطور میانگین ۴۳۰۸ کیلومتر دویدند. بنابراین باز هم تفاوتی وجود دارد، اما این تفاوت بسیار کوچک است؛ افزایش مسافت طیشده از گروه دوم به گروه اول تنها ۱.۴ درصد بود.
با این حال، ساندرلند با ۱۳ رتبه و منچستریونایتد با ۹ رتبه بالاتر از پیشبینی ابرکامپیوتر ظاهر شدند، اما هیچکدام در جمع ۱۰ تیم برتر از نظر مسافت طیشده قرار نداشتند. این دو تیم بیش از هر باشگاه دیگری انتظارات ابررایانه را پشت سر گذاشتند.
در طرف مقابل، کریستال پالاس با ۸ رتبه و نیوکاسل با ۶ رتبه پایینتر از جایگاه پیشبینیشده قرار گرفتند، درحالیکه هر دو در جمع ۱۰ تیم برتر از نظر مسافت طیشده بودند. آنها در میان ناامیدکنندهترین تیمها نسبت به انتظارات پیشفصل قرار داشتند.
میتوانیم سراغ امتیازات مورد انتظار یا xPts نیز برویم؛ مدلی که گلهای زدهشده هر تیم در هر مسابقه را بر اساس ارزش xG تمام شوتها شبیهسازی میکند و سپس هر مسابقه را ۱۰ هزار بار شبیهسازی میکند تا مشخص شود چه نسبتی از شبیهسازیها با پیروزی، تساوی یا شکست به پایان میرسند. این مدل بینقص نیست، چرا که محدودیتهای طبیعی xG را با خود دارد، اما میتواند معیار مناسبی برای سنجش عملکرد یک تیم در طول یک فصل باشد.
تیمهایی که فصل گذشته از نظر مسافت طیشده در نیمه پایین جدول قرار داشتند، بهطور میانگین ۰.۳۸ امتیاز بیشتر از مجموع xPts خود کسب کردند. در مقابل، تیمهایی که از نظر این شاخص در نیمه بالایی قرار داشتند، بهطور میانگین ۱.۸۸ امتیاز کمتر از xPts خود به دست آوردند.
پس بهطور خلاصه، به نظر میرسد میان موفقیت - دستکم با روشهایی که در اینجا برای سنجش آن امتحان کردیم - در یک بازهی زمانی طولانی و میزان مسافت طیشده، ارتباط بسیار کمی وجود دارد؛ اما این به آن معنا نیست که هیچ ارتباطی در هیچ سطحی پیدا نکردیم.
هنگام بررسی مجموعهای از شاخصهای فیزیکی در طول فصل گذشته، شاخصی که بیشترین ارتباط را با جایگاه نهایی در لیگ برتر داشت، مسافت طیشده در زمان مالکیت توپ بود. این شاخص هم به هیچ وجه بینقص نیست، اما نشانههایی از ارتباط میان بیشتر دویدن با توپ و قرارگرفتن در جایگاه بالاتر جدول وجود دارد.
البته این لزوماً به این معنا نیست که تیمی صرفاً به این دلیل در رتبه بالایی قرار گرفته که هنگام مالکیت توپ بیشتر دویده است. احتمالاً این موضوع بازتابی از این واقعیت است که آن تیم به دلیل در اختیار داشتن بازیکنان بهتر، مالکیت توپ بیشتری داشته است.
با این حال، این نکته همچنان قابل توجه بود. شاید بزرگترین ارتباط میان شاخصهای فیزیکی و موفقیت را باید در سطح یک مسابقه جستوجو کرد، نه در طول یک فصل کامل. از ابتدای فصل گذشته، در لیگ برتر ۸۶ مورد وجود داشته که یک تیم در یک مسابقه دستکم پنج کیلومتر کمتر از حریفش دویده است. در این ۸۶ مسابقه، تیمی که دستکم پنج کیلومتر کمتر دویده بود فقط در ۱۰ مورد پیروز شد و هفت مورد از این پیروزیها نیز طبق پیشبینی ابرکامپیوتر Opta، پیروزیهای مورد انتظار بودند. این یعنی نرخ پیروزی ۱۱.۶ درصد.

البته در اینجا چند نکته مهم وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. مهمتر از همه اینکه در ۲۰ مورد از این مسابقات، دستکم یکی از دو تیم بازیکنی داشت که اخراج شده بود و این اتفاق طبیعتاً میتواند تأثیر بسیار زیادی بر خروجی فیزیکی هر دو تیم داشته باشد. اگر این ۲۰ مسابقه را کنار بگذاریم، از ۶۶ مسابقه باقیمانده، تیمی که دستکم پنج کیلومتر کمتر از حریفش دویده بود فقط در هشت مورد پیروز شد. یعنی نرخ پیروزی ۱۲.۱ درصد.
اگر معیار را تغییر دهیم و مواردی را بررسی کنیم که یک تیم بین ۲.۵ تا ۴.۹۹ کیلومتر کمتر از حریفش دویده است - البته با کنارگذاشتن مسابقاتی که در آنها کارت قرمز وجود داشته - نرخ پیروزی به ۲۵.۸ درصد افزایش پیدا میکند. با این حال، این رقم همچنان چندان بالا نیست. نرخ شکست در این شرایط ۴۶ درصد است. بنابراین به نظر میرسد نوعی رابطه میان شدیدترین نمونههای بیشتر دویدن نسبت به حریف و پیروزی وجود دارد.
نباید خیلی زود نتیجهگیری کنیم. نمیتوانیم با اطمینان بگوییم دویدن بیشتر، بیش از طیف گستردهای از عوامل دیگر در تعیین نتیجه مسابقه نقش داشته است. شاخصهای فیزیکی همچنین اغلب ارتباط نزدیکی با سبک بازی دارند، بنابراین عملکرد فیزیکی یک تیم در یک مسابقه میتواند مستقیماً روی عملکرد فیزیکی حریفش تأثیر بگذارد.
دلیل اینکه بسیاری از افراد دوست دارند به این اعداد تکیه کنند، احتمالاً این است که در ظاهر بسیار سادهاند و خیلی راحت - چه درست و چه غلط - میتوان آنها را به میزان تلاش نسبت داد؛ بهخصوص وقتی درباره تیمی صحبت میکنیم که شکست خورده است.
در واقعیت، میان میزان دوندگی در طول یک فصل کامل و موفقیت ارتباط قدرتمندی وجود ندارد، احتمالاً نشان میدهد که راهحل بلندمدت این نیست که بازیکنان را تا مرز فرسودگی بدوانیم؛ بلکه باید بدانیم چه زمانی شدت بازی را بالا ببریم تا بیشترین تأثیر را داشته باشیم.
جایگاه در جدول در برابر مسافت طیشده
یورگن کلوپ شاید در همان ابتدای دوران حضورش در لیورپول، بهترین جمعبندی را ارائه کرد. او گفت: «لازم نیست برای موفقیت در هر مسابقه ۱۱۵ کیلومتر بدویم. اگر توپ را در اختیار دارید، لازم نیست مثل دیوانهها بدوید. این فقط شروع کار است. باید بدانیم در لحظه مناسب چگونه فشار را بیشتر کنیم؛ فکر بهتر، زمانبندی بهتر؛ اما اگر با تیمی خیلی بهتر از خودمان بازی کنیم و آماده نباشیم بیشتر از آنها بدویم، آنوقت دیوانهایم.»
پپ گواردیولا نیز در آخرین فصل حضورش در منچسترسیتی به این موضوع اشاره کرد. او گفت: «مسئله این است که چه زمانی باید بدوید. دویدن به قصدن دویدن؟ میتوانم به پیست بروم و از دوندگان ماراتن بخواهم برای ما بازی کنند. مسئله این نیست؛ مسئله این است که چه زمانی باید این کار را انجام دهید. فصل گذشته، وقتی بعضی بازیکنان میدویدند، دویدنشان بیفایده بود. مهمترین چیز، ترکیب هر دو [عامل] است.»
تلاش و زمانبندی. وقتی شرایط سخت میشود، از نگاه هوادار معمولی شاید تلاش بتواند بر همه چیز غلبه کند. در یک تیم فوتبال بحرانزده، اینکه بازیکنان از نظر ظاهری فاقد تلاش و انگیزه به نظر برسند، چه واقعاً چنین باشد و چه نباشد، یکی از بزرگترین گناهان است. با این حال، بهندرت پیش میآید که پاسخ مسئله فقط این باشد: «بیشتر بدو.»
theanalyst, Ryan Benson -


دیدگاهها